شهلا دانشفر

خوش آمديد

جنبش کارگري و وضعيت كنوني آن

مصاحبه بهرام سروش با شهلا دانشفر در تلويزيون کانال جديد

بهرام سروش: اعتراضات کارگري گسترده است. ارتباط اين اعتراضات با وضعيت سياسي، اقتصادي، اجتماعي کنوني در ايران چيست.
شهلا دانشفر: جنبش اعتراضي کارگري يک عرصه دايمي اعتراض عليه جمهوري اسلامي و كل سرمايه داران و نظام حاكم است. ميشود گفت درواقع اين مبارزات يکي از فاکتورهاي مهم و زمينه ساز اوضاع سياسي امروز است. اعتراضات و اعتصاب کارگران شرکت واحد را داشتيم. اعتراضات کارگران نيشکر هفت تپه را داشتيم. اعتراض کارگران کيان تاير بود. تلاشهاي کارگران براي ايجاد تشکلشان بود و اول مه امسال را شاهد بوديم، همه اينها در کنار اعتراض هر روزه مردم در کوجه وخيابان عليه اين رژيم و قوانين ارتجاعي اسلامي اش، در کنار مبارزه هر روزه جوانان، دانشجويان، در کنار سي سال مبارزه هر روزه مردم عليه جنايات يک رژيم است. زمينه ساز اين اوضاع بوده است. در اين اعتراضات، جنبش کارگري به دليل گستردگي و نمايندگي کردن خواستهاي کل جامعه وزن سنگيني در اوضاع سياسي جامعه دارد. مبارزه کارگران عليه دستمزدهاي پرداخت نشده، عليه بيکارسازيها و سطح نازل دستمزدهايشان و ديگر خواستهاي کارگران، خواستهاي کل جامعه ايست که با فقر و گراني هر روزه دست و پنجه نرم ميکند. خواستهاييست که به لحاظ اجتماعي به زندگي و سرنوشت توده عظيم ميليوني جامعه مربوط است. هم مردم و هم جمهوري اسلامي تجربه انقلاب ٥٧ را دارند و ميدانند که اعتصاب کارگران و بويژه کارگران نفت در آنموقع نقش کليدي اي داشت و امروز وقتي مردم خبر اعتراضات گسترده کارگري را ميشنوند فورا توجهشان بسوي کارگران کشيده ميشود. بنابراين مجموعه اينهاست که در واقع اين حلقه اتصال را بين اعتراضات کارگري و اوضاع سياسي امروز برقرار ميکند. بويژه اينکه همين امروز مي بينيد که محيط هاي کارگري از اعتراض ميجوشد. همانطور که جامعه از اعتراض حالت انفجاري پيدا کرده است. روزهاي انقلاب را پشت سر ميگذاريم. همانطور که دانشگاهها هر روز و هر روز در اعتراض و مبارزه است و شعارهاي مرگ بر ديکتاتور، زنداني سياسي آزاد بايد گردد و پاره کردن عکس خامنه اي و رژه رفتن بر روي آن، آتش زدن عکس خامنه اي و خميني و سران اين رژيم اينها همه نشان دهنده اوضاع پر التهاب جامعه است. در اين اوضاع طبعا اعتراضات کارگري نقش مهمي دارد. ما نمونه حرکت اعتراضي کارگران لوله سازي خوزستان را داشتيم که ديديم چطور شهر اهواز را به تحرک در آورد. چطور تمام توجه ها را بخود جلب کرد. در ادامه همين اعتراضات است که امروز مي بينيم الهام سخنگوي پيشين دولت ميگويد بايد بسيجيان کارخانجات را به تصرف خود در آورند براي اينکه در صورت لزوم براي جهاد آماده باشند. براي اينکه ميدانند که جنگ سختي در پيش دارند. جنگي که کل بساطشان را جمع خواهد کرد. از همين صحبتها و گفته ميتوان فهميد که امروز جنبش کارگري چه جايگاه مهمي در اوضاع سياسي امروز دارد. ببينيد در همين روزهاي انقلاب، در شهر ساري اينها براي مقابله با بقول خودشان “اغتشاشات” احتمالي کارگري مانور نظامي براه انداختند . به اين معني که اگر اعتراضات کارگري گسترش پيدا کند چگونه آنرا سرکوب کنند. ببينيد اينها چقدر ترسيده اند. اين نشانگر اوج استيصال اينهاست. شما در هيچ کشوري درجهان نمي بينيد و سابقه نداشته است که دولت مانوري به راه بيندازد که مثلا اگر کارگران دست به اعتصاب زدند و گفتند دستمزدمان را ميخواهيم، اگر کارگران اعتصاب کردند گفتند افزايش حقوق ميخواهيم، اگر کارگران اعتصاب کردند و گفتند يک زندگي حق مسلم ماست، اگر معلم گفت معيشت ، منزلت حق مسلم ماست و اگر مردم فرياد زدند و گفتند مرگ بر ديکتاتور، مانور بگذارد که خود را براي سرکوب اين مردم آماده كند. مي بينيم به چه استيصالي افتاده است. اينها نشاندهنده شرايطي است که اين اعتراضات دارد صورت ميگيرد. به اعتراض کارگران مخابرات راه دور در همين ٢٦ آذر نگاه کنيد. اين کارگران در اين دو سه ساله اعتراضات متعددي داشتند. کارگراني که دوازده ماه است حقوق نگرفته اند و امروز فرياد ميزنند و ميگويند زندگي انساني حق هميشه ماست، يعني اينکه بساط دزدي و فساد و جنايتت را جمع کن برو. يعني اينکه جمهوري اسلامي نميخواهيم. يعني يک زندگي انساني ميخواهيم. افق روشني در مقابل خود گذاشته است. زندگي انساني که در آن فقر نباشد، استثمار نباشد، بيحقوقي نباشد، نابرابري نباشد، تبعيض نباشد، تبعيض عليه زن نباشد، آزادي بدون قيد و شرط باشد. يک زندگي واقعا انساني باشد. کارگر دارد اين خواست را فرياد ميزند. اين کارگري است که دوازده ماه است که حقوق نگرفته است. و آنوقت وقتي جمهوري اسلامي مي آيد رهبران کارگران را دستگير ميکند، نمونه کارگران نيشکر هفت تپه، مي بينيم که چطور موجي از همبستگي با آنها بلند ميشود. بيسابقه است. اتحاديه آزاد کارگران ايران در همبستگي با اين کارگران اعلام کمپين ميکنند و در اين کمپين خود اعلام ميکنند که تا آزادي اين کارگران از زندان ماهانه ٣ ميليون تومان به صندوقي که از جانب اين کارگران توسط علي نجاتي رييس سنديکاي نيشکر هفت تپه و در فراخواني تاريخي به کارگران اعلام شده است ، کمک مالي اختصاص ميدهيم و ١١٦ نفر از همين کارگراني که با مساله دستمزدهاي پرداخت نشده روبرويند، از همين کارگراني که در بيکاري بسر ميبرند و از همين کارگراني که در فقر و بدبختي بسر ميبرند به اين کمپين ميپوندند و همبستگي پرشور خود را نشان ميدهند. ليستي از کارگران که اسامي آنها در سايت اتحاد آمده است. همينطور کارگران نيشکر هفت تپه که موفق ميشوند با اعتراض خود يکماه دستمزد عقب افتاده شان را دريافت کنند، به صندوق کمک به همکاران زنداني خود کمک ميکنند. همبستگي اي که موجب هراس حراست اين کارخانه ميشود و رضا رخشان يکي ديگر از کارگران سنديکاي نيشکر هفت تپه را فراخواند و به او هشدار دادند. به کارگران هشدار داده ميشود. اما اين همبستگي ادامه دارد. به خانواده فريدون نيکوفر، رمضان عليپور و محمد حيدري مهر گفته شده که چون به شما از جانب کارگران ديگر کمک مالي داده شده است، شما حق ملاقات نداريد. در مقابل اين خانواده ها دست به اعتراض زده و به نهادهاي دولتي نامه اي اعتراضي داده اند، که چرا به ما ملاقات داده نميشود، چرا عزيزان ما در زندانند. اينجا يک جنگ است. جنگي که مردم ايستاده اند و کوتاه نمي آيند. کارگران ايستاده اند و انقلاب هر روز گامي ديگر به جلو برميدارد. به شعارها نگاه کنيد. به خواسته ها نگاه کنيد. به اعتراضات گسترده نگاه کنيد. همه و همه حاکي از اوضاع و احوال امروز و وزن جنبش کارگري در اين شرايط است.

بهرام سروش: درست است اينها احساس خطر ميکنند. مي بينند که مبارزاتي که دارد اتفاق مي افتد، چه تظاهراتها و چه اعتصابات چه تجمعات، در سراسر کشور همه يک هدف را دنبال ميکنند . همه شان در مقابل يک دشمن مشترک و واحد قرار گرفته اند. و شايد همين دشمن مشترک و واحد است که اين خطر را احساس ميکند . هر اعتراضي را بعنوان تهديدي عليه حاکميت خود احساس ميکند، شايد به اين علت است که دستپاچه شده اند و مانور ميدهند و خودشان را آماده ميکنند براي روزهايي که جنبش کارگري، در سطح وسيعي پايه هاي اين حکومت را با اعتصاباتش بلرزاند. شما چه فکر ميکنيد؟

شهلا دانشفر: دقيقا همينطور است. من سعي کردم همين را توضيح دهم. سعي کردم بگويم که اينها وحشت کرده اند. اينها دارند صداي پاي سنگين جنبش کارگري را مي شنوند. و تجربه اش را دارند و ميدانند که اين اعتراضات دارد دست ميبرد به ريشه ها و بنيادهاي اقتصادي جامعه. توليد جامعه. چيزي که قدرت کارگران در آن نهفته است. شما در اعتصاب کارگران شرکت واحد در همين ٤ سال پيش ديديد که چگونه از کار افتادن اتوبوس ها تمام تهران را به جنب و جوش در آورد و همه توجه جامعه را بخود جلب کرد. شما حساب کنيد اگر تمام مراکز کارگري با اعتصابي سراسري دست از کار بکشند. اگر ما با يک اعتصاب سراسري معلمان و همه بخش هاي کارگري روبرو شويم، آنهم در کنار اعتراضات هر روزه دانشجويان و بخش هاي مختلف جامعه، چه اتفاق سياسي مهمي روي خواهد داد. آنوقت کار رژيم تمام است .

بهرام سروش: شهلا دانشفر من ميخواستم اين را بپرسم که ببينيد تک تک اين اعتراضات بايد پيروز شود. واقعا شرم آور است، واقعا جرم فجيعي است که کارگري که کار کرده، همانطور که خود شما هم اشاره کرديد، براي يکسال حقوقش را نپرداخته اند. يعني اگر کشوري بود، جايي بود که ميشد مجرمين را بطور واقعي محاکمه کرد، سران اين حکومت را ميگرفتند و محاکمه ميکردند و حتما اين اتفاق بعد از سرنگوني خواهد افتاد. اينها و همان کارفرما ها را بعنوان مجرم عليه بشريت، بخاطر جنايتشان که حق زندگي و معيشت را با نپرداختن دستمزد از کارگر گرفته اند بايد محاکمه کرد. اما همين امروز تک تک اين مبارزات بايد پيروز شود. تحقق اين پيروزي را در گرو چه مي بينيد؟ هم پيروزي تک تک اين مبارزات و هم اينکه اين مبارزات چگونه ميتوانند به هم پيوند بخورند و اين جويباري بشود آن رودخانه خروشان و عظيمي که كل همين اعتراض عمومي جامعه را به هم گره بزند؟

شهلا دانشفر: ببينيد موفقيت هر حرکت اعتراضي، به دست آوردن سنگريست که کل جامعه در واقع فتحش کرده است. همين موفقيت هايي که تا کنون جنبش کارگري در مبارزاتش داشته است، دانشجويان و بخش هاي مختلف جامعه داشته اند، در مبارزات عليه تبعيض عليه زنان داشته ايم، همه اينها سنگرهايي بوده که ما فتح کرده ايم. به همين دليل هر تک اعتراضي بايد مورد حمايت وسيع جامعه و بخش هاي مختلف کارگري قرار گيرد. اين اولين مساله است. بايد گوشهايمان تيز باشد. هر حرکت و اعتراضي صورت گرفت، فورا به حمايت از آن بلند شويم. کل شهر، کل کارخانجات همجوار، بخش هاي مختلف کارگري، دانشجويان همه و همه بايد به حمايت بلند شوند. البته اين زمينه هست، ما مي بينيم. اما اينرا هم بگويم الزاما تصوير اين نيست که اعتراض تک تک اين کارخانجات به هم مي پيوندد و سراسري ميشوند. مساله وصل شدن اعتراض در کارخانه به مبارزات مردم در خيابان است. مساله وصل شدن اعتراض در کارخانه به اعتراض در دانشگاهها و به اعتراضات گسترده در سطح جامعه است. الگوي اين را اعتراض کارگران لوله سازي خوزستان بدست داد. وقتي که اين کارگران در اعتراض به تعويق دستمزدهايشان و بيکارسازيها به خيابان آمدند و در سطح شهر راهپيمايي کردند، و مردم به صف کارگران پيوستند و شعار مرگ بر ديکتاتور، زندگي انساني حق مسلم ماست بر فراز شهر طنين انداخت. اين الگو دارد در حقيقت نشان ميدهد که چگونه اعتراضات کارگري در هر شهري، کل شهر را به حرکت در آورد. آنوقت شما به مبارزات نگاه کنيد. همين الان کارگران آوانگان اراک، کارگران فرنخ در قزوين، کارگران فولاد آلياژ ملاير، صنايع مخابرات راه دور در اعتراض و مبارزه اند. کارگران نيشکر هفت تپه خواهان آزادي فوري همکارانشان هستند و داشتن تشکل را حق مسلم خود ميدانند. در شهرهاي مختلف در کرمانشاه، اصفهان، شهرهاي جنوب در همه جا اعتراض و مبارزه هست. وقتي به همه اين مبارزات نگاه ميکنيد، مي بينيد که اين مبارزات ظرفيت اين را دارد که کل شهر را به حرکت در آورد. چون مساله همه مردم است. وقتي ٥٠٠٠ کارگر نيشکر هفت تپه اين چنين در تب و تاب اعتراض بسر ميبرند، با خانواده هايشان جمعيت عظيمي هستند که کل شهر و شهرهاي همجوار را ميتوانند به تحرک در آورند و سابقه اين کار را دارند و تا کنون بعنوان يک مرکز اعتراض کارگري الگو بوده اند. به نظر من ديدن اين فاکتور است که ميتواند اعتراضات پراکنده کارخانجات را به حرکتي اجتماعي و گسترده تبديل کند. اين فاکتور است که ميتواند به اين اعتراضات شکل سراسري دهد. اين فاکتور است که ميتواند اين انقلاب را وارد فاز جديدي کند و قدرت ميليوني ما را به تحرک در آورد. و صربه اساسي را بر پيکر رژيم وارد کند.

بهرام سروش: مورد کارگران لوله سازي خوزستان که اشاره کرديد، نشان داد که مردم حمايت گسترده و استقبال گرمي ميکنند. اين اعتراضات را در آغوش ميگيرند و به صف کارگران مي پيوندند.

شهلا دانشفر: دقيقا. ببينيد نمونه ديگري را اشاره ميکنم. به اراک نگاه کنيد. اراک يک مرکز مهم کارگري است. جدا از کارخانه آوانگان اراک که همين الان در اعتراض بسر ميبرند، کارگران آلومنيوم سازي بارها و بارها عليه بيکارسازيها اعتراض کرده اند. بيش از هزار کارگر اين کارخانه در معرض اخراج و بيکارسازي هستند. بنابراين وقتي کارگر عليه بيکارسازي مبارزه ميکند، مساله بخش وسيعي از مردم شهر اراک است. و تازه تنها اين نيست. خواستهايشان مشترک است. مساله دستمزدهاي پرداخت نشده، مساله بيش از يک ميليون کارگر است. کارگري که مي آيد اعتراض ميکند و دستمزد پرداخت نشده خود را طلب ميکند، وقتي اعتراض به بيرون از کارخانه کشيده ميشود، کارخانه بغل دستي اش که همين درد را دارد از او حمايت ميکند. خانوده ها اين مبارزات را همراهي ميکنند، چون مساله مستقيما به آنها مربوط است و نقش اساسي در اعتراضات کارگري ميتوانند داشته باشند. . بنابراين اينها فاکتورهاي تعيين کننده در سراسري شدن اعتراضات کارگري است. به نظر من ما هنوز با تمام قوا و نيرو بيرون نيامده ايم. اين درواقع آن حلقه ايست که بايد بدست بگيريم. براي اينکه اين اعتراضات را گامي به جلو ببريم. قدرتمند تر حرکت کنيم و بقول شما اين رودخانه اي که در حرکت است را به سيلي خروشان تبديل کنيم.

بهرام سروش: شما جنبه کيفي قضيه را اشاره کرديد، که چطور مبارزات کارگري با کشيده شدن به سطح جامعه و جلب حمايت وسيع مردم و با همراهي خانواده ها ميتواند گام بزرگي به جلو بردارد. و اين اتصال رخ داده باشد. يعني جنبش اعتراضي کارگري به جنبش اعتراضي عمومي وصل شود. و کل پايه هاي جمهوري اسلامي را به لرزه در آورد. ولي از نظر عملي اتصال خود اين بخش هاي مختلف اعتراضاتي که دارد صورت ميگيرد، چگونه است؟ الان ما شاهد اين هستيم که رهبران کارگري قدم به جلو گذاشته اند، شناخته شده هستند، تشکلهاي کارگري دارد شکل ميگيرد، و .. نقش تشکلهاي کارگري در سطح کارخانه هاي مختلف، مشخصا مجمع عمومي را در اين رابطه چه مي بينيد؟ براي اينکه اينها به هم بافته شود، و يک پايه تشکيلاتي وسيعي بخود بگيرد؟

شهلا دانشفر: از نظر من مجمع عمومي فقط يک تشکل نيست. مجمع عمومي يعني ظرف اعمال اراده و قدرت نمايي کارگر. يعني جمع شدن کارگران و تصميم گيري بر سر شرايط کار و زندگيشان. حال جمع شدن کارگران در دل اين شرايط انقلاب، معناي بسيار بزرگتري پيدا ميکند. به کارگر امکان ميدهد که بيايد بصورت اجتماعي و قدرتمند، يک زبان، يک سخن، با خواستهاي متحد، بيايد جلو و مبارزاتش را به پيش ببرد. به همين دليل خودتان مي بينيد که چه جايگاهي کليدي اي دارد. وگرنه مجمع عمومي يک چيز کليشه اي نيست که ما در وصفش صحبت ميکنيم. مجمع عمومي يعني قدرت کارگر، يعني اجتماعش و اجتماعش يعني اينکه آنجا تصميم ميگيرد و تصميم خود را عملي ميکند و نمايندگان خود را انتخاب ميکند و خواستهايش را از اينطريق پيگيري ميکند و به اين ترتيب مبارزه خود را تا آخر به جلو ميبرد. و گام بعدي اعتراضش را تعيين ميکند و همه اينها يعني مجمع عمومي بعنوان نطفه پايه اي تشکل کارگران، شوراها در اوضاع امروز يعني سازماندهي انقلاب و مبارزات کارگري. بنابراين تشکيل آن و نقش آن در مراکز کار امروز کليدي است و به همين دليل من ميخواهم بر روي آن تاکيد بيشتري بکنم. به همين دليل است که در تمام کارخانجات و در همه جا فعالين و رهبران کارگران بايد جلوي اين حرکت باشند و بايد مجمع عمومي را بعنوان تشکل واقعي خود و محلي براي تصميم گيري بصورت منظم تشکيل دهند و آنرا در کارخانجات تثبيت کنند. هر روز کارگران بايد در مورد مسايل خودشان، مسايلي که در جامعه ميگذرد بنشينند، مسايلي که در کارخانه بغل دستي شان ميگذرد، بنشينند، صحبت کنند و تصميم بگيرند. تصميم بگيرند و بگويند که ما بايد از کارگران نيشکر هفت تپه حمايت کنيم. از رهبران اين کارگران که اکنون در زندانند حمايت کنيم و به صندوق مالي آنها کمک کنند، تصميم بگيرند و بگويند زنداني سياسي آزاد بايد گردد، و اگر آزاد نگردد و اگر اين دستگيريها ادامه پيدا کند، اگر اين تعرضات ادامه يابد، اگر بساط نيروهاي سرکوب رژيم از کارخانجات و از همه جا جمع نشود و غيره و غيره دستمزد من کارگر را هم نخواهند داد ، حقوقمان هم همچنان زير خط خواهد بود و ما را همچنان در اين بدبختي نگاه خواهند داشت. تا مجبور شويم که کليه خود را بفروشيم، بچه مان را نتوانيم براي تحصيل به مدرسه بفرستيم و هزار بدبختي ديگر، و اعلام کنيم که ما نميگذاريم. زندگي انساني حق هميشه ماست. اينها همه مسايلي است که بايد در مجامع عمومي کارگري بحث شود و تصميم گرفته شود و تبديل به خواستهاي روشن کارگران شود و بدين ترتيب اعتراضات کارگري حول خواستهاي سراسري شکل گيرد. اين يعني تعين دادن به حرکت و اعتراض، که از دل آن جنبش کارگري خواستهاي روشن متحد و با عزم راسخ و گسترده و سراسري بيرون مي آيد. بطور مثال همين الان کارگران نيشکر هفت تپه جمع شده اند و سنديکاي خود را تشکيل داده اند در واقعي گامي در همين جهت است. اين کارگران سنديکاي خود را تشکيل داده اند و حالا بايد کارگران را در مجمع عمومي جمع کنند و برنامه بريزند و گامهاي عملي اعتراض متحدشان را براي بيرون آوردن رهبرانشان از زندان و پيگيري ديگر خواستهايشان تعيين کنند. جمع بشوند. نامه بدهند، بيانيه بدهند و خطاب به جامعه، خطاب به کارگران ديگر، خطاب به سازمانهاي کارگري در سراسر جهان، حرف بزنند و بگوييد ما بيرون مي آييم و اعتراض ميکنيم و از ما حمايت کنيد. يا بطور مثال همين کارگران آوانگان اراک، فورا بايد مردم اراک را مورد خطاب قرار دهند. نامه بدهند به مردم و جوانان و دانشجويان اين شهر و همه بخش هاي جامعه و بگويند مردم بياييد بيرون، ما در مقابل فرمانداري جمع شده ايم از خواستهاي برحق ما حمايت کنيد. بايد از همه سيستم هاي اطلاع رساني و مطلع کردن مردم، اس ام اس و غيره استفاده کرد و مبارزه را اجتماعي کرد. راههايي که اکنون ديگر بسيار رايج است و مردم در روزهاي انقلاب بيش از بيش آنها را آموخته اند. و بکارگرفته اند. همه اين امکانات را بايد به کار گرفت. و با اين قدرت است که ميشود تحرکي سراسري که مورد سوال شما بود را بوجود آورد. بنابراين اگر بخواهم صحبتم را خلاصه کنم، مجمع عمومي و کشاندن اعتراض به جامعه دو فاکتور مهم و اساسي در سراسري شدن و سازمان اعتراض کارگران دارد. و همه اينها امروز بيش از هر وقت عملي است. اين گامها را بايد برداشت. و اين دست رهبران و فعالين کارگري را ميبوسد.
ضمن اينکه همانطور که هميشه تاکيد کرده ايم جمع شدن اين کارگران حول حزب سياسي خود، حزبي که طبقه کارگررا در عرصه سياسي در تمام جبهه هاي نبرد نمايندگي ميکند، حياتي است. و اينجا نيز من بازهم کارگران را به گرد آمدن حول حزب کمونيست کارگري ايران و عضويت در آن فرا ميخوانم

كارگر كمونيست ١١٤، ٥ دي ٨٨.*

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: