شهلا دانشفر

خوش آمديد

قراردادهاي موقت و راه مبارزه با آن

پاسخ به يك سوال

محسن رسولي از كارخانه سايپا: مساله قراردادهاي موقت و راه مبارزه با آن اکنون يک از موضوعات مورد بحث در ميان کارگران است. بخشي از کارگران نظرشان اينست که با طومار جمع کردن و با ارسال اين طومارها به مجلس و غيره بايد کاري کرد و در مقابل اين شکل برده وار کار حرکتي اعتراضي راه انداخت. اما اين ميان سوالاتي مطرح ميشود که دوست داشتم به آن پاسخ دهيد. اولا مجلس و دولت خودش پايه گذار اين قانون است. آيا واقعا موثر خواهد بود که خطاب به اينها نامه اعتراضي داد. ثانيا اکنون که دولت شرکتهاي پيمانکاري را گسترش داده است و با توجه به وجود ابعاد ميليوني بيکاري خود همين قراردادهاي موقت نيز به يک آرزوي کارگران تبديل شده است. آنوقت چگونه ميشود اعتراضي راه انداخت. که همه کارگران را متحد کند. از سوي ديگر واقعيت اينست که لغو قراردادها يعني زدن پايه خود دولت. به اين معني که اجراي اين نوع از قراردادها سياست خود دولت است. بدين ترتيب سوال واقعي اينست که آيا اصلا قراردادهاي موقت مساله همه کارگران است؟ آيا دستمزدها ارجح است يا مبارزه براي لغو قراردادهاي موقت؟ عمده ترين مسله کدام است و امروز چه خواستي ميتواند به عنوان يک خواست مشترک کارگران تبديل شود؟ ما که نميتوانيم به جاي همه کارگران تصميم بگيريم. کارگري که از ناچاري به اين قرارداد تن ميدهد و حتي آرزوي آن را دارد را چگونه ميتوانيم به اين مبارزه بکشانيم. کلا با چه مکانيزمي ما ميتوانيم مبارزه براي لغو قراردادهاي موقت را رشد و گسترش دهيم. ميدانيد که قراردادهاي موقت يکي از شعارهاي محوري خانه کارگر است که هر روز روي آن مانور مي دهد و با اين چماق بر سر دولت مي کوبد ودر اين ميان تنها کاري که توانسته انجام بدهد٬ بردن طرح بهسازي قراردادهاي موقت به مجلس است که آن هم مسکوت مانده است. بنابراين وقتي که مجلس حتي حرف محجوب را نميخواند٬ نامه دادن به مجلس چه جايي ميتواند داشته باشد؟ آيا انرژي صرف کردن بيهوده نيست؟ به نظر من بايد ما براي مبارزه اول دشمن را بشناسيم و بعد با توجه به اسلحه دشمن تصميم بگيريم.
واقعيت اينست که دولت با توجه به مبارزه کارگراسلحه اش را تغير مي دهد و ما نبايد از آن غافل شويم . براي همين است که در مورد قراردادهاي موقت نيز شايد نتوانيم با دادن طومار اعتراضي کاري کنيم. اگر يادتان باشد بعد از جنگ مبارزه کارگران متوجه دستمزدها بود و کارگران خواستار رفاه بيشتر بودند. دولت براي اينکه بتواند جلوي اين مبارزه را بگيرد٬ قرارداهاي موقت را بوجود آورد و کارگران با تقسيم شدن به قراردادي و رسمي عملا از هم جدا شدند. اما با گذشت زمان کارگران شروع به مبارزه با اين نوع قراردادها کردند و اعتراضات گسترش يافت. در تقابل با اين اعتراضات دولت شرکتهاي پيمانکاري را بوجود آورد و بدين ترتيب اکنون مساله استخدام رسمي براي کارگران به يک رويا تبديل شده است چرا بسياري از شرکتها استخدام کارگر توسط پيمانکاران را ممنوع کرده اند. با اين مساله دولت توانسته است قرارداها موقت را براي اکثريت کارگران يک رويا بکند. با توجه به اين مساله دولت مي خواهد اگر فشاري به آن وارد شود قراردادهاي موقت را به يک قانون تبديل کند. پس اسلحه دولت تغير کرده است . ما اگر الان بخواهيم خرف از لغو قراردادهاي موقت بزنيم براي خيلي از کارگران عليرغم اينکه در بيحقوقي مطلق کار ميکنند با آن نمي آيند. ميشود گفت در واقع قراردادهاي موقت عملا لغو شده است. چون ديگر هيچ شرکتي کارگر قراردادي را قبول نمي کند. همانطوري که استخدامهاي رسمي عملا از بين رفته است. در هر حال اين موضوع مهم است و ميخواهم که به همه اين جنبه ها بپردازيد.

***

پاسخ شهلا دانشفر به يك سوال محسن رسولي

با سلام و تشکر از محسن عزيز .سوالي كه دوست ما محسن رسولي مطرح كرده است مهم است و علاقمندم به سوالات و نكات مه اين نامه اشارات مختصري داشته باشم. اميدوارم دوستان ديگر کارگر ما نيز در اين بحث شركت كنند و نقطه نظرات خود و تجربياتشان را با ما در ميان بگذارند. و در اين بحث شرکت کنند . اما در رابطه با سوالات دوستمان محسن من لازم ميدانم به نکات زير اشاره کنم

طومار نويسي يک شکل از اعتراض
آيا طومار نويسي شکل موثري از اعتراض است؟ وقتي دولت و بطور مثال مجلس خودشان طراحان سياستهاي ضدکارگري در قبال کارگران هستند٬ نوشتن نامه هاي اعتراضي به آنان چه خاصيتي دارد؟ اينها بخشي از سوالات مورد بحث در نامه دوستمان محسن است.
روشن است که شکل اعتراض قبل از هر چيز به توازن قواي موجود و اهدافي که دنبال ميکند مربوط است. از جمله اين اشکال اعتراض و مبارزه٬ نوشتن طومارهاي اعتراضي است. روشن است که هدف اصلي طومار نويسي فشار آوردن به دولت و کارفرماست و اين فشار وقتي موثر خواهد بود که نيرويي که حول آن طومار جمع شده اند٬ در ميدان باشد. روشن باشد که اگر به آن خواست معين پاسخي داده نشود٬ اين نيرو دست به کار خواهد شد و اعتراض خود را در اشکال ديگري چون اعتصاب و تحصن و غيره دنبال خواهد کرد. حال درست است که دولت يا مجلس خودشان طراحان چنين سياستهاي ضد کارگري و ضد انساني در قبال کارگران و مردم هستند٬ اما نوشتن طومارهاي اعتراضي در واقع اولتيماتوم ما به دولت و مراجع دولتي است براي اينکه به خواستها ما گردن نهند براي اينکه نشان دهيم که اگر به اين خواست ما پاسخ داده نشود بدون شک ما به اعتراضمان ادامه خواهيم داد. اين همان چيزي است که بطور واقعي امروز نيز ما در جنبش کارگري شاهدش هستيم. از جمله ميتوان به طومار اعتراضي کارگران در سنندج در اعتراض به احکام زندان و شلاق براي کارگران اول مه سنندج و نمونه هاي ديگري چون پيامهاي حمايتي بخش هاي مختلف کارگري از مبارزات يکديگر و جمع کردن طومار هاي اعتراضي از اين مبارزات و نيز نوشتن نامه هاي اعتراضي از سوي جمع هاي وسيعي از کارگران به نهادها و سازمانهاي آزاديخواه در سطح بين المللي اشاره كرد که هدف آن انعكاس صداي اعتراض خود در سطح جهاني بوده است. واقعيت اينست که امروز طومارنويسي به عنوان شکلي از اعتراض در ميان کارگران و يا بخش هاي مختلف جامعه انجام ميگيرد. حرکتي که در بسياري از مواقع سبب ميشود که موضوعي از سطح يک کارخانه به سطح جامعه کشيده شود و يا در سطح جهاني انعکاس يابد. اعتراضاتي که بيش از هر چيز عزم جزم تعداد هر چه بيشتري از کارگران و يا انسانهاي معترض را در يک حرکت معين نمايندگي ميکند. اما روشن است که اگر حرکتي به طومار نويسي ختم شود٬ حول خود نيروي معترضي را که امري دارند و براي خواستي مبارزه ميکنند را متحد نکند٬ طبعا در بهترين حالت فورا تمام ميشود و ممکن است به فرسودگي و پراکنده شدن صفوف اعتراضي کارگران منتهي شود. به تجربه نيز ديده ايم که طومارهاي اعتراضي وقتي موثر هستند که از آن براي کشاندن اعتراض به جامعه و سطح جهاني استفاده کنيم. بتوانيم نيروي وسيعي را حول آن گرد آوريم و سپس با قدرت و نيرويي که حول خود گرد آورده ايم اعتراض خود را با قدرت بيشتري به پيش بريم و خود سر آغاز اعتراضي گسترده تر باشد.
اما اينجا نيز مساله اساسي اين خواهد بود که با طومار اعتراضي خود ميخواهيم چه خواستي را به پيش بريم. بطور مثال ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است و بايد ايجادش کرد و با قدرت اتحاد خود آنرا تحميل کرد. بنابراين نوشتن طومار اعتراضي براي داشتن حق تشکل و يا حق اعتصاب بي معني است. ولي مثلا کارگراني که با دستمزدهاي پرداخت نشده روبرو هستند ميتوانند با جمع آوري طومارهاي اعتراضي٬ مقامات مسئول را مورد اخطار و اولتيماتوم خود قرار دهند و دست به اعتراض بزنند.
اما از سوي ديگر نوع ديگري از طومار نويسي نيز وجود دارد که در واقع ربطي به مبارزه کارگران ندارد و تقابلي است با گسترش اعتراضات کارگران و اعتراضات مردم. منظورم طومارهايي است كه اعتراضي را بيان نميكند بلكه دادخواهي و تظلم خواهي در برابر حاكمين است. نوعي از طومار نويسي که هدف آن محدود کردن و مهار کردن اعتراضات در چهارچوب قوانين دولتي و سردواندن کارگران در کريدورهاي اداره کار و پاسکاري بين مقامات مختلف دولتي است. اين آن نقشي است که بقول شما خانه کارگر همواره تلاش کرده است ايفا کند و خوشبختانه در ميان کارگران نيز جا و مکاني ندارد. اين نوع طومار نويسي نه تنها شکلي از اعتراض کارگران نيست بلکه ابزاري براي منحرف کردن اعتراضات کارگران است و بايد در مقابلش ايستاد و آنرا افشا کرد. بگذريم که اين رژيم حتي تحمل همين را هم چندان ندارد. و فکر نکنم بعد از شکست جنبش دوم خرداد ديگر توهمي براي کسي باقي مانده باشد که با تغيير در قوانين جمهوري اسلامي بتوان گشايشي در وضع کارگر و جامعه ايجاد کرد.

با اين توضيحات پاسخ ما به مساله مورد سوال شما قراردادهاي موقت و جمع کردن طومار اعتراضي عليه اين شکل از استخدامها که بويژه در شرايط امروز بخش وسيعي از کارگران در ايران با آن دست بگريبانند٬ روشن است. به اين معني که جمع آورهاي طومارهاي اعتراضي در رابطه با اين شکل از استخدامها همانند هر عرصه ديگر از اعتراضات کارگري نيز ميتواند بعنوان شکلي از اعتراض کارآيي داشته باشد. اگر بکوشيم حول آن نيرو جمع کنيم. اما تازه بعد از جمع آوري طومارهاي اعتراضي٬ اينکه تداوم اين مبارزه به چه شکلي خواهد بود و خواست ما در مقابل استخدام هاي قراردادها موقت چيست٬ سوال اصلي اي است که در مقابل ما قرار ميگيرد. اينجاست که مساله تشکل بعنوان ظرفي براي متحد نگاهداشتن کارگران و نقش مجامع عمومي کارگري بعنوان محلي براي اعمال اراده جمعي کارگران و تعيين نمايندگان کارگري براي بستن قرارداد با کارفرما و دولت جايگاه خود را مي يابد. در دل اين مبارزه متحد و متشکل است که کارگران ميتوانند شرايط استخدام خود را خود تعيين کنند و به جاي قراردادهاي موقت کنوني٬ قراردادهاي دسته جمعي و استخدامهاي رسمي را تحميل کنند.

لغو قرارداد موقت زدن پايه دولت است!
يک نکته محوري ديگر در نامه دوستمان محسن رسولي مساله قراردادهاي موقت است. او به نقش دولت در اين زمينه اشاره ميكند و به همين اعتبار ميگويد لغو قراردادهاي موقت در واقع زدن پايه دولت است.
اما در پاسخ به اين استدلال که امري واقعي است٬ سخن من اينست که اين نتيجه گيري را در مورد بسياري از ديگر خواستها و اعتراضات کارگران و مردم در جامعه٬ ميتوان داشت. از همين روست که امروز اعتراضات کارگران و مبارزات مردم فورا رنگ سياسي و رودرويي با دولت را ميگيرد. کارگري که دستمزدش را ميخواهد٬ معلمي که ميگويد دستمزدش بايد افزايش يابد و کارگر بيکاري که بيمه بيکاري ميخواهد و نيز کارگري که ميگويد قرارداد موقت بايد لغو شود٬ در واقع دارد حكومت را زير ضرب و اعتراض قرار ميدهد. اين ماهيت رژيمي است که با يک بحران سياسي عميق دست بگريبان است و بحران اقتصادي آنرا فلج کرده است. بنابراين بطور واقعي در حاکميت جمهوري اسلامي نقد کردن دستمزدهاي پرداخت نشده٬ لغو قرار دادهاي موقت٬ لغو حجاب اجباري٬ لغو آپارتايد جنسي و هر خواست حق طلبانه ديگري به معني دست بردن به امر نابودي اين رژيم و بقول شما زدن پايه هاي آنست. اما اينها همه خواستهايي است که زمينه هاي اجتماعي دارد و يک رکن دائمي اعتراض عليه اين رژيم است. بنابراين با اين حکم “مبارزه براي لغو قرارداد موقت زدن پايه هاي دولت است” نميشود به بي نتيجه بودن اين اعتراض رسيد.

آيا قراردادهاي موقت مساله همه کارگران است؟
استخدام کارگران بشکل قراردادهاي موقت و حتي سفيد امضا يعني بدون قرارداد بخشي از تهاجم دولت و کارفرمايان به کارگران است. بنابراين روشن است که تهاجم به هر بخش از کارگران مساله کل کارگران است و تاثير خود را مستقيم در وضعيت کل طبقه کارگر ميگذارد. بويژه وقتي که درصد بالايي از کارگران با اين شکل از قراردادها به کار اشتغال دارند. بنابراين پاسخ من به اين سوال که آيا قراردادهاي موقت مساله همه کارگران است نيز مثبت است. اينکه ابعاد اين تهاجم به آنجا رسيده است که کارگر در مقابل بيکاري٬ حتي آرزوي بستن قرارداد موقت را دارد و حتي اين هم ناياب و کيمياست٬ آنطور كه شما ميگوييد به معني لغو شدن خود بخودي استخدامهاي موقت نيست. از جمله حتي اگر به آمار تعداد کارگراني که بصورت موقت به استخدام در آمده اند نگاه کنيم٬ خواهيم ديد که اين موضوع تا چه حد در ميان کارگران ابعاد گسترده و وسيع دارد و به يک موضوع حاد در ميان کارگران تبديل شده است.

قراردادهاي موقت ارجح است يا مبارزه براي افزايش دستمزدها؟ عمده ترين خواست کدامست؟
نفس اين سوال نشان ميدهد که طبقه کارگر بدنبال راهي براي خلاصي از اين وضعيت و از اين فقر و فلاکت است. مبارزه براي تغيير اين شرايط امروز بيش از هر وقت براي طبقه کارگر به معني بقا و زندگي است. اما اولويت کدامست؟ سوالي است که نشان ميدهد هنوز نقشه روشن و واحدي در ميان کارگران قرار ندارد و وظيفه کارگران کمونيست و راديکال است که به آن پاسخ روشني داشته باشند.
واقعيت اينست که امروز مبارزه کارگران در قالب خواستهاي اقتصادي بيان ميشود. چون توازن قوا چنين است. اما همانطور که شما هم مطرح کرديد طرح هر خواست و اعتراضي در واقع زدن پايه دولت و رودرويي با اين رژيم است و خصلت سياسي دارد. روشن است که با هر تهاجمي که به کارگر ميشود بايد با آن مقابله کرد و با اتحاد کارگري آنرا عقب زد. کارگري که دستمزدش را نمي پردازند بايد براي نقد کردن دستمزدش مبارزه کند. کارگري که با قراردادهاي موقت و يا سفيد امضا او را به بيگاري ميکشند٬ بايد در مقابل اين بردگي و زورگويي بايستد و مبارزه کند. اينها همه جبهه هاي مختلفي از يک مبارزه وسيع در جامعه است که ما امروز شاهدش هستيم. جبهه هاي مختلف نبردي که بايد در هر کجاکه هستيم آنرا تقويت کنيم و مورد حمايت و پشتيباني وسيع خود قرار دهيم. اما نکته مهم ديگر اينجاست که هنگاميکه ما بعنوان رهبران اعتراضات کارگري به امر سازماندهي اين اعتراضات فکر ميريزيم و قدمهاي بعدي خود را تعيين ميکنيم٬ کدام اولويت ها را در مقابل خود قرار ميدهيم. اين سوالي است که فکر ميکنم دوستمان محسن رسولي طرح کرده است و بايد به آن پاسخ داد.

اولويت کدامست

محسن رسولي در نامه خود سوال ميکند٬ مبارزه عليه قراردادهاي موقت يا براي خواست افزايش دستمزد٬ کدام ارجج است؟ من ميخواهم بگويم تا آنجا که به مبارزه واقعي کارگران مربوط ميشود اين انتخاب ما نيست. روشن است کارگري که با معضل قراردادهاي موقت روبروست و ميخواهد عليه آن اعتراض کند٬ ما نميتوانيم اين سوال را مقابلش قرار دهيم. بعلاوه اين دو خواست آلترناتيو هم نيستند. اما اگر اين سوال از زاويه يک کارگر کمونيست و رهبر کارگري مطرح ميشود که ميخواهد بداند با توجه به شرايط و توازن قواي سياسي کنوني استراتژي روشني در مقابل خود قرار دهد و اولويت هاي خود را تعيين کند. طبعا فاکتور هاي ديگري دخيل هستند که با توجه به آنها بايد پاسخ داد.
من در اينجا قبل از اينکه به اولويت ها بپردازم٬ دوست دارم به قطعنامه اي اشاره کنم که در کنگره ٦ حزب در رابطه با جنبش کارگري در ايران به تصويب رسيد. از نظر من اين قطعنامه سرفصلهاي خوبي را براي اينکه ببينيم در کجا ايستاده ايم و استراتژي مقابل ما کدامست٬ بدست ميدهد. اين قطعنامه از يک جنبش نوين کارگري سخن ميگويد و اتکا به اين پيشروي ها وتعميق و گسترش آنها را شرط پيشروي امروز جنبش کارگري ميداند. اين قطعنامه با تصويري واقعي از موقعيت کنوني جنبش کارگري تاکيد ميکند که اتفاقا امروز بيش از هر وقت زمينه براي طرح خواستهاي سراسري کارگري و متحد شدن و متشکل شدن حول آن فراهم است و بايد براي آن خيز برداشت. ميگويد در شرايطي که جنبش کارگري يک وزنه مهم در تحولات سياسي جامعه است٬ در شرايطي که اين جنبش توجه جامعه و جهان را به خود جلب کرده است و ما شاهد شکل گيري روزهاي بين المللي همبستگي چون ١٥ فوريه و ٩ اوت در حمايت از مبارزات کارگران در ايران هستيم٬ و نيز در شرايطي که صفي از رهبران سرشناس و شناخته شده جنبش کارگري در جلوي اين مبارزه قرار دارند و بطور سراسري در ارتباط با هم قرار دارند٬ جنبش کارگري در موقعيت بسيار قدرتمندتري براي پيشبرد اعتراضاتش قرار دارد. شرايطي که بيش از هر چيز بيانگر رشد چپ و راديکاليسم در راس اين جنبش است. جنبشي که هر روز اشکال سازمانيافته تري بخود ميگيرد و آنوقت قطعنامه تاکيد ميکند که بايد با اتکا به اين نقطه قوت ها به جلو گام برداشت. متشکل شد و بعنوان يکي از محورهاي مهم کار در اين دوره بر مبارزه حول خواستهاي سراسري کارگري تاکيد ميگذارد. طبعا من اينجا قصد باز کردن همه جوانب اين قطعنامه را ندارم و انجام اين کار را که اهميت زيادي نيز دارد به وقت ديگري مي سپارم. اما به قطعنامه کنگره ٦ در مورد جنبش کارگري اشاره کردم تا بار ديگر به اهميت و ممکن بودن امر متحد شدن حول خواست هاي سراسري کارگري و در راس آن خواست افزايش دستمزدها تاکيد بگذارم. خواست افزايش دستمزدها يک خواست سراسري و متحد کننده است که ميتواند توجه کل جامعه را بخود جلب کند. از همين رو اگر بخواهم بعنوان يک اولويت بر روي خواستهاي سراسري کارگري انگشت بگذارم و بگويم اولويت براي ما کارگران کمونيست و رهبران کارگري در شرايط کنوني چيست من بر روي خواست افزايش دستمزدها و شکل دادن به جنبشي قدرتمند حول اين خواست تاکيد ميگذارم. جنبشي که در چند ساله اخير گفتمان زيادي حول آن به راه افتاده است و تا همين جا تاثيرات مثبت خود را گذاشته است و ما شاهد پيشروي هاي موثري در اين زمينه هستيم . از جمله امروز کارگر ديگر سطح زندگي خود را نه بر مبناي خط فقر بلکه بر مبناي شاخص هاي عمومي تر و بعنوان يک شهروند جامعه دارد مطرح ميکند. دستمزد خود را با کارفرما و نمايندگان مجلس مقايسه ميکند و به اين نابرابري معترض است. براي ميزان حداقل دستمزد خود مبلغ تعيين ميکند و ميگويد دستمزد کارگران بايد توسط خود کارگران تبديل شود و از ٦٠٠ هزار و يک ميليون و غيره سخن ميگويد. اينجاست که اگر از من بپرسيد امروز ما بعنوان رهبران کارگري و کارگران کمونيست با چه خواستي ميتوانيم جلو بياييم که متحد کننده باشد. من خواست افزايش دستمزدها را طرح ميکنم. به نظر من طرح اين خواست و شکل دادن به جنبشي متحد تاثير مستقيم خود را بر روي توازن قواي سياسي جامعه نيز خواهد گذاشت و گامي بزرگ به جلو در جنبش کارگري خواهد بود.
در هر حال دوست عزيز همانطور که گفتم ما از هر تلاشي و از هر مبارزه اي براي بهبود وضع کارگران با تمام قوا حمايت ميکنيم و اگر امروز حرکتي حول خواست لغو قرار دادهاي موقت شکل بگيرد و بقول شما عده اي حول اين خواست به تحرک در آيند و يا فرضا طومار اعتراضي امضا کنند و مبارزه اي را سازمان دهند٬ بايد با همبستگي وسيع ما روبرو شود و خود ما نقش پيشتازي در اين مبارزه داشته باشيم.
باتشکر
شهلا دانشفر

کارگر کمونیست ٦٦، ٢٢شهریور٨٦

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: