شهلا دانشفر

خوش آمديد

اتحاد کارگرى عليه بيکارى يک ضرورت فورى

مساله بيکارى در ايران امروز به يک معضل عظيم اجتماعى تبديل شده است. حتى بر مبناى آمارهاى دولتى صحبت از حدود ٦ ميليون کارگر بيکار است. هرساله نزديک به يک ميليون جوان وارد بازار کار ميشوند و با تعطيل شدن کارخانجات و مجتمع هاى توليدى هزاران نفر به صف بيکاران رانده ميشوند. بيکارسازيها و اخراج گروه گروه کارگران از کارخانجات به ابعاد اين بيکارى وسعت بيشترى داده است. اين وضعيت بر ناامنى شغلى در ميان کارگران شاغل و فشار کار طاقت فرسا بر گرده آنان شدت بخشيده است. در تقابل با اين معضل اجتماعى اتحاد کارگرى عليه بيکارى يک ضرورت فورى و حياتى امروز کارگران است.

بيکارسازيهاى اخير و ابعاد آن

با تصويب طرح بازسازى و اصلاح ساختار صنايع و در راس آن صنايع نساجى بخش عمده اى از کارخانجات به حالت تعطيل درآمده و هزاران کارگر از کار بيکار و يا در معرض بيکارى قرار گرفته اند. بازخريد اجبارى کارگران به قانون رسمى دولت تبديل شده و از کارفرمايان خواسته شده است که ليست کارگران مازاد خود را به دولت بدهند تا در کميته اى با نظارت وزارت کار و وزارت صنايع پروسه بازخريد شدن آنها به اجرا گذاشته شود. قرار است با اصلاح قانون کار، اخراج کارگران تحت عنوان بازخريد به بندى از آن تبديل شود. طبق گزارشات در همين چند ماهه اخير ٣٠٠٠٠ کارگر در تهران، ١٥٠٠٠ کارگر در اصفهان و ٣٠٠٠ کارگر در شهر قزوين بازخريد اجبارى شده اند. در منطقه گيلان با تعطيل شدن دهها کارخانه نزديک به ٥٠٠٠ کارگر با مساله بيکارى روبرو شده اند. در کنار طرح بازسازى صنايع واگذارى بخش بزرگى از صنايع به بخش هاى خصوصى ابعاد بيکارسازى ها را چندين برابر کرده است. بنا به گزارشهاى منتشر شده در روزنامه هاى دولتى ايران در ٢٢ شهريور ماه مدير عامل بانک صنعت و معدن رسما دستور اخراج کارگران شرکت هاى تحت پوشش خود را صادر کرده است. در صنعت نفت نيز در ادامه اجراى طرح ساختار صنعت نفت و تکه تکه کردن هر بخش آن و سپردن آنها به بخش خصوصى کارگران بسيارى در معرض بيکارى قرار گرفته اند. اين وضعيت و گسترش فضاى اعتراض در ميان کارگران، نگرانى رژيم از خيزشى وسيع در ميان کارگران را شدت داده است. خانه کارگر، مجلس شوراى اسلامى و مقامات مختلف دولتى همگى نسبت به عواقب اين بيکارسازيها به يکديگر هشدار ميدهند و بحث از بحرانى بودن محيط هاى کارگرى است.

اصلاح ساختار توليد، تعديل نيروى انسانى و در کنار آن خصوصى سازى ها، قرار است به اقتصاد به بن بست رسيده رژيم کمک کند. بحث بر سر سودآور کردن توليد به قيمت مستمند کردن و بى خانمان کردن کارگر است. در شرايطى که کارگر از هيچگونه تامين اجتماعى برخوردار نيست و از حق بيمه بيکارى واقعى و از حداقل استاندارهاى اجتماعى محروم است، تحت عنوان اصلاح ساختار صنايع، کارگر از کار بيکار ميشود و در ازاى پرداخت مبلغ ناچيزى که حتى کفاف چند ماه او را نيز نميکند براى هميشه بى تامين و بى معاش به حال خود رها ميگردد. در برابر اين تهاجمات و در برابر اين بيکارسازيها بايد ايستاد.

بيکارسازيها در صنعت نفت

طرح بيکارسازى در ميان کارگران نفت ابتدا در سال ٧٧ و با تاييد طرح اصلاح ساختار صنعت نفت از سوى خاتمى شروع شد. طبق اظهارات مقامات مسئول هدف اين طرح “افزايش کارآيى، سرعت عمل، ابتکار و بهره ورى در صنعت نفت” اعلام شد. با به اجرا گذاشته شدن اين طرح از آغاز سال ٧٨ کارگران بسيارى در معرض اخراج قرار گرفتند. در همان موقع اعلام شد که مطابق آيين نامه اجرايى طرح اصلاح ساختار صنعت نفت ٤٠٠٠٠ کارگر يعنى جمعيتى حدود يکسوم کارکنان اين صنعت در خطر اخراج و بيکارسازى قرار خواهند گرفت. در آنموقع با اعتراض و مقاومت کارگران در مقابل اين سياست، اجراى آن عملا براى مدت يکسال متوقف ماند. اما پس از آن به مرور و با نقشه اى حساب شده اين سياست به اجرا گذاشته شد. بطوريکه در حال حاضر بخش هاى مختلف صنعت نفت در جنوب به شرکتهاى خصوصى واگذار شده و طى اين مدت کارگران بسيارى در معرض اخراج قرار گرفته اند. پيشبرد اين سياست دامنگير صنايع و بخش هاى وابسته به صنعت نفت از جمله شرکت گاز ملى، شرکت گاز آغاجارى نيز شده است و ما در همين دو ماهه اخير شاهد چندين حرکت اعتراضى از سوى کارکنان اين بخش ها بوده ايم. آخرين خبر از پيشبرد اين سياست مربوط به واگذارى بخش هايى از پالايشگاه آبادان به بخش خصوصى و بازخريد بخشى از کارگران در آنجا بود. با بلند شدن سرو صداى اين خبر و زمزمه هاى اعتراض در ميان کارگران فورا مقامات مسئول با وانمود کردن اينکه اتفاقى نيفتاده است، در ابتدا اعلام کردند که شرکتهاى خصوصى حق اخراج کارگران را ندارند. سپس گفتند تنها تعدادى از کارگران با رضايت خود بازخريد شده و در مقابل پرداخت مبلغى بابت سنوات خدمت و ايجاد تسهيلاتى براى گرفتن وام و تامين مسکن بازخريد خواهند شد. مقامات دولتى با گفتن اين خزعبلات تلاش ميکنند تا محيط و فضاى بحرانى در ميان کارگران نفت را آرام سازند.

بازخريد و تباهى زندگى کارگران

رژيم با متوسل شدن به سلاح تفرقه ميکوشد کارگران را در مقابل انتخابى اجبارى قرار دهد و سياست بيکارسازيش را به پيش برد. در بسيارى جاها شاهد بوده ايم که دولت و کارفرمايان پس از ماهها نپرداختن دستمزد به کارگران و سردواندن آنها، کارگران را بازخريد اجبارى کرده و با پرداخت مبلغ ناچيزى آنها را “با رضايت” از کار بيکار کرده اند. روشن است که هيچ کارگرى به رضاى خود نميخواهد کارش را از دست بدهد. آنهم در شرايطى که هيچ چشم اندازى از تامين زندگى در مقابل او وجود ندارد. بايد پوچى اين ادعا ها را بر ملا کرد.

تجريه کارگرانى که در همين سالها به بازخريد اجبارى تن داده و از کار بيکار شده اند و تا به امروز حتى هنوز پول بازخريد خود را دريافت نکرده اند، تجربه گويايى است که با درس گيرى از آن کارگران امروز ديگر بسادگى زير بار اين فشارها نميروند. کارگران بسيارى هستند که تجربه کرده اند که با چندرغاز پول بازخريد تنها چند ماهى را ميتوان گذراند و پس از آن در نبود يک بيمه بيکارى واقعى و در نبود کوچکترين تامينى زندگى آنان تباه است. اين تجربيات باعث شده که امروز اعتراض عليه بيکارسازيها به امرى هر روزه تبديل شود.

در برخورد به کارگران نفت رژيم ميکوشد ضمن رعايت احتياط، با ايجاد تفرقه در ميان آنان و راضى کردن بخشى از کارگران از شکل گيرى مبارزه اى متحد در ميان آنان جلوگيرى کند. رژيم همچنين ميکوشد با واگذار شدن بخش هايى از صنعت نفت به پيمانکاران و به بخش خصوصى، کارگران را در وضعيتى ناروشن نگه دارد. از اين طريق کارگران بين مقامات صنعت نفت و پيمانکاران پاسکارى ميشوند و تحت بهانه هاى مختلف پاسخگويى به خواست آنان مرتبا به بعد موکول ميشود. وجود پيمانکاران متفاوت وسيله ايست که کارگران در بسيارى از مواقع خود را نه در مقابل يک مرکز واحد بلکه با پيمانکاران متفاوت روبرو ديده و اين موضوع بر هماهنگ شدن و سراسرى شدن مبارزه آنها تاثير گذاشته است. اما واقعيت اينست که همه اين بخش ها اجزايى از واحد بزرگ صنعت نفت هستند. صنعتى که نقش کليدى در اقتصاد کل جامعه دارد و حرکت و اعتراض همزمان و سراسرى تمامى اين بخش ها نقش تعيين کننده اى در اوضاع سياسى ايران و سرنوشت اين رژيم دارد.

اتحاد کارگرى عليه بيکارى يک ضرورت فورى

بيکارسازيهاى وسيع و سردواندن و عدم پرداخت دستمزد به کارگران همراه با وجود ميليونها کارگر بيکار و ورود ميليونى نيروى جوان به بازار کار هم اکنون فضايى انفجارى در ميان کارگران و در سطح جامعه بوجود آورده است و اعتراض عليه بيکارسازيها به موضوع هر روزه اعتراض کارگران تبديل شده است. واقعيت اينست که بيکارى و مساله بيکار سازيها تنها امر کارگرانى نيست که با آن درگيرند بلکه امر همه کارگران است. اين چماقى است که با آن کل طبقه کارگر را به عقب رانده اند، و در کارخانجات بزرگ و کليدى و در مراکزى که کارگران وضعيت شغلى با ثبات ترى دارند، کارگران در شديدترين شرايط کارى به کار اشتغال دارند. مرگ تاسف آور پيمان خسروزاده کارگر ايران خودرو به خاطر فشار و ساعات کار طولانى در کارخانه در ٢٢ شهريور ماه گواه آشکارى است بر اين حقيقت که امروز محيط هاى کار به اردوگاههاى اجبارى کار و به قتلگاه کارگران تبديل شده است. ادامه اين وضعيت ديگر براى کارگران ممکن نيست و سازمان دادن مبارزه اى متحد عليه بيکارسازيها يک ضرورت فورى براى کارگران است.

واقعيت اينست که تهاجمات رژيم امروز به کارگران و به کل جامعه از سر قدرت و توانايى او نيست. بحران اقتصادى تار و پود اين رژيم را در هم تنيده است. اينها تلاشهاى بى ثمر و مذبوحانه اى براى رهايى از اين بحران است. تلاشهايى که بيش از پيش به موج نارضايتى و اعتراض درجامعه دامن ميزند و بر ابعاد اين بحران شدت مى بخشد. تنها راه براى خنثى کردن اين تهاجم رژيم اتحاد کارگران و مبارزه سراسرى آنهاست. تنها سلاح کارگران متشکل بودن و متحد بودن است و بهترين راه آن دامن زدن به جنبش سراسرى مجامع عمومى کارگرى و تثبيت آنها بعنوان محلى براى تصميم گيرى و پيشبرد اين مبارزات است. مجامع عمومى منظم کارگرى محلى براى تجمع کارگران، محلى براى اتحاد کارگران و محلى براى ارتباط وسيع آنان با يکديگر و با کارخانجات ديگر است. محلى است که در آن کارگر ميتواند خود را قوى و نيرومند ببيند. اين وظيفه فورى فعالين و رهبران کمونيست کارگرى است که در راس اين حرکت قرار گيرند و به جنبش وسيع مجامع عمومى کارگرى دامن زنند. وظيفه آنان است که به تدارک سازماندهى مبارزه اى قدرتمند و سراسرى عليه بيکارى و عليه بيکارسازى ها بروند.

در مبارزه عليه بيکارسازيها و در مبارزه عليه اين تهاجمات، کارگران نفت مکانى کليدى دارند. امروز شرايط سياسى جامعه و توازن قواى موجود بيش از هر وقت به نفع مبارزات کارگران است. به گفته خود دولت امروز محيط هاى کارگرى و بويژه در ميان کارگران نفت فضاى اعتراض بالا و حالتى بحرانى دارد. موج نارضايتى و اعتراض موجود در ميان کارگران آنهم در متن اوضاع سياسى امروز بهترين فرصت براى سازماندهى مبارزه اى متحد و سراسرى در برابر اين تهاجمات و عقب راندن رژيم است. امروز همه توجه ها به طرف کارگران و بويژه کارگران نفت است. بعد از مبارزات وسيع مردم در ٢٠ خرداد تا ١٨ تير اوضاع سياسى جامعه تغيير کرده است و هر حرکت و اعتراضى بدون شک با حمايت و پشتيبانى وسيع مردم روبرو خواهد شد. بايد اين فرصت را دريافت. امروز بهترين فرصت براى برپايى مجامع عمومى کارگرى، دامن زدن به اين بحث ها در ميان کارگران و تصميم متحد بر سر مبارزه اى وسيع در برابر اين تهاجمات است. واقعيت اينست که يکروز اعتصاب کارگران نفت در شرايط امروز فشارى جدى بر گرده اين رژيم خواهد بود، بايد به تدارک سازماندهى مبارزه اى متحد و سراسرى در ميان کارگران و در راس آن در ميان کارگران نفت رفت.

مبارزه متحد عليه بيکارسازيها نه فقط يک ضرورت فورى براى بهبود اوضاع معيشتى همين امروز کارگران است بلکه يکى از عرصه هاى مهم مبارزه براى تغييرات اساسى در جامعه و رها شدن از شر رژيم جمهورى اسلامى نيز هست

كارگر كمونيست شماره٣، مهر ٨٢.

٣٠ سپتامبر ٢٠٠٣

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: