شهلا دانشفر

خوش آمديد

بیوگرافی

من در خرداد 1331 در شهر مشهد متولد شدم. پدرم کارگر صنعت نفت و خانواده پر جمعیتی بودیم. در خانواده ما مذهب جایی نداشت. پدرم تار میزد و ما وقتی کودک بودیم کنار تار او شادی میکردیم. مادرم انسان زحمتکشی بود و علیرغم فقر خانواده بیشترین تلاشش را میکرد که خوشمزه ترین غذا ها را درست کند و همه ما به مدرسه برویم و تحصیل کنیم. من لیسانس تاریخ و علوم اجتماعی گرفتم و بعد در رشته روانشانسی فوق لیسانس گرفتم. تجربه زندگی شخصی ام از همان آغاز اعتراض علیه تبعیض و نابرابری را در وجودم شکل داد. من فعالیت سیاسی ام را خیلی زود و از سال 1350 زمانی که در دانشگاه مشهد در دانشگاه ادبیات و علوم انسانی تحصیل، میکردم شروع کردم.  در آن دوره در اعتصابات دانشجويي فعال بودم و در عين حال با جريان چپ که در آن هنگام خط ٣ ( خط سياسي تشکيلاتي) خوانده میشد،  بصورت محافلی زیر زمینی و مخفی فعالیت داشتم. از جمله در ميان کارگران محافل مانيفست خواني تشکيل داده بودیم و از سوسیالیسم حرف میزدیم. در  سال ٥٦ به کار معلمي اشتغال پیدا کردم.  در نتیجه برای سازماندهي اعتراضات معلمان و پايه گذاري تشکل معلمان تلاش کردم. در انقلاب ٥٧ و بعد از آن در رابطه با اعتراضات معلمان در تهران فعاليت داشتم  و عضو جمع اوليه بنيانگزار و هيات اجرايي کانون مستقل معلمان در تهران بودم. من در همان زمان به اتفاق چند نفر از دوستان نزديکم که از زندان رژيم شاه آزاد شده بودند٬ گروهي به اسم “اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر (گروه هوادار کوموله)” را تشکيل دادیم و در واقع فعالیت تشکیلاتی سازمانیافته و حرفه ای ام را از آن موقع شروع کردم و عضو مرکزيت اين گروه بودم. همین جان جا دارد که یاد همرزمانم  در این دوره را که بدست رژیم جنایتکار اسلامی اعدام شدند، یاد رضا عصمتی، بهمن دوستی، رستم بهمنی، بیژن چهر رازی، پوران جم پور و …. بسیاری دیگر که با هم مبارزه میکردیم و اعتراض سازمان میدادیم را گرامی بدارم. به راستی هر گاه پشت سرم را نگاه میکنم و جای این عزیزان را خالی می بینم، دلم میگیرد.

گفتنی است که بخش اعظم فعالیت سیاسی و اجتماعی من در عرصه جنبش اعتراضی کارگری بوده است. من  يکي از فعالين اعتراضات کارگران پروژه اي نفت و از فعالين مصادره استاديوم امجديه توسط کارگران و معلمان جنگ زده در تهران بودم. همچنین از  فعالین اولیه شوراي سراسری کارگران شرق تهران بودم که اين شورا نقش مهمي در برگزاري اولي مه ٥٨ داشت. من بدلیل دستگیری نزدیکترین همرزمانم، رضا عصمتی و رستم بهمنی و دوستانی دیگر در آنموقع ناگزیر شدم از خانه خارج شوم و به کردستان آمدم و عضوی از رهبری حزب کمونیست ایران بودم. در کنار پیشمرگان کوموله بودم و مبارزه میکردم. بعد از بیرون آمدن منصور حکمت از حزب کمونیست ایران من نیز همراه او شدم و  به عضویت حزب کمونیست کارگری ایران در آمدم. اکنون نیز عضوی از این حزب هستم و عضوی از کمیته مرکزی آنم. من از آنجا که عرصه مهم مبارزه ام جنبش کارگری بوده است، همیشه تلاش کرده ام در رابطه با مسایل و مباحث جنبش کارگری بنویسم و از نزدیک موضوعاتش را دنبال کنم. علاوه بر این عرصه به عنوان یک زن همیشه نسبت به ستمکشی زن معترض بودم. در تظاهرات هشت مارس سال 58 در حالیکه چپ هایی بودند که تظاهرات علیه فرمان حجاب خمینی را جنبشی بورژایی میخواندند، من فعالانه در آن شرکت داشتم. اکنون نیز عضوی از سازمان فتنه “جنبش رهایی زن” هستم.

بخش آخر این بیوگرافی زندگی مشترک من با کاظم نیکخواه است و ما یک دختر خوب و دوست داشتنی داریم. کاظم رفیق و دوست نزدیک و همسر مهربان منست.

 اکنون که به این تاریخ و به این گذشته نگاه میکنم. شاید روزی لازم بدانم که من هم به سهم خودم تاریخ چپ از درون را بنویسم. گفتنی ها بسیار است..

 

 

تنها عکس هایی که از گذشته دارم:

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: