شهلا دانشفر

خوش آمديد

جنبش كارگري و تحول مهم آن

متن سخنراني شهلا دانشفر در سميناري در مورد جنبش كارگري ايران در لندن

من ميخواهم در مورد جنبش نوين کارگري صحبت کنم. علت اينکه بحثم را با اين تم شروع ميکنم٬ روشن است. به نظر من جنبش کارگري در ايران نقطه عطفي را پشت سر گذاشته است و اين نقطه عطف در ادامه يک روند چند ساله است که اتفاق افتاده است. بطوريکه هم اکنون ما ميتوانيم اين تغييرات را برشماريم و نشان دهيم که امروز در چه موقعيتي قرار گرفته ايم . به نظر من ما امروز با يک جنبش نوين کارگري روبرو هستيم. جنبشي که در قطعنامه مربوط به جنبش کارگري در کنگره ششم حزب کمونيست کارگري رئوس آنرا برشمرديم.

واقعيت اينست که وقتي بحث بر سر جنبش کارگري است همواره يک تصوير سنتي از اين جنبش وجود دارد. تصوير اين است که جنبش کارگري پراکنده و اساسا صنفي ٬ مطالباتي و دفاعي و غير سراسري است و محافلي از رهبران کارگري بصورت مخفي پشت آن قرار دارند و هدايتش ميکنند. اما امروز با فاکت و با تصوير ميتوان نشان داد که اين تصوير غلط است. اين تصوير عوض شده است. کارگران با مبارزاتشان آنرا تغيير داده اند. و اين يک تحول مهم است. ما بايد اين تحول را به رسميت بشناسيم و به رسميت شناختن اين نقطه عطف است که ميتوانيم راه پيشروي و راهي که طبقه کارگر بتواند در تحولات سياسي ايران نقش تاريخي خود را بازي کند را نشان دهيم. بايد نقطه قوتهاي خود را به رسميت بشناسيم تا به جلو گام برداريم. اجازه بدهيد تا بگويم که نصوير من از جنبش نوين کارگري کدامست.

١- اولين مشخصه چهره جنبش نوين کارگري اينست که امروز اين جنبش سياسي است. امروز طبقه کارگر وجنبش کارگري مرکز ثقل تحولات سياسي ايران است.
يک شيوه رايج برخورد به جنبش کارگري اينست که اين جنبش را دفاعي٬ مطالباتي تعريف ميکند. اما وقتي به اين جنبش نگاه ميکنيم مي بينيم که چنين نيست. درست است که بخش اعظم مبارزات کارگري حول خواستهايي چون دستمزدهاي معوقه و بيکارسازيهاست. اما اين مبارزات تعرضي است. رژيم را چالش سياسي ميکند. کارگر بخاطر توازن قوا خواستهايش بيان مطالباتي دارد اما مبارزه اش سياسي است. به مبارزه کارگران هفته تپه نگاه کنيد. کارگران در اعتراض به دستمزدهاي پرداخت نشده خود مبارزه ميکنند٬ اما وقتي شعار ميدهند ميگويند فرماندار دروغگو نميخواهيم. يا معلمان با خواست يکسان سازي نظام پرداخت ها دست به اعتراض ميزنند و بعد تجمع بيست هزار نفره برپا ميکنند و شعار ميدهند ٢٨ سال گذشت پول نفت ما کجا رفت. “٢٨ سال گذشت عدالت کجا رفت” و با شعار “منزلت معيشت حق مسلم ماست” در واقع شعار انرژي حق مسلم ماست که شعار شوراهاي اسلامي و رژيم است را به چالش ميکشند. ما حتي بعضي جاها ميبينيم که حتي بيان مبارزات کارگري نيز کاملا سياسي است. اول مه امسال و يا اول مه دو سال پيش که کارگران با خالي کردن سالن دوازده هزار نفره استاديوم ورزشي کمپين انتخاباتي رفسنجاني را بر هم زدند نمونه هايي از اين مساله است. در اول مه امسال کارگران با شعار انرژي هسته اي نميخواهيم. دستمزد ١٨٣ هزار تومان نميخواهيم کار ميکنيم که زندگي کنيم زندگي نميکنيم که کار کنيم کاملا سياسي و سوسياليستي و طبقاتي حرف زدند.
حال اگر به اوضاع سياسي جامعه نيز نگاه کنيد مي بينيد که سياست احمدي نژادي رژيم را جنبش کارگري شکست داد. کارگر واحد آنرا شکست داد و امروز بعد از موج جديد سرکوب رژيم٬ اين کارگران هفت تپه بودند که با اعتصاب با شکوه يازده روزه خود فضا را عوض کردند. از همين رو امروز جنبش کارگري به يک وزنه مهم در تحولات سياسي جامعه تبديل شده است. بنابراين وقتي امروز سوال ميشود که آيا مبارزه کارگر صنفي است يا سياسي٬ پوچي و نامربوط بودن اين سوال کاملا روشن ميشود است.

٢- يکي ديگر از نقطه عطفهاي جنبش کارگري جلو آمدن صفي از رهبران کارگريست. رهبران كارگري راديکال، سوسياليست، با توقعات بالا که به طور سراسري بهم وصلند و اتفاقاتي که امروز در جنبش کارگري شاهدش هستيم٬ اتفاقاتي که در نيشکر هفت تپه و در نيشابور و در سنندج و در جاهاي مختلف شاهدش هستيم٬ اين بخش از کارگران هستند که سازمان ميدهند و آنها را خلق ميکنند.
امروز وقتي به جنبش کارگري نگاه ميکنيم٬ ما شاهد جلوي صحنه آمدن صفي از رهبران کارگري هستيم. که دارند در سطح جامعه شناخته ميشوند. و بعضا چهره هايي را مي بينيم که در سطح جامعه و جهاني شناخته شده اند. اين رهبران محدود به سطح کارخانه ها نيستند٬ بلکه در يک بعد اجتماعي و در يک سطح سراسري با هم در ارتباطند و نقش ايفا ميکنند. اينها کارگراني هستند که در راس اعتراضات کارگري قرار دارند و با اسم و رسم خودشان حرف ميزنند و اظهار نظر ميکنند. در واقع ما شاهد يک کشاکش علني و هر روزه بين رهبران کارگري و رژيم در سطح جامعه و بطور علني هستيم. به اين معني اگر قبلا شخصيت هاي سياسي شناخته شده جامعه چهره هاي دوم خردادي بودند. طبرزدي و امثال او بودند٬ اکنون اين کارگرانند که دارند جلوي صحنه مي آيند و به چهره هاي شناخته شده جامعه تبديل ميشوند. بطور واقعي در هيچ دوره اي مثل امروز رهبران کارگري به اين شکل با هم همبسته نبوده اند. کارگران سايت دارند٬ تشکل و نهاد علني دارند. ارتباطات سراسري دارند. و امروز جنبش کارگري چهره علني دارد. رهبران سراسري و شناخته شده دارد. اينها همه يک پيشروي بزرگ براي جنبش کارگري است . وجود صفي از رهبران کارگري چپ و راديکال در راس اعتراضات کارگري امروز يک فاکتور مهم در سازمانيابي قدرتمند اين اعتراضات است.

٣- امروز از هزموني و رشد گرايش چپ و راديکال در جنبش کارگري ميتوان سخن گفت. اين يک شاخص مهم ديگر از پيشروي جنبش کارگري است. وقتي کارگران در اول مه امسال شعار دادند که ما کارميکنيم تا زندگي کنيم ٬ زندگي نميکنيم که کار کنيم٬ وقتي در تظاهرات هزاران نفره معلمان شعار معيشت منزلت حق مسلم ماست به شعار محوري آنها تبديل ميشود و وقتي در نيشکر هفت تپه کارگران با تاکيد بر تشکيل مجمع عمومي بعنوان تنها تشکل واقعي و محلي براي دخالت در شرايط کار خود تاکيد ميگذارند همه و همه نشانگر قدرت اين چپ در راس اعتراضات امروز کارگري است.
بحث من اينست که ما وقتي از سياسي بودن جنبش کارگري سخن ميگوييم ٬ روشن است که گرايشات درون جنبش کارگري نيز کاملا رنگ سياسي دارد و انعکاس گرايشات سياسي حاکم بر جامعه است. در مورد گرايش چپ صحبت کردم. اما گرايشات راست در جنبش کارگري در واقع زائده هاي دوم خرداد و خط توده ايستي٬ سنديکاليستي است که دارد عمل ميکند. گرايشي که در واقع تعرض بورژوازي به جنبش کارگري است. گرايشي که تلاش آن اينست که مبارزه کارگر را صنفي نگاهدارد٬ آنرا در چهارچوب قوانين موجود و در کريدورهاي اداره کار و مجاري قانون سر بدواند و عملا در خدمت حفط اين نظام است. يک کار کارگر راديکال و چپ منزوي کردن اين گرايش در جنبش کارگري است. روشن است وقتي کارگر اين را مي پذيرد و ميگويد مبارزه ما صنفي است و سياسي نيست٬ در واقع اين صورت مساله را پذيرفته است و بايد در مقابل اين خط ايستاد. اين خود يکي از موانع پيشروي جنبش کارگري است. زدن بر طبل اينکه مبارزه کارگران صنفي است. مبارزه کارگران سياسي نيست اين يعني قبول اينكه كارگر حق ندارد مبارزه سياسي كند. يعني نديدن نقطه عطف جنبش کارگري و جايگاه اين مبارزات. وقتي بر صنفي بودن صرف مبارزه و يا فرضا بر مبارزه آرام و بدون شعار تاکيد ميشود٬ در واقع تلاشي است براي عقب زدن کارگر از تعرض. اين همصدايي با رژيم است که تحت عنوان اينکه مبارزه کارگر سياسي شده است٬ آنرا مورد حمله و تهاجم قرار ميدهد و رهبرانش را دستگير و زنداني ميکند. در اين ميان کارگر براي اينکه مورد تعرض قرار نگيرد. بعضا با همين بيان سخن ميگويد. بر اينکه مبارزه اش صنفي است و يا مثلا به هيچ حزب و جرياني تعلق ندارد بعنوان يک چتر دفاعي در برابر تهاجم رژيم تاکيد ميکند. و کشيده شدن مبارزه کارگر در اين چهارچوب عملا مبارزات او را در موقعيت ضعيف تري قرار ميدهد و بطور واقعي خفقان را نهادينه ميکند و برنده واقعي نيز جمهوري اسلامي است. اما در برابر اين تعرض امروز ما مي بينيم که وقتي به کارگران ميگويند چرا اخبارتان از رسانه هاي اپوزسيون منعکس شده٬ چرا با تلويزيونهاي اپوزسيون سخن گفته ايد٬ پاسخ ميدهند که حقمان را بدهيد٬ اجازه بدهيد از رسانه هاي دولتي حرفهايمان را بزنيم تا اين کار را نکنيم و در مقابل اين مساله مي ايستند. اين نيز يکي ديگر از پيشروي هاي جنبش کارگري است. يک پيشروي مهم که عملا خط و گرايش راست و توده ايستي را به انزوا ميکشاند و اين راديکاليسم است که هر روز بيشتر هزموني پيدا ميکند. يک مثال جالب بزنم . همين اخيرا يکي از کارگران را وقتي زير فشار قرار داده بودند و به او گفته بودند شما قانون اساسي را زير پا گذاشته ايد٬ گفته بود وقتي اين قانون اساسي را مينوشتند من بچه بودم و الان آنرا قبول ندارم.
اينها همه بيانگر ابعاد پيشروي جنبش کارگري است و وقتي نقطه قدرتهاي خود را بشناسيم طبعا خواهيم توانست بطور مثال در برابر اين تلقي از مبارزه که ميگويد مبارزه کارگر يا معلم صنفي است . آنرا سياسي نکنيد بايستيم و اين تهاجم را عقب بزنيم.
من اينجا دوست دارم به تجربه شرکت واحد اشاره کنم. در اعتراضات با شکوه کارگران شرکت واحد از ابتدا دو گرايش بود. يکي گرايش راديکال و چپ که با شهامت و جسارت ايستاد. اعتصاب با شکوه واحد را خلق کرد. و امروز اگر همه از مبارزات اين کارگران دارند به عنوان يک نقطه عطف سخن ميگويند و صداي کارگر واحد در سطح جهاني انعکاس يافت و ما شاهد روزهاي همبستگي با کارگران در ايران مثل ١٥ فوريه و ٩ اوت بوديم٬ حاصل تلاشهاي اين گرايش بود. گرايشي که در برابر خط سازشکار٬ خطي که همواره تلاشش٬ کشاندن اعتراض کارگران واحد به اشکال مسالمت جويانه و در نهايتش روشن کردن چراغ اتوبوس ها بود٬ ايستاد و توانست تصميم بر اعتصاب را به تصميم چند هزار کارگر در شرکت واحد تبديل کند. گرايش راست که حتي آنجا که شوراهاي اسلامي به سنديکاي آنان حمله بردند و ميخواستند زبان اسانلو را ببرند٬ و آنجا که در برابر اين تهاجم وحشيانه اوباش شوراهاي اسلامي و خانه کارگر شکايت خود را به مراجع قانوني برده بودند ٬ با بلند کردن پلاکارد وزير دادگستر عدالت عدالت راه مسالمت را جستجو ميکرد. نمونه ابراز وجود اخير آنها نامه ايست که در همين شماره اخير نشريه پيک٬ نشريه شماره يک شرکت واحد آمده است. نامه اي که در آن آزادي اعضاي سنديکاي خود منصور اسانلو و ابراهيم مددي را از رهبر جمهوري اسلامي تمنا ميکند و بيش از اينکه اعتراضي را بيان کند اعلام وفاداري به رهبر انقلاب و انقلاب اسلامي است.

٤- موضوع ديگر حزبيت است. در اين رابطه نيز ما شاهد پيشروي جنبش کارگري هستيم. در مبارزه کارگران نساجي و يا شاهو در سنندج وقتي خواستند فعالين کارگري را با تهديد اينکه شما حزبي هستيد و مبارزه تان سياسي است٬ به عقب بزنند٬ کارگران پاسخ دادند که خواست ما را بدهيد تا اين اخبار روي سايت حزب نرود. به نطر من حزب گريزي در صفوف کارگران٬ تا همان اندازه اي که شاهدش هستيم ٬ متاثر از جنبشهاي طبقات ديگر و از بيرون جنبش کارگري است. بعضا اين کارگران خودشان عضوي از احزاب دولتي بوده اند٬ بسيجي و عضوي از شوراهاي اسلامي بوده اند . اما امروز از رژيم کنده شده و در صف رهبران اعتراضات کارگري قرار گرفته اند. رايکال و معترض هستند. بدون هيچ بيم و هراسي با احزاب سياسي تماس ميگيرند. ميخواهند صداي اعتراضشان را در سطح جامعه و جهاني انعکاس دهند. اما در بيرون از اين فعل و انفعالات٬ از بيرون از جنبش کارگري٬ و اساسا از ميان طيفي که در واقع شکست خوردگان انقلاب ٥٧ هستند و تجربه سرکوب هاي سال ٦٠ را پشت سر گذاشته اند٬ بحث بر سر تشکل مستقل کارگري و البته مستقل از احزاب در ميانشان داغ است. و وقتي کارگر به طرف حزبش رو مياورد٬ ما شاهد ناباوري و خشم و هراس اين طيف از چپهاي سنتي و نامربوط به جنبش کارگري و سوخت و سازهاي واقعي دروني آن هستيم. اين حزب گريزي درواقع٬ تلاش جنبشهاي بورژوائي براي دور نگهداشتن کارگران از حزب خودشان است! بنابراين مهم است که ما تصوير درستي از جنبش کارگري داشته باشيم. اين واقعيت ها را ببينيم تا بتوانيم به آن پاسخ درستي بدهيم. همانطور که اشاره کردم خلاصه صحبت من اينست که ٬ کارگر سياسي است. حزب گريز نيست. به جنبه بين المللي و جلب همبستگي جهاني توجه دارد و ميخواهد دربعد اجتماعي مبارزه کند. و اينها پيشروي هاي مهم آنست.

٥- يک جنبه ديگر از تصوير سنتي از جنبش کارگري اينست که کارگر را يک صنف مي بيند. گويي تنها وقتي کارگر براي دستمزدش مبارزه ميکند٬ درگير مبارزه طبقاتي است و مبارزات بخش هاي ديگر جامعه ربط چنداني به کارگر ندارد. اما اين تصوير دارد عوض ميشود. کارگران در عسلويه به مناسبت روز جهاني عليه اعدام ديديم که پلاکارد نه به اعدام را برافراشتند. در قطعنامه هاي اول مه کارگران از همبستگي با مبارزات بخش هاي مختلف جامعه سخن ميگويد و ما امروز بيش از هر وقت شاهد همبستگي در مبارزات بخش هاي مختلف جامعه و حمايت ها و پشتيباني ها از خواستها و مطالبات يکديگر هستيم. من ميخواهم اينرا بگويم که امروز طبقه كارگر اين ظرفيت را دارد که بعنوان يک طبقه اجتماعي نقش ايفا کند و پرچم خواستهاي سراسري جامعه را بلند کند. و اين يک جنبه مهم ديگر بحث من امروز من است.
به عبارتي ديگر امروز کارگر دارد بعنوان يک طبقه، و نه صنف، مهر خود را به اعتراضات و تحولات ميکوبد و دارد نقش سياسي ايفا ميکند. دارد جمهوري اسلامي و بورژوازي ايران و جهان را چالش ميکند. بيخود نيست بوش به کارگران پيام ميدهد. رضا پهلوي به کارگران پيام ميدهد. ..

طبعا جنبش کارگري در خلاء جريان ندارد، در متن يک جامعه ملتهب که سالهاست مردم حکم به رفتن اين رژيم داده اند٬ در جريان است. جامعه اي که بشدت قطبي شده است .و ما شاهد رشد بالنده جنبش انقلابي در ايران هستيم. جنبشي که چپ و راديکاليسم در راس آن قرار دارد. در بطن اين شرايط جنبش کارگري جنبشي سياسي است. گرايشات و انحرافات دروني آن سياسي است. و وزن سنگين جنبش کارگري و راديکاليسم آن تاثير مستقيمي بر جنبش سرنگوني گذاشته و جنبشي با يک افق سوسياليستي و انقلابي را در مقابل ما قرار داده است.

به مناسبت ها نگاه کنيم٬ هيجده تير ٬ هشت مارس ٬ اول مه ،و شانزده آذرهمه عوض شده است. شانزده آذر سرخ گذشته دارد ميگويد که جامعه کجا ايستاده است. جامعه دارد انسانيت را فرياد ميزند. آزادي برابري هويت انساني٬ يا سوسياليسم يا بربريت. ما کار ميکنيم زندگي کنيم. زندگي نمي کنيم که کار کنيم. معيشت منزل حق مسلم ماست. اينها همه جوهر سوسياليستي و طبقاتي دارد. ما با طبقه کارگر روبرو هستيم و مبازه طبقه کارگر را داريم و نه صنف کارگران!
ما وقتي ميگوييم “پيشرويها” يک معناي مهمش دخالت سياسي طبقه کارگر در اوضاع سياسي جامعه است. ببينيد! به همين اتفاقات چند ساله اخيرنگاه کنيد. جريان اعتصاب مهم کارگران نساجي بهشهر، بعد از آن خاتون آباد، بعد از آن شرکت واحد که درواقع اوج اين سير بود. و تجمع هزاران نفره معلمان وبعد شعارهايي كه در آن داده شد. يك عكس، يک تصوير ازهمه اينها بگيريد ٬ خواهيد ديد که امروز کجا ايستاده ايم. اين يعني وزن طبقه كارگر و پيشروي انقلاب ايران.
من ميخواهم نتيجه بگيرم که با اتکا به اين پيشروي ها امروز طبقه کارگر ميتواند ٬ نه تنها در برابر تهاجمات هر روزه رژيم و کارفرمايان بايستد٬ نه تنها حول خواستهاي سراسري مثل افزايش دستمزدها، گرفتن دستمزدهاي پرداخت نشده، لغو قراردادهاي موقت، انعقاد قراردادهاي دسته جمعي، انحلال شوراهاي اسلامي، تشکل مبارزه كند، بلكه ميتواند درب زندانها را بازکند. به نظر من اين سير شروع شده است.
اين ها همه به معني تحول مهمي است که جنبش کارگري پيدا کرده و من تلاش کردم در اين سخنراني کوتاه آنرا تصوير کنم. تحولاتي که ده سال پيش نميتوانستيم تصورش را بکنيم. اين يک جنبش کارگري جديد است. بايد آنرا شناخت و به رسميت شناخت تا بشود قدمهاي بعدي را برداشت. دادن تصوير عقب مانده از جنبش کارگري عملا آنرا به عقب ميکشند. در واقع شرط پيشروي ما تعميق و گسترش اين پيشرويهاست. با اينهاست كه ميشود گام بعدي را بدرستي تعريف كرد و قدم به جلو برداشت . در آخر علاوه بر تاکيداتي که داشتم من به سه اولويت مهم تاکيد دارم. اول مجمع عمومي بعنوان ابزاري که به کارگر قدرت ميدهد که متحد شود و بتواند در تعيين سرنوشت خود ٬ دخالت مستقيم داشته باشد. دوم قرار دادن افق سوسياليستي در مقابل رهبران کارگري و تلاش براي اينکه اين رهبران بتوانند در تمام عرصه هاي مبارزه طبقاتي ٬ کارگر را نمايندگي کنند. دغدغه و افق آنها تنها محدود به اعتراضات جاري و روز نباشد. و بالاخره فراخون من به اين کارگران اين است که به حزب سياسي خود بپيوندند. اين فراخوان من تکرار فرمول هميشگي به حزب بپيونديد نيست. اين يک ضرورت سياسي عاجل امروز است. به موقعيت چپ و طبقه کارگر در ايران وصل ميشود. من ميگويم بياييد و به حزب کمونيست کارگري ايران بپيونديد.

اين متن سخنراني شهلا دانشفر در سميناري است كه به دعوت “كميته حمايت از جنبش كارگري در ايران” در اول دسامبر ٢٠٠٧ در لندن برگزار شد

كارگر كمونيست ٧٥، ٢٠ دي ٨٦.

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: