شهلا دانشفر

خوش آمديد

در مقابل پاکسازى قومى مهاجران افغان در ايران بايستيم

شهلا دانشفر

رژيم اسلامى حملات فاشيستى فشرده اى را از آغاز سال جارى به مهاجران افغان در ايران در دستور خود قرار داده است. در ١٩ فروردين ماه سال جارى وزارت کشور حکومت اسلامى رسما بخشنامه اى صادر کرد که در آن افغانستانى ها را از حق اشتغال، حق داشتن مسکن، حق استفاده از مدرسه و دانشگاه و استفاده از خدمات ادارى و هرگونه حقوق اجتماعى ديگر محروم کرد و در آن براى کارفرمايان و مديرانى که اين تحريم ها را عليه افغانستانى ها اجرا نکنند، مجازات قانونى تعيين نمود. بدنبال اين بخشنامه طرح فاشيستى اخراج اتباع افغانستانى ها از ايران تا پايان سال جارى اعلام گرديد. متعاقب اين فشارها در مهرماه جارى جمهورى اسلامى طى بخشنامه اى اعلام کرد که کودکان افغان تبار بايد براى ثبت نام در مدارس مبلغى معادل ٣٠٠ دلار پول پرداخت کنند و والدين آنها کارت پناهندگى خود را به اولياى مدارس تحويل دهند و متعهد شوند که تا پايان سال تحصيلى ايران را ترک خواهند کرد. اين بخشنامه عملا بخش عمده اى از فرزندان مهاجران افغان را که در فقر مطلق بسر ميبرند، از تحصيل محروم کرد. همچنين جمهورى اسلامى با صدور بخشنامه هاى تهديدآميز کارفرمايان را از استخدام مهاجران افغان برحذر داشت. از جمله رييس شوراى اسلامى شهردارى منطقه ٨ تهران در مهرماه اعلام داشت که شهردارى حق استخدام کارگران افغان و هيچگونه فردى با تابعيت خارجى را ندارد. اين فاشيست اسلامى تهديد کرد که در صورت بکارگيرى کارگر غير ايرانى در شهرداريها، مطابق دستورهاى صادر شده به اين موارد برخورد شديد خواهد شد. بدين ترتيب جمهورى اسلامى بطور سيستماتيک سياست فاشيستى خود را عليه مهاجران افغان به اجرا گذاشت.

 

طرح اخراج اتباع افغانستانى از ايران تا پايان سال جارى بار ديگر زندگى نزديک به دو ميليون از مردمى را که تنها جرمشان داشتن شناسنامه هاى افغانى و يا تولد در افغانستان است را به مخاطره انداخته است. رژيم اسلامى اعلام کرده است که سال ٨٣ آخرين سال اقامت اتباع افغانستانى در ايران است و تمامى آنها بايد تا آخر امسال از ايران خارج شوند و اقامت پناهندگان کنونى نيز ديگر تمديد نخواهد شد. نزديک به دهسال است که جمهورى اسلامى سياست فاشيستى پاکسازى قومى را در قبال مهاجران افغان به اجرا گذاشته است. در سال ٧٤ کمالى وزير کار رسما بخشنامه اى به کارخانه ها و کارگاهها و موسسات و همه مراکز کار داد و اعلام کرد که همه کارفرمايان بايد کارگران خارجى را اخراج کنند و بجاى آن کارگران ايرانى را استخدام کنند و در آن بخشنامه آمده بود که کارفرمايان و مديران در صورت عدم اجراى اين بخشنامه به دادگاه احضار و محاکمه و جريمه خواهند شد. در سال ٧٦ جمهورى اسلامى اساسا کار کارگران مهاجر در ايران را غير قانونى اعلام کرد و در سال ٧٩ اخراج کارگران افغانستانى در بعد وسيعى به اجرا گذاشته شد.

 

در طول تمام اين سالها جمهورى اسلامى کوشيده است که با دامن زدن به تبليغات ناسيوناليستى و فاشيستى عليه مهاجران افغان، در صفوف مبارزه کارگران تفرقه ايجاد کند و با تهاجم هر روزه به زندگى کارگران مهاجر افغان و تهديد دائمى آنها به اخراج، از نيروى کار ارزان آنان بيشترين سود را ببرد. بويژه با رشد بحران اقتصادى و گسترش ابعاد بيکارى در جامعه رژيم کوشيده است که با انداختن بار اين بحران بر گرده کارگران و توده هاى مردم و با تهاجمى گسترده بر کارگران مهاجر افغان به بقاى خود ادامه دهد. در اين ميان خانه کارگر و شوراهاى اسلامى همواره يک بازوى مهم رژيم در پيشبرد اين سياست و دامن زدن به تبليغات ضد کارگران مهاجر و بويژه عليه کارگران افغان بوده اند. اما کارگران در ايران که در کار و مبارزه خود در ارتباطى نزديک و تنگاتنگ با کارگران مهاجر و کارگران افغانستانى بوده اند هيچگاه به اين تبليغات باور نداشته و از جمله در تمام اين سالها و در اول مه امسال يکى از بندهاى قطعنامه هاى کارگران حمايت از کارگران افغانستانى بوده است. نمونه برجسته اين تقابل را کارگران در سال گذشته در اصفهان نشان دادند و هنگاميکه خانم جلودار زاده در سخنرانى خود در مراسم دولتى اول مه در اصفهان عليه کارگران افغان سخن ميگفت، کارگران نساجيها در اين شهر که در اعتراض به دستمزدهاى پرداخت نشده خود تجمع کرده بودند به تريبون سخنران حمله بردند و بساط مراسم دولتى خانه کارگر را بر هم زدند و به حمايت از کارگران افغان شعار دادند.

 

واقعيت اينست که امروز سياست فاشيستى جمهورى اسلامى در قبال کارگران مهاجر و اتباع افغانستان تشديد يافته و اخراج آنان از ايران شتاب بيشترى بخود گرفته است. ابعاد بحران بيکارى در ايران، موج بيکارسازيها، بحران اقتصادى رژيم و گسترش اعتراضات کارگرى عواملى است که اجراى چنين سياستى را براى رژيم بيش از گذشته شدت داده است و بخشنامه جديد وزارت کشور و تاکيد آن بر محروميت اتباع افغانستانى از حق اشتغال و تعيين مجازات براى کارفرمايان و مديرانى که خلاف آن عمل کنند بيش از بيش ابعاد گسترده تر اين تهاجم را نشان ميدهد. بنا بر اين بخشنامه مهاجرين افغان از حق اسکان و حق هرگونه امکانات زندگى محروم شده و ملزم هستند که فرزندانشان را از مدارس بيرون بشکند و تا پايان سال ايران را ترک کنند.

 

پاکسازى قومى عليه دو ميليون انسان فقط با جنايات نازى ها قابل مقايسه است. اين دو ميليون نفر سالهاست که در ايران زندگى ميکنند، ازدواج کرده، بچه دار شده و خانه و آشيانه اى براى خود ساخته اند. بخش عمده مهاجرين افغانستانى از بى حقوق ترين و ارزانترين بخش طبقه کارگر ايران هستند که همواره در ناامنى، خطر اخراج، دستگيرى و آزار و محروميت مطلق بسر برده و از همان حقوى ناچيز يک شهروند ايرانى نيز محروم بوده اند. تحت اين فشارها اين کارگران همواره ناگزير بوده اند به بدترين شرايط کار در ايران، با پايين ترين دستمزد و به ناايمن ترين شرايط کارى و به انواع و اقسام کار سياه، کارهايى سخت همراه با خطرات جانى تن بدهند تا شکم خود و خانواده شان را سير نگه دارند. درصد بالايى از سوانح کار در ايران مربوط به همين کارگران است که عمدتا در سوانح ساختمانى و سقوط از ارتفاع و يا خفه شدن در چاه جان خود را از دست داده اند. حدود بيست درصد مهاجرين افغان نيز از شهرهاى مختلف عراق به ايران مهاجرت کرده اند که در طول اقامتشان در ايران همواره با اذيت و آزار و تهديد به اخراج و بى تامينى مواجه بوده اند.

 

بهانه اخراج اين انسانها همان استدلال فاشيستى هميشگى، يعنى “ايجاد اشتغال براى کارگران بومى” است که امروز با بهانه امن شدن افغانستان و در معيت سازمان ملل و در توافق با دولت کنونى شتاب بيشترى بخود گرفته است. اما کيست که امروز بر اين استدلالات آشنا که در سر لوحه برنامه همه احزاب نازيستى و فاشيست قرار دارد باور داشته باشد. مسبب بيکارى در ايران مهاجرين نيستند، همچنان که مسبب بيکارى در آلمان، کانادا، يا ژاپن کارگران مهاجر نيستند. بيکارى محصول نظام سرمايه دارى و در اوضاع کنونى بويژه ناشى از خود جمهورى اسلامى است. اگر قرار است مردم از بيکارى و فقر و فلاکت بى مانندى که در ايران حاکم است رها شوند، قبل از همه بايد از شر جمهورى اسلامى رها شد.

 

استدلال اينکه افغانستان ديگر امن شده است نيز به همان اندازه پوج و بى معنى است. همه شواهد امروز حاکى از آنست که جنگ و درگيرى گروهها و دستجات قومى با دولت دست ساز آمريکا همچنان ادامه دارد و شيرازه جامعه افغانستان همچنان از هم گسيخته است. بعلاوه اينکه اخراج اجبارى مهاجران افغانستانى که سالها در ايران زندگى کرده و در آنجا خانواده و خويشاوندانى دارند زندگى ميليونها انسان را در ايران به تباهى و از هم گسيختگى ميکشاند. گوشه کوچکى از اين سياست فاشيستى در قبال اتباع افغانستانى اينست که جمهورى اسلامى از ثبت ازدواج زنان ايرانى با افغان ها سرباز ميزند و در نتيجه در صورت بازگرداندن آنها به افغانستان ٤٠ هزار زن ايرانى با ١٠٠ هزار کودک بى هويت مجبور به ترک ايران هستند. و اين به معنى محروميت اين کودکان از تحصيل و از هر نوع تامين اجتماعى است. بويژه اينکه زنان ايرانى در افغانستان نيز پذيرفته نميشوند چون اين کشور دو تابعه بودن را نميپذيرد. معنى عملى اين سياست تلاشى هزاران خانواده افغانستانى که سالها در ايران زندگى کرده اند، تحميل جدايى ها و طلاقهاى اجبارى به آنان و بى خانمانى و دربدرى دو ميليون خانواده مهاجران افغانستانى است.

 

همچنانکه اشاره شد همه شواهد حاکى از آنست که تهاجمى که امروز به مهاجرين افغانى صورت ميگيرد، ابعادى بسيار گسترده تر از گذشته دارد و با اخراج کارگران افغان از کار و بيرون انداختن فرزاندان آنان از مدارس و محروميتشان از هرگونه حق و حقوقى همراه است، تهاجمى که زندگى بيش از دو ميليون کارگر افغان را به تباهى ميکشد و خانواده هاى ايرانى – افغانى بسيارى را به تلاشى ميکشاند و بخش عمده اى از آنان را راهى اردوگاههاى اجبارى ميکند.

 

رژيم براى اجراى اين سياست تبليغات کثيف ناسيوناليستى و فاشيستى را دامن زده و کمپينى وسيع عليه افغانستانى ها و کارگران مهاجر براه انداخته و در آن صحبت از اين ميشود که کارگر مهاجر فرهنگ کار در جامعه را فاسد کرده است، کارگر افغانى دزد، قاچاقچى و جنايتکار است، کارگر افغانى عامل سرايت بيمارى است و غيره و غيره. رژيم سعى کرده که با اين تبليغات سياه افکار عمومى را عليه کارگران مهاجر بسيج کند. اما همه ميدانيم که ديگر اين تبليغات کم ترين اثر در کم کردن مخالفت مردم عليه رژيم را ندارد. سالها کار و زندگى در محيط هاى کارى با اين کارگران نادرستى چنين تبليغات فاشيستى را بر کارگران روشن کرده است.

 

اجراى اين تصميم يک پاکسازى قومى آشکار است که يادآور جنايات نازيست ها و کوره هاى آدم سوزى آنهاست. سياستى که اجراى آن آنچنان ابعاد تراژيک و انسانى اى بدنبال خواهد داشت که براى هميشه در تاريخ ثبت خواهد ماند. بايد جلوى اين جنايت فاشيستى رژيم را گرفت. اوضاع سياسى امروز ايران و جو اعتراضى موجود در جنبش کارگرى امروز زمينه پشتيبانى و همبستگى با اين کارگران را نسبت به گذشته بسيار بيشتر کرده است. امروز ديگر تبليغاتى از اين قبيل و اينکه اخراج کارگر مهاجر ميتواند اشتغال ايجاد کند را نميتوان حتى بخورد عقب مانده ترين کارگر داد. هيچ انسان شريفى که به مرض ناسيوناليسم مبتلا نباشد به اين مزخرفات گوش نخواهد داد.

 

امروز بطور واقعى زمينه هاى اعتراض عليه اجراى اين سياست و همبستگى با کارگران مهاجر وجود دارد و بايد آنرا سازمان داد و اين وظايف سنگينى در دستور کارگران پيشرو ميگذارد. کارگران و مردم شريف از اين سياست و از چنين تبليغات فاشيستى اى حمايت نخواهند کرد و با آن مخالفند. بايد در مقابل چنين سياستى ايستاد و اعتراضى گسترده عليه آنرا سازمان داد. شرايط زندگى کارگران مهاجر افغانستانى در ايران، نوع کارهايى که آنها اشتغال دارند و بويژه تعقيب و آزار آنها در سالهاى متمادى اين فرصت را به اين کارگران نداده که اعتراضى سازمانيافته را عليه اين شرايط و تهاجماتى که بر آنها صورت ميگيرد، به پيش ببرند و تشکلى داشته باشند اما در واقع امر اين کارگران هميشه در مقابل تصميمات رژيم مقاومت کرده و با ادامه کار و زندگى شان در ايران اين سياست ها را نديده گرفته اند. امروز در شرايط سياسى پر و جنب و جوش ايران اين مقاومت اشکال اعتراضى تر بخود گرفته است. بايد از اين اعتراضات حمايت کرد. بايد به حمايت از کارگران مهاجر افغان برخاست.

 

ما بايد تلاش کنيم که با جلب همبستگى بين المللى کارگرى و مردم آزاديخواه اين سياست رژيم را به شکست بکشانيم. بايد همانطور که يک بند قطعنامه هاى اول مه امسال حمايت از کارگران مهاجر افغانستانى بود، با اتحاد و همسبتگى در مقابل اين سياست ايستاد. بايد در مجامع عمومى کارگرى عليه اين سياست سخن گفت و تبليغات فاشيستى رژيم را خنثى کرد. بايد با پيامهاى همبستگى و پشتيبانى خود کارگران افغان را مورد حمايت و پشتيبانى قرار داد. رژيم براى اجراى اين سياست به حمايت ناسيوناليسم ايرانى و مليگرايان که قبلا چراغ سبز هم داده اند، جرياناتى نظير سطلنت طلب ها و حزب توده، پشتگرم است. ما بايد بکوشيم که با افشاى ناسيوناليسم ايرانى و حاميان اين گرايش و افشاى سکوتى که امروز از جانب بسيارى از نيروهاى اپوزسيون شاهديم، صف مبارزه عليه اين پاکسازى قومى را قويتر کنيم. ما خواهان حق شهروندى کامل براى همه مهاجران در ايران هستيم و اين تنها ملاکى است که ميتوان با آن درجه آزاديخواهى جريانات مدافع آزادى را سنجيد. ما بايد با تمام قوا بکوشيم تا از تحقق فاجعه اى که در پيش است جلوگيرى کنيم و رژيم را در اجراى اين سياست ضد بشرى به شکست بکشانيم.

كارگر كمونيست ٦، و٧ ، دي ٨٣

٨ ژوئن ٢٠٠٤

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: