شهلا دانشفر

خوش آمديد

ابزار اعدام را بايد از دست حكومت ها گرفت

ده اکتبر٬ هجده مهر روز جهاني عليه اعدام است. ويژگي اين روز اکنون در اينست که بدنبال اعتراضات گسترده عليه اعدام٬ بدنبال هفت سپتامبر و فراخوان جهاني زندانيان سياسي از زندان عليه اعدام و از سوي ديگر شدت يافتن فشار به زندانيان سياسي و بدنبال موج سرکوب جديد رژيم و برپا کردن طنابهاي دار در ملا عام برگزار ميشود. اين نقطه مهمي از حركت مردم متمدن عليه يكي از مظاهر بارز توحش حكومتهاي سرمايه داري است. تحت فشار يک جنبش قوي عليه اعدام حتي قرار است مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای را بگذراند و از همه دولت ها بخواهد که مجازات اعدام را به حالت تعلیق درآورند. اينها همه اتفاقات مهمي است که به اين روز در شرايط کنوني جايگاه مهمي ميدهد. اکنون توجه جهان به ماست. به کشوري است که بيشترين اعدام ها و طنابهاي دار در آن برپا ميشود. بويژه در شرايطي که رژيم با در دستور گذاشتن موجي از اعدام تلاش داشت جنبش اعتراضي در جامعه را عقب براند٬ پيوستن به اعتراض جهاني در ده اکتبر عليه اعدام٬ يک اقدام مهم است که تاثير مستقيم خود را بر روي اوضاع سياسي و زير فشار قرار دادن اين رژيم ميگذارد٬ بايد وسيعا به اين اعتراض پيوست.
ده اکتبر فرصت مهمي است براي مردم ايران که اين ابزار سرکوب در دست رژيم اسلامي که رژيم اعدام و سنگسار است از كار بيندازند. ده اکتبر فرصتي است که مردم ايران حکومتي را که رکورد اعدام و جنايت را در جهان دارد٬ زير بيشترين فشار قرار دهند و پرچمدار اين خواست انساني در سطح جهاني باشند. ده اکتبر فرصتي است که در همه جا اعلام کنيم که مجازات اعدام قتل عمد دولتي است و بايد در تمامي جهان مطلقا ممنوع گردد. بايد به استقبال ده اکتبر برويم. اما من ميخواهيم اينجا به برخي از ابهامات و سوالاتي كه مستقيما با آن برخورد كرده ام بپردازم:

يك سوال اينست: مخالفت با اعدام زندانيان سياسي و کودکان درست است. اما آيا كساني كه جنايتي شنيع كرده اند نيز نبايد اعدام شوند؟

روشن است هر نوع مخالفتي عليه اعدام گامي مثبت و انساني و رو به جلو است و ما بايد با آغوش باز از آن استقبال کنيم. کسي که ميگويد اعدام کودکان نه٬ کسي که ميگويد زنداني سياسي نبايد اعدام گردد و ميکوشد براي آن حرکتي راه بيندازد بطور واقعي دارد در جهت رشد و تقويت اين جنبش تلاش ميکند. تا اينجا خيليها مشكلي ندارند. مخالف اعدام زندانيان سياسي و كودكان هستند. قطعا هر حركتي براي توقف اعدام زندانيان سياسي و اعدام كودكان بسيار مثبت و انساني است و بايد قاطعانه از آن حمايت كرد.
بحث ما اينست كه اين كافي نيست. حتي براي مقابله با اعدام زندانيان سياسي و اعدام كودكان نيز كافي نيست كه ما اين مجازات را بطور مشروط قبول كنيم. شرط و شروط گذاشتن براي مخالفت با اعدام به نوعي باز گذاشتن ميدان براي توحش سرمايه است به قول منصور حکمت مجازات اعدام اسم دولتی کلمه کشتن است. افراد یکدیگر را به قتل میرسانند، اما دولتها افراد را به “اعدام” محکوم میکنند. روشن است هر نوع ترديدي در مقابل چنين جنايتي ٬ به معني تسليم شدن به آن است. از همين رو اعلام مخالفت با اعدام کودکان و يا زندانيان سياسي٬ يک اقدام مهم و با ارزش است٬ اما کافي نيست. و تا وقتي اعدام هست٬ بايد عليه آن ايستاد و براي شکل دادن به يک جنبش قدرتمند عليه اعدام تلاش و مبارزه کرد. بويژه وقتي در مقابل اين سوال که اگر کسي جنايتي مرتکب شده بود٬ چه بايد کرد٬ با ترديد و ابهام روبرو ميشويم. و حتي بعضا اعدام راهي براي مصونيت جامعه از شر جنايتکاران قلمداد ميشود٬ ديگر نميتوان در مقابل آن ساکت نشست.
طبعا فهميدن اينکه اين جامعه است که در قبال کودکان مسئول است و کودک را نبايد اعدام کرد. فهميدن اينکه انسانها را نبايد بخاطر عقايدشان به اسارت در آورد و به جوخه دار کشيد٬ براي هر انسان شريف و آزاديخواهي روشن و بديهي است و از آن دفاع ميکند. اما بايد نشان داد که چرا اعدام نه٬ حتي اگر جنايتي روي داده باشد؟ و چرا اعدام شنيع ترين نوع قتل عمد است. و چرا بايد عليه آن ايستاد و مبارزه کرد.
در جامعه اي که کودکان را بخاطر اينکه به سن قانوني براي مجازات شدن٬ نرسيده اند٬ درزندان نگاه ميدارند تا بعد از رسيدن به سن مجاز آنها را به دار آويزند٬ يا در جامعه اي که از همان آغاز رژيم اسلامي با سرکوب و با دستگيري و زندان و اعدام فعالين و رهبران اعتراضي کارگران و بخش هاي مختلف جامعه٬ هزاران نفر را به جوخه هاي اعدام سپرده است٬ تا پايه هاي حکومتش را برپا کند٬ شايد اينکه کسي بيايد و بگويد من فقط مخالف اعدام زندانيان سياسي و کودکان هستم٬ اما کسيکه جنايتي مرتکب شده٬ بايد مجازات شود٬ در وهله اول خيلي راديکال و انساني به نظر برسد. اما اين مشروط کردن٬ در واقع سکوت در مقابل نفس جنايتي است که بعنوان مجازات اعدام دارد صورت ميگيرد و نوعي عقب نشيني جامعه در مقابل توحش سرمايه و بر پا کردن احکام بربريت اعدام است. همه ميدانيم که مجرم جنايتکار زاده نشده است. اينها خود قربانيان نظام وارونه سرمايه اند. جامعه اي که اساسش بر کسب سود و استثمار بخشي از جامعه استوار است٬ در جامعه اي که بخشي از جامعه در محروميت و نابسامي سپري ميکند٬ جنايت و جرايم نيز زمينه رشد بيشتري مي يابد . ريشه واقعي اين همه جنايت را بايد در نظام پوسيده حاکم ديد. نظامي که در آن هيچ نوع حرمتي براي انسان و انسانيت به جا نمانده است و بايد آنرا به زير کشيد. جامعه اي که نسبت به اعدام و کشتن انسانها اعتراضي ندارد٬ جامعه اي است که در آن انسان حرمتي ندارد و راحت تر نيز مورد تهاجم قرار ميگيرد.
اينرا مردم ايران در طول حيات ٢٨ ساله جمهوري اسلامي تجربه کرده اند٬ و ديده اند که چگونه رژيم با اين کار تلاش کرده است تا کل جامعه را به قهقرا ببرد و ابعاد خشونت و جرم و جنايت نيز هر روز بيشتر شده است. از همين رو امروز ما در ايران با يک جنبش قوي عليه اعدام که هر روز متشکل تر و قدرتمند تر ميشود روبروييم. از سوي ديگر نکته مهمتر اينست که اعدام چيزي جز انتقام نيست. فلسفه اجراي چشم در برابر چشم است. اما چرا انتقام؟ چگونه ميشود با انتقام و رسميت دادن به قتل انسانها تحت عنوان اجراي عدالت و مجازات٬ جامعه اي امن و انساني ساخت؟ روشن است که پذيرفتن چنين منطقي چيزي جز رسيمت دادن به قتل و كشتار انسان ها نيست. اعدام قتلي است كه در آن مراجع قضايي يک دولت رسما حکم به اجرايش ميدهند و حاكمين با نقشه اي از قبل تعيين شده و قانوني شده انسان ديگري و انسانهاي ديگري را ميكشند. رسميت دادن به اين جنايت خود اوج توحشي است که جامعه بشري نبايد بيش از اين به آن گردن دهد. بايد به اين توحش پايان داد.

اعدام نه اما ما کارگران فعالين جنبش اعتراضي عليه اعدام نيستيم!
يک استدلال ديگر که همين روزها شنيدم اين بود که دوستان کارگرمان بعضا ميگفتند که درست است مبارزه عليه اعدام مهم است٬ اما ما درگير مسايل مبارزاتي خود هستيم. ما فعالين جنبش اعتراضي عليه اعدام نيستيم. سوال اينست که مگر نه اينکه اعدام ٬ زندان و سرکوب ابزار دولتها ها براي عقب راندن اعتراضات کل جامعه و قبل از همه تحت استثمار و محروميت نگاه داشتن كارگران است؟ مگر نه در جاييکه جرات ميکنند٬ طناب هاي دار را بر سر چهارراه ها نصب کنند٬ ديگر حرمتي براي انسان و انسانيت به جا نمي ماند و با دست بازتري ميتوان زندگي و معيشت کارگر را به تباهي کشيد؟ چگونه است که دوست کارگر ما خود را فعال اين جنبش نميداند؟ چه کاري فوري تر از اينکه اين چوبه ها را بر سرشان خراب کنيم؟ روشن است اين نوع نگرش از مبارزه يک گرايش قديمي و شناخته شده در جنبش کارگري است. گرايشي که موقعيت فرودست کارگر در جامعه را فرض گرفته و کار او تنها چانه زدن بر سر قيمت نيروي کارش است و اداره جامعه و سرنوشت آنرا به طبقات حاکم مي سپارد. گرايشي که سياست را به طبقات ديگر در جامعه ميسپرد و اجازه ميدهد از بالاي سر کارگر بر سرنوشت جامعه تصميم گيري شود. گرايشي که اعتراض عليه اعدام٬ مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي و ١٦ آذر ها و ١٨ تيرها را امر فوري خود نميداند و مشغول حل و فصل مسايل “مهمتري” در محيط کار خود با کارفرماست. غافل از اينکه اتفاقا براي اينکه مبارزه بر سر افزايش دستمزدهايمان را با قدرت بيشتري بتوانيم به پيش بريم٬ بايد زنداني سياسي نداشته باشيم. بايد آزادي بيان و عقيده داشته باشيم و حق تشکل و حق اعتصاب حقوق مسلم ما باشد. ما ميتوانيم ضمن اينکه در برابر هر تعرض کارفرما و دولت مي ايستيم. ضمن اينکه براي بهبود دائمي شرايط کارمان مبارزه ميکنيم. براي حقوق پايه اي خود در جامعه حق بدون قيد و شرط عقيده٬ و حقوق پايه اي خود مبارزه کنيم و پرچمدار اين مبارزه در سطح جامعه باشيم. بويژه امروز بيش از هروقت مبارزه بخش هاي مختلف جامعه به هم پيوند خورده است. امروز اين کل جامعه است که براي آزادي زنداني سياسي مبارزه ميکند و ميخواهد اعدام نباشد. بايد در صف جلوي اين اعتراض باشيم. خوشبختانه امروز جنبش کارگري پيشروي زيادي کرده است. ما با يک نقطه عطف بزرگي در جنبش کارگري روبروييم. امروز طبقه کارگر در ايران وزن سياسي مهمي در تحولات جامعه دارد. بيش از هر وقت توجه جامعه و در سطح بين المللي به مبارزات اين بخش از جامعه معطوف است. اين نقش اين نقش کارگران کمونيست و رهبران پيشرو کارگري است که امروز نقش تاريخي خود را ايفا کنند و در مناسبتهايي چون ده اکتبر روز جهاني عليه اعدام٬ کارگران را متحد و متشکل کنند. امروز ما بايد شاهد نامه هاي اعتراضي کارگران عليه اعدام و در همبستگي با روز ده اکتبر روز جهاني عليه اعدام باشيم. بايد کارگران با اسم و رسم خود زير اين نامه ها را امضا کنند٬ نهادهاي جهاني را خطاب قرار دهند و بگويند که اعدام بايد در سراسر جهان ممنوع گردد و همه احکام اعدام بايد لغو شود. ده اکتبر بايد روز اعتراض همه ما براي آزادي زندانيان سياسي و براي ممنوعيت اعدام در سراسر جهان باشد.

كارگر كمونيست ٦٨، ٥ مهر ٨٦

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: