شهلا دانشفر

خوش آمديد

جنبش سراسري براي مقابله با بيكارسازيها حياتي است

متن مصاحبه كانال جديد با شهلا دانشفر

سيامک بهاري: بيکارسازي ها در ايران ابعاد بسيار نگران کننده اي به خودش گرفته است، کارگاه هاي توليدي يکي‌ پس از ديگري با اعلام ورشکستگي از رده خارج ميشوند و هزاران کارگر به لشکر بيکاران اضافه ميشوند. در عين حال با توجه به تحريم هاي اقتصادي جديد از سوي سازمان ملل و کشورهاي غربي و آمريکا بسياري از صنايعي که بعد از دولت نهم و دهم به تملک سپاه پاسداران و سازمانهايي از اين قبيل در آمدند نيز که عمدتا در ليست اين تحريم ها هستند، با معضل روبرو شده و کارگران در اين کارخانجات با مشکل دستمزدهاي پرداخت نشده و بيکارسازيها روبرو شده اند. قبل از هر چيز ميخواهم که شما تصويري کلي‌ از ابعاد بيکارسازيها بدهيد. کلا شما اين وضعيت را چگونه توضيح ميدهد؟

شهلا دانشفر: بيکار سازي در جمهوري اسلامي اساسا يک ريشه سياسي دارد. به اين معني که ما هميشه در جوامع سرمايه داري با بيکاري و بيکار سازي روبرو هستيم . اما روندي که طي ۳۱ سال حاکميت جمهوري اسلامي شاهدش هستيم، متفاوت است. به اين معنا که جمهوري اسلامي با يک بحران اقتصادي مزمن دست و پنجه نرم مي‌کند که يك علت مهم آن خود اين رژيم است. يعني علت آن يا بهتر است بگويم علت تداوم و گسترش بي سابقه آن سياسي است و مبارزات مردم عليه اين حکومت است. جمهوري اسلامي همواره تلاش کرده است که بار بحرانش را بر گرده کارگران و کل جامعه بيندازد و از جمله ما شاهد بيکارسازيها در دوره هاي مختلف و تحت عناوين مختلف بوده ايم. بويژه در خيزش انقلابي مردم در يك ساله اخير ابعاد اين بحران آنچنان گسترده شده است که تمام شيرازه اقتصادي حکومت را به هم ريخته است. و به تبع آن بيکارسازيها نيز ابعاد بيسابقه اي بخود گرفته است. در همين راستا عوامل مختلفي باعث رشد بيکارسازيها شده است. يکي از اين عوامل بويژه بعد از روي کار آمدن مجدد احمدي نژاد، حاد شدن دعواهاي درون حکومت بر سر دزديهايشان و بالا کشيدن ثروتهاي جامعه است. بطوريکه هم اکنون بسياري از صنايع و مراکز اقتصادي در تملک سپاه پاسداران قرار دارد. در اين دعوا ها و دست به دست شدن مراکز اقتصادي و غيره، طبعا اين کارگران هستند که زير فشار بيشتر و بيشتر قرار ميگيرند. پرداخت دستمزدشان براي ماهها به تعويق مي افتد و وقتي هم که کارخانه سوددهيش كم ميشود تعطيل ميكنند و براحتي همه كارگرانش را از کار بيکارش ميکنند. دعواهايي که خصوصا در همين يکساله اخير شدت بيشتري پيدا کرده و شکاف عظيمي‌ در درون حکومت بوجود آمده است. از جمله يک نمونه آن، دعوا بر سر دانشگاه آزاد و بر سر سودهاي کلاني بود که از اين منبع عايدشان ميشود. دعوايي که حتي رهبرشان نيز ناگزير از مداخله گرديد. نمونه ديگرش هم “تامين اجتماعي” است. مرکزي که خود به يک موسسه بزرگ سودجويي تبديل شده است. و محصولي “وزير رفاه ” جمهوري اسلامي كه ثروتهايش شهره خاص و عام است رياست آنرا بر عهده دارد. به اين معني که ماهانه ۳۰ درصد از حقوق کارگران بابت تامين اجتماعي کسر ميشود، بدون اينکه خدماتي در اختيارشان قرار گيرد و اين سود قلفتي به جيب اين حضرات ميرود. و تازه دارند حق فرانشيز نيز تعيين ميکنند تا همان حداقل درماني هم که شامل کارگر ميشد، را پولي‌ کنند. بدين ترتيب با يک محاسبه کوچک ميتوان ديد که از اين منبع چه پول کلاني به جيب ميزنند. دزدي اي که مستقيما از جيب کارگران صورت ميگيرد.

بخش ديگر بيکارسازيها، اخراج کارگران با سابقه است. بطور مثال به شرکت واحد نگاه کنيد. جمهوري اسلامي که شاهد اعتصابات با شکوه کارگران شرکت واحد در ساله ۸۴ بود، امروز ميبينيم که شروع به اين کرده است که بخشهاي مختلفي از آن را به بخش خصوصي واگذار کند. به اين معني که تلاش ميکند که کارگراني را که تجربه اعتصاب سال ۸۴ را دارند، اخراج کند و به جاي آنها کارگران قراردادي و يا كساني وفادار به دار و دسته خودشان را بکار گيرد. اخراجهايي که خود باعث شروع زمزمه هاي اعتراض در شرکت واحد شده است و همين اخيرا بود که گفتند ۲۰۰ کارگر شرکت واحد را اخراج کرده اند. سياستي که رژيم قبلا در قبال کارگران نفت به اجرا در آورد. يک نمونه اخير آن هم کارخانه نوشابه سازي ساسان بود. خصوصا اينکه دولت دست کارفرمايان را براي اخراج کارگران کاملا باز گذاشته است. و يک موضوع مهم اصلاحيه آنها بر قانون کارشان که سروصداي بسياري هم حول آن بر پا شد نيز همين بود. به اين ترتيب ميبينيم که کارفرمايان به راحتي‌ کارگران سابقه دار را اخراج ميکنند و به جاي آنها کارگران قراردادي را که هيچ حق و حقوقي به آنها تعلق نميگيرد، استخدم ميکنند. براي اينکه هروقت که بخواهند، آنها را اخراج کنند و چند ماه چند ماه نيز به آنها دستمزد ندهند. بعضا حتي به آنها دستمزدي پايين تر از همان ۳۰۳۰۰۰ تومان حداقل دستمزد را پرداخت ميکنند. يک جنبه ديگر بيکارسازيها نيز، تبعات همان تحريم‌هاي اقتصادي ايست که شما به آن اشاره کرديد. اين تحريمها ابعاد گسترده تري پيدا کرده است و بطور مثال بخش نفت و گاز و حمل و نقل و بخشهاي مختلفي را در بر مي‌گيرد و حتي بعضا صنايعي که به اسم، کساني‌ از سپاه پاسداران و مقامات بالاي حکومت هستند در ليست تحريمها قرار دارند. مثل کارخانه صنايع اراک. طبعا نتيجه اين تحريمها خوابيدن توليد اين مراکز است و اولين تاثيراتش بيکارسازي کارگران و باز نپرداختن دستمزد کارگر و حمله به معيشت اوست.

بدين ترتيب مجموعه اين مولفات، عوامل اصلي بيکارسازيها و تهاجمي عظيم به جنبش کارگري و به کل جامعه بوده است. از همين رو مقابله با اخراجها همواره يک عرصه مهم اعتراض کارگران بوده است و ابعاد گسترده آن امروز مراکز کارگري را به حالت انفجاري در آورده است. بنابراين دستمزد پايين، و رسيدن خط فقر به رقمي بيش از يك ميليون تومان بنا به گفته هاي خودشان، بي‌ تاميني، بيکاري و غيره. همه و همه ابعاد گسترده تهاجم به زندگي و معيشت کارگران و کل جامعه را نشان ميدهد.

بگذاريد يک مثال بزنم. در همين چند ساله ما شاهد آن هستيم که در جايي‌ مثل عسلويه که ۶۰ هزار کارگر در آن به کار اشتغال داشتند، اکنون ۷ يا ۸ هزار کارگر آن باقي مانده اند و باقي از کار بيکار شده اند. همين تعداد کارگر باقي مانده نيز در ناامني شغلي بسر ميبرند. در پتروشيمي ها و نفت پارس و بسياري مراکز ديگر کارگري نيز وضع از همين قرار است. در کارخانجاتي مثل مخابرات راه دور که اصلا کارگران بلاتکليف هستند و ۱۸ ماه است دستمزد نگرفته اند. به همين دليل امروز يک موضع اعتراض حاد در جامعه و جنبش کارگري مبارزه عليه بيکار سازي ها و دستمزدهاي پرداخت نشده است. چرا که در کنار همين بيکار سازيها، دستمزد کارگران نيز ماهها پرداخت نشده است و همانطور که اشاره کردم محيط هاي کارگري حالتي انفجاري به خود گرفته است.

سيامک بهاري: با توجه به وضعيت وخيمي که شما ترسيم کرديد ما با يک افلاس و ورشکستگي جدي در بخش صنايع روبرو هستيم و بلاوسطه با بيکار شدن صدها هزار کارگر. شما به وجود اعتراضات وسيعي در بخشهاي کارگري اشاره کرديد ، ميشود در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد؟

شهلا دانشفر: بله اعتراضات گسترده است و به يک معني گستردگي آن در واقع دارد خصلت سراسري بودن اين مبارزات را نشان ميدهد. بنابراين پتانسيل زيادي وجود دارد که به اين مبارزات شکلي سراسري داد. بطور مثال در قزوين در کارخانجات فرنخ و مه نخ و ناز نخ هم اکنون اعتراض است. همينطور کارگران پارس متال در اعتراض و مبارزه هستند. يا در اراک کارگران کارخانه صنايع اراک، آوانگان اراک مرتبا در اعتراض و مبارزه هستند. همينطور کارگران کارخانجاتي چون صنايع مخابرات راه دور، صنايع فلزي در حال تجمع و اعتراض مداوم هستند. يا همين الان در ايران خودرو جنب و جوش و زمزمه هاي اعتراض بالاست و در پتروشيمي ها نيز وضعيت همينطور است. خلاصه اينکه هم اکنون و هم زمان در دهها کارخانه در همه شهرها کارگران بخاطر مسائل مشترکي مثل دستمزد معوقه و بيکار سازيها در حال اعتراضند و دامنه اين اعتراضات همانطور که اشاره کردم ابعاد سراسري اين مبارزات را نشان ميدهد. نشان ميدهد که چگونه مراکز کارگري از اعتراض و مبارزه ميجوشد. کارگران در اعتراضاتشان ميگويند، اگر جوابمان را ندهيد با خانواده هايمان مياييم، و فضاي اعتراض در ميانشان بسيار بالاست. يک نمونه آن کارگرن سازمايه بودند که با اعتراضات مداوم خود توانستند همين اخيرا بخشي از مطالبه خود را بگيرند. و در کل هر جايي‌ که کارگران محکم ايستاده اند، توانسته اند، مديريت و دولت را گامي عقب بزنند. و اين تنها زباني است که با اين رژيم ميتوان سخن گفت و طرف شد. کارگران ميجنگند، اعتصاب ميکنند، جاده مي‌بندند، پيکت راه مياندازند تا حقوقشان را بگيرند. با نگاهي به همين تصوير ميتوان راهکارها را هم به روشني پيدا کرد. راه حل سراسري شدن اين مبارزات است. راه حل رفتن به سوي مبارزات سازمانيافته و همزمان کارخانجات در شهرهاي مختلف و اعتصابات اخطاري است. راه حل متحد شدن کارگران در مجامع عمومي شان و برقراري ارتباط بين مراکز مختلف و اعلام اعتراض حول خواستهاي واحد و ايستادن مقابل بيکارسازيها و تهاجمات هر روزه اين حکومت است.

سيامک بهاري: شما گفتيد که همين اعتراضات سراسري دارد راه را نشان ميدهد، اشاره شما به خصلت سراسري بودن اين مبارزات بود ، در ادامه اين صحبت ها خواستم بدانم که به نظر شما کلا با بيکاري آن هم در چنين ابعاد وحشتناک چگونه بايد مقابله کرد، کارگر و هزاران خانواده کارگري که در آتشي که جمهوري اسلامي افرخته ميسوزند، چگونه بايد با اين وضعيت مقابله کنند ؟

شهلا دانشفر: ما هميشه گفته ايم مساله بيکاري و مبارزه عليه بيکار سازي ها مساله کل کارگران است. از ابعاد اجتماعي بيکاري و اينکه وجود صف ميليوني بيکاري چگونه به چماقي براي عقب راندن کل کارگران و کل جامعه از خواستها و مطالباتش تبديل شده و کل جامعه را زير حمله و تهاجم قرار ميدهد، صحبت کرده ايم. امروز بيشتر از هر وقت حقانيت اين گفته ها دارد خودش را نشان ميدهد. امروز هيچ کارگري خودش را در امنيت شغلي نمي‌بيند. هيچ بخشي از کارگران، تامين شغلي ندارند. بنابراين اولين مساله اينست که بايد بدانيم که بيکاري و مساله نا امني شغلي، معضلي سراسري و مساله اي اجتماعي است. و راه مقابله با آن و بيکارسازي ها نيز سراسري است.

دومين مساله پيوند و همزماني همين مبارزاتيست که الان حول بيکارسازيها در جريان است. خصوصا بسياري از اين اعتراضات در بيرون از کارخانجات و در مقابل مراکز دولتي روي ميدهد و همانطور که جلوتر نيز اشاره کردم هم اکنون در هر شهري دهها کارخانه همزمان عليه بيکارسازيها در اعتصاب و مبارزه اند. بعضا مي بينيم که کارگران از کارخانجات مختلف در جريان اعتراضاتشان در وسط شهر و يا در مقابل مجلس اسلامي و مراجع دولتي در کنار يکديگر قرار ميگيرند و اعتراضشان را به پيش ميبرند. اعتراضات همزماني که بعضا حتي شکلي سازمانيافته داشته است. يک نمونه آن کارگران کارخانجات فرنخ و مهرنخ و ناز نخ است که بارها با همديگر و بصورت همزمان دست به اعتصاب زده و تجمع برپا کرده اند، و حتي در حرکتي مشترک به تهران آمده و مقابل مجلس اسلامي تجمع داشته اند. همه اينها الگوهاي خوبي از مبارزات متحد و سراسري کارگري در سطح شهرهاي مختلف را بدست ميدهد. بايد اين الگوها را بکار گرفت و ارتقا داد.

بدين ترتيب همين امروز ميشود کارگران دهها کارخانه که هم اکنون در شهرهاي مختلف در حرکت و اعتراض هستند، در هماهنگي با هم و متحد و سازمانيافته مبارزاتشان را با هم به پيش برند. ميشود همين امروز کارگران در سطح شهرهاي مختلفي مثل قزوين، اراک، اهواز، همدان، اصفهان، و کارخانجاتي که در يک مرکز واحد جمع هستند، را در همين جهت سوق داد و مبارزاتشان را متحد و سراسري کرد. ميشود با همراه کردن خانواده هاي کارگري در اين اعتراضات بيشترين حمايت مردم را براي پيشبرد قدرتمند مبارزات خود استفاده کرد. و با اين قدرت نه تنها در مقابل بيکارسازيها ايستاد بلکه براي خواستهاي سراسري و فوري ديگر، مثل افزايش فوري دستمزدها، آزادي فوري کارگران زنداني و همه زندانيان سياسي از زندان، متوقف شدن فوري اعدام ها ، که خواستهاي کل جامعه را نمايندگي ميکند نيز به جلو گام برداشت. نکته مهم اينست که از همين زاويه به موضوع نگاه کرد و از فرصتي که مبارزات هر روزه کارگران در کارخانجات مختلف ايجاد ميکند و از فضاي ملتهب جامعه و زمينه بالاي جلب همبستگي مردم، براي سازمان دادن اعتصابات سراسري سود جست و تمام نيروي خود را بسيج کرد و به استقبال چنين مبارزاتي رفت.

سومين نکته استفاده از مجمع عمومي بعنوان ظرف متحد کردن اعتراضات کارگري است. باز همانطور که تاکيد کردم، کارگران مسايل و معضلات مشترک دارند، خواستها و مطالبات مشترک دارند و از سوي ديگر محيط هاي کارگري از اعتراض و مبارزه ميجوشد. يک راه مهم براي سراسري شدن اين مبارزات، براي همبستگي و حمايت آنها از يکديگر و براي گرد آمدنشان حول خواستهاي واحد، متحد کردن کارگران در مجامع عمومي کارگري است. تبديل اجتماعات اعتراضي کارگري به مجامع عمومي و اجتماعات منظم هفتگي کارگري، تبديل اين اجتماعات به محلي براي تصميم گيري کارگران حول خواستهاي مشترکشان و انتخاب نمايندگان و سخنگويانشان، ايجاد تماس بين مجامع عمومي کارخانجات مختلف با يکديگر و گذاشتن قول و قرار واحد براي پيگيري اعتراضاتشان حول خواستهاي مشترکي که دارند. همه و همه از جمله گامهاي مهم براي سراسري شدن مبارزات کارگري است و اکنون که يک محور مهم مبارزات کارگري، مبارزه عليه بيکارسازي هاست، مجامع عمومي کارگري نقش مهمي در متحد کردن و سراسري کردن اين مبارزات ايفا ميکند.

و آخرين نکته اينکه، در شرايط سياسي امروز ، و اوضاع پر از التهاب جنبش کارگري و کل جامعه، بيش از هر وقتي جواب ما در مقابل اين وضعيت و اين بيکارسازيها يک جنبش مطالباتي قوي است. اگر بهانه بيکاري سازي تحريم هاست، اگر بهانه بيکارسازيها بحران اقتصادي و نبود مواد اوليه و غيره است، پاسخ کارگر نيز به روشني اينست که زندگي انساني حق مسلم ماست و ما حق و حقوقمان را ميخواهيم. وقتي کارگر با اين استدلال مجهز است که ميگويد، بيکارسازي با هر عذر و بهانه اي بايد متوقف شود، عدم پرداخت دستمزدها را با هيچ عذر و بهانه اي نمي پذيرد، جمهوري اسلامي عامل و باني اصلي همه اين مصائب و محروميت هاست، جمهوري اسلامي عامل جنگ و همه اين تحريمها و هر نوع نا امني‌ است، و براي خلاصي از همه اينها بايد اين حکومت برود، آنوقت راه مبارزه اش را هم پيدا ميکند. آنوقت حرف کارگر اينست که به ما ربطي‌ ندارد که تحريم است، به ما ربطي ندارد که مواد اوليه هست يا نه، اجازه نميدهيم که بار بحرانتان را بدوش ما کارگران بيندازيد و مصمم ايستاده و ميداند که چه بايد بکند و آنوقت حلقه مبارزه خود را عليه حکومت و همه اين مصائب فشردتر ميکند. از همين روست که به نظر من پاسخ کارگر در مقابل بيکارسازيها و همه اين تهاجمات، صرفا دفاع نيست، بلکه بايد با يک جنبش مطالباتي قوي جلوي هرگونه تهاجمي را گرفت و حکومت را عقب زد. جنبشي مطالباتي براي خواست افزايش دستمزدها در گام اول يک ميليون تومان، با خواست بيکارسازيها بايد فورا متوقف شود و بيمه بيکاري مکفي براي همه کسانيکه بيکارند و آماده بکار، با خواست آزادي فوري کارگران زنداني و همه زنداني سياسي از زندان، با خواست اعدام ها فورا متوقف بايد گردد و غيره و غيره. خلاصه کلام اينکه کارگر امروز بايد با خواستهاي سراسري، خواستهايي که کل جامعه را نمايندگي‌ مي‌کند به صحنه بيايد تا بتواند در مقابل اين تهاجمات نيز بايستد. در اوضاع سياسي اي که قلب جامعه اين چنين در تپش است، درست است که کارگران آنجايي که اخراجشان ميکنند و يا حقوقشان را پرداخت نميکنند، بايد بايستند و کوتاه نيايند و بايد تا آخرين قران طلبهايشان را از حلقوم اين دزدان و جنايتکاران بيرون بکشند. اما اين کافي نست. در شرايطي که هم جامعه در التهاب است و هم محيطهاي کارگري در جنب و جوش و اعتراض، و مسائلي‌ هم که کارگران با آن روبرو هستند، سراسري و گسترده هستند ، شرايط بيش از هر وقت براي مبارزات سراسري کارگران فراهم است. به عبارت روشنتر امروز بيش از هر وقت شرايط براي جلوي صحنه سياسي آمدن کارگران فراهم است و کارگر حتي براي اينکه خود را نجات دهد بايد به عنوان ناجي کل جامعه حرف بزند و قدم علم کند.

براي همه اينها کارگر نياز فوري به متشکل شدن و به تشکل سراسري خود دارد. بطور مثال دهها کارخانه که همين الان در شهر صنعتي البرز در اعتراض هستند، و کارگرانش با معضل دايمي دستمزدهاي پرداخت نشده و بيکارسازي ها روبرويند، بايد گرد هم بيايند، شوراي موسس خودشان را اعلام کنند، و جنبش مطالباتي قويي را در دستور کار شان بگذارند. همين مساله در عسلويه، شهر اراک، همدان، سنندج و دهها شهر ديگر تهران و مراکز بزرگ کارگري صادق است تا با متشکل شدنشان، بتوانند با قدرت بيشتري در مقابل اين تهاجمات بايستند.

سيامک بهار: شما در تقابل با بيکار سازيها که ابعادش در بخش هاي مختلف صنعتي در سراسر کشور گسترده است، بر امر متشکل شدن تاکيد کرديد، بطور مشخص به تشکيل شوراهاي موسس اشاره کرديد، مي‌شود اين مساله را توضيح بدهيد.

شهلا دانشفر: بله بطور مثال همين شوراي موقتي که به ابتکار کارگران ذوب آهن اصفهان تشکيل شد و بعد با استفاده از تجريه آن در پتروشيمي ماهشهر شکل گرفت، را ميتوان نام برد. در شهرک صنعتي البرز نيز کارگران ميتوانند اين تجربيات را بکار گيرند و شوراي موسس خود را تشکيل دهند. شوراهاي موسس که اساسا کارگران پيشرو و رهبران کارگري تشکيل دهندگانش هستند، کارش سازماندادن اعتراضات کارگران، رساندن صداي اعتراض کارگران به مردم و به جهانيان، و جلب همبستگي کل جامعه از اعتراضات کارگران است. کارش برپايي مجمع عمومي کارگري و متحد کردن کارگران در اين مجامع حول خواستهاي متحد و واحد است. وجود يک چنين تشکلي در محيط هاي کارگري کمک ميکند که مبارزات کارگران تعين يابد. انعکاس اجتماعي پيدا کند. سخنگو داشته باشد و در شرايطي که کارگران از حق داشتن تشکلهاي واقعي خود محرومند، فعالين و رهبران کارگري چپ و راديکال ميتوانند به اين شکل رو به کارگران سخن بگويند، برپايي تجمعات کارگري را اعلام كنند و در محيط هاي کارگري اعتراض شکل دهند، زمينه هاي شکل گيري مجامع عمومي منظم کارگري، بعنوان نطقه هاي پايه اي شوراهاي کارگري را ايجاد کنند، شرايط را براي انتخاب نمايندگان منتجب کارگران فراهم کنند و غيره. همه اينها گامهاي مهمي است براي سازمانيابي مبارزات کارگري است و در وهله اول اين رهبران و فعالين کارگري چپ و کمونيست هستند که انتظار ميرود جلوي چنين حرکتي بيفتند و براي آن تلاش کنند و به عنوان شوراي موقت يا شوراي موسس کارگران مثلا شهرک صنعتي البرز، کارگران پتروشيمي، کارگران نفت، کارگران ايران خودرو و غيره و غيره بيانيه بدهند و دست به کار چنين فعاليتي بشوند. آنوقت بطور مثال بيانيه اول ماه مه کارگران را که همين امسال از سوي ده تشکل کارگري اعلام شده بود و بطور واقعي خواستهاي کل جامعه را نمايندگي ميکرد را ميتوانند محور قرار دهند و حول آن حرکت و اعتراض سازمان دهند. کارگران را به اعتصابات سراسري فرا بخوانند، کارگران را به ايستادگي در مقابل بيکار سازي فرابخوانند، اعتراضات کارگري را در مقابل دستمزدهاي پرداخت نشده سازمان دهند ، عليه زنداني کردن و فشار بر رهبران کارگري بايستند، خواهان آزادي کارگران زنداني بشوند و صداي کارگران را در سطح جهاني معکس کنند و حمايت آنها را از مبارزات آنان جلب کنند. به اين ترتيب مي بينيد که شوراهاي موقت کارگري، يا همان هيات هاي موسس شوراها ميتوانند نقش تعيين کننده اي در قدرتمندتر شدن اعتراضات کارگري داشته باشند. از همين رو به نظر من کلا متشکل شدن کارگران به همت خود و با قدرت اتحادشان يک گام مهم در پيشبرد قدرتمند اعتراضات کارگري و پيشروي جنبش کارگري است.تاکيد من بر روي اين مساله است. از جمله ما در همين مدت نقش برجسته تشکلهايي که تا هم اکنون با تلاش و مبارزه کارگران شکل گرفته است، نظير سنديکاي شرکت واحد، سنديکاي نيشکر هفت تپه، اتحاديه آزاد کارگران ايران، انجمن برق و فلزکار کرمانشاه را در پيشروي و رشد جنبش کارگري شاهد بوده ايم و در ادامه اين تلاش هاست که ما شاهد اين هستيم که جنبش کارگري هر روز به الگوي جديدتري از سازمانيابي ميرسد که يک نمونه آن همين شوراهاي موقت کارگري است. اينها همه پيشروي هاي جنبش کارگري است و از نظر من هر گامي در جهت سازمانيابي کارگري، گام مهمي براي قدرتگيري اعتراضات کارگران بر سر خواستها و مطالباتشان واز جمله مقابله با بيکارسازيهاست. انجام همه اين کار ها همانطور که بالاتر اشاره کردم ، طبعا دست رهبران و فعالين پيشرو کارگري و کارگران کمونيست را ميبوسد. و فراخوان من به تمامي‌ اين کارگران اين است که بعنوان اولين گام به حزب خودشان ، حزب کمونيست کارگري بپيونديد تا به اتفاق هم اين جنبش را هرچه قدرتمندتر به پيش ببريم.

سيامک بهاري: با تشکر از شما.

تشكر از نازيلا صادقي كه متن اين گفتگو را پياده و در اختيار كارگر كمونيست قرار داده است.

كارگر كمونيست ١٣١، ٣٠ مرداد ٨٩

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: