شهلا دانشفر

خوش آمديد

دستمزد و حداقل دستمزد

گفتگو با شهلا دانشفر در کانال جدید

سيامک بهاري : بعنوان اولين سوال اينطور شروع کنيم که يک کشمکش بين کارگران و سرمايه داران بر سر دستمزد است.و درحاليکه معلوم است هر انساني براي ادامه زندگي خودش به يک استانداردي احتياج دارد که زندگي خود و خانواده اش و فرزندانش را تامين کند. اما هميشه اين جدال دايمي جريان دارد که سرمايه داران اين حقوق حقه کارگران را بدهند. خود اين دستمزد بطور واقعي چيست و چرا اين کشمکش وجود دارد؟

 

شهلا دانشفر: بله بطور واقعي وقتي به خود اين کشمکش نگاه ميکنيد، وارونه بودن و پوچي کل اين سيستم را مي بينيد. اينکه يک عده (يعني اكثريت جامعه) ناچارند در قبال فروش نيروي کارشان زندگي كنند و يک عده (يك اقليت كوچك) با خريد اين نيروي کار سود و ثروتهاي جامعه را انباشت ميکنند. اين فلسفه کل اين نظام و توحش سرمايه داري است. به اين معني که سرمايه داري که نيروي کار کارگر را خريدار است، هر چه اين نيرو ارزانتر باشد، هر چه اين نيرو خاموش تر و پراکنده تر و سربزير تر باشد، سودش بيشتر است. دعوايي تاريخي که عمر آن به قدمت کل اين نظام است. نه تنها در ايران بلکه در کل جهان است. بطور مثال همين الان در سوئد و فرانسه دارند پاي اعتصاب سراسري ميروند بر سر خواست افزايش دستمزدها. يعني كارگران ناچارند اعتصاب و مبارزه كنند تا بخشي كوچك از توليد خودرا بگيرند. به عبارت روشنتر براي اينکه سرمايه دار سودش تامين شود، براي اينکه کل اين سيستم براي سرمايه دار سود آور و بصرفه باشد، کارگر بايد بيحقوق باشد و براي همين است که زندان ميسازند. بساط شکنجه به راه مي اندازند و اساسا کل دولت براي پاسخ به اين نياز بوجود مي آيد. قوانين نيز براي پاسخ دادن به اين نياز وضع ميشود و دستگاه قضايي و همه و همه براي پاسخ دادن به اين نياز برپا ميشود. تا کل اين سودآوري براي سرمايه داري تامين شود. براي اينکه نيروي کار را ارزانتر بخرند و سرمايه داران سودهاي کلانتري انباشت کنند. از همين رو اعتراض ما به کل اين بساط استثمار است. ما ميگوييم چرا دستمزد. چرا کار مزدي؟ چرا انسانها بايد براي تامين زندگي شان ناگزير به فروش نيروي کارشان باشند؟ اين از کجا آمده است که يک عده بايد نيروي کارشان را بفروشند و يکعده اين نيرو را بخرند و صاحب سود آن شوند؟ اين پول و اين سرمايه از کجا آمده است؟ مگر نه اينکه همه اين نعمات توسط همين نيروي کار تامين ميشود؟ ما ميگوييم کار مزدي که اساس کل اين توحش و زورگويي و استثمار است، بايد از بين برود. اما تا وقتي که نيروي کار کارگر نيز مثل يک کالا بفروش ميرسد و کار مزدي و اين نظام هست، تا وقتي که بخش عظيمي از جامعه ناگزيز به فروش نيروي کارشان هستند و در قبال کاري که انجام ميدهند پولي بعنوان دستمزد دريافت ميکنند تا بتوانند با آن معاش کنند، مزد هست و ميزان آنهم موضوع دعواي کارگران و کل جامعه با سرمايه داران و دولت است. به اين معني که کار کارگر مثل کالاهاي ديگر خريد و فروش ميشود. با اين تفاوت مهم که يک تاجر سرمايه دار که کالايش را به بازار ميبرد، حق دارد آنرا با قيمت هر چه بيشتري بفروشد و سود برد و اين امري طبيعي است و حق سرمايه دار محسوب ميشود. اما قيمت نيروي کار کارگر هميشه پايين نگاهداشته ميشود و افزايشش موضوع دعواست، چون افزايش آن سود سرمايه دار را به خطر مي اندازد. بعلاوه اينکه نيروي کار کارگر است که منشا توليد است و هيچ کالاي ديگري اين خاصيت را ندارد. همچنين بقول مارکس کار کارگر است که نه تنها با توليد خود قيمت تامين زندگي و بازتوليد نيروي کار کارگر را تامين ميکند، بلکه ثروت و ارزشي بمراتب بيشتر بابت آن بدست مي آيد که تماما به جيب سرمايه دار ميرود. و هر چه تکنيک پيشرفته ميشود، اين سود هم بيشتر و بيشتر ميشود. بدين ترتيب با تکرار و تداوم اين داستان آنچنان سرمايه اي در دست سرمايه داران بعنوان يک طبقه انباشت ميشود که کل موضوع و اينکه اين نيروي کار کارگر بوده که ثروتها را آفريده به فراموشي سپرده ميشود. آنوقت اين سرمايه ها قدرتي ميشود در دست سرمايه دار که کارگر و کل جامعه را با آن پس و پيش ميکند. به خود اجازه ميدهد قانون وضع کند و اگر اعتراضي هم شد، دستگاه سرکوبش را بکار ميگيرد. چون صاحب دارايي هاست. اين کل ماجراي دستمزد است. سطح اين دستمزد نيز برميگردد به ابعاد اين جنگ و توازن قوايي که در جامعه وجود دارد. اينکه کارگر چقدر قدرت دارد، چقدر متشکل است، و چقدر با مبارزات خود توانسته باشد، حق و حقوقي را تحميل کند، به همان نسبت رفاه خواهد داشت و سهم بيشتري از نعماتي که بوسيله خودش توليد شده نصيبش خواهد شد. به همان نسبت نيز فرزندش ميتواند از امکانات تحصيلي و آموزشي برخوردار باشد. به همان درجه ميتواند از مسکن و امکانات زندگي برخوردار باشد. اين اساس داستان کارمزدي است. ما ميگوييم کل نظام کار مزدي که پايه و اساس توحش سرمايه داري است بايد از بين برود. و همه انسانها در جامعه بايد از زندگي و نعمات جامعه به دور از اينکه از چه جنسيتي باشند. از چه نژاد ومليت و مذهبي باشند، به يکسان برخوردار باشند. اين اولين و پايه اي ترين مساله است که انسانيت را نمايندگي ميکند. يک جامعه انساني بدور از ستم و استثمار را نمايندگي ميکند. منتها همانطور که اشاره کردم تا ماداميکه سرمايه داري هست. تا ماداميکه کارمزدي هست. چه بايد کرد؟ اين موضوع بحثي است که بايد به آن جواب داد. همين امروز چه بايد کرد، بايد آنرا روشن کرد.

 

سيامک بهاري: شهلا دانشفر هميشه و در آغاز سال در ايران بک بحث داغ، بحث تعيين ميزان حداقل دستمزدهاست. در رابطه با نيروي کار و دستمزد کارگران. ولي چرا بطور مثال شاهد تعيين دستمزد براي سران دولت نيستيم.؟ براي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيستيم؟ براي سران سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات نيستيم؟ چرا اين هيچگاه اتفاق نمي ا فتد؟ اما براي کارگران دستمزد تعيين ميشود؟

 

شهلا دانشفر: پاسخ به اين سوال درواقع برميگردد به همان نکاتي که در اول بحث به آن پرداختيم. سران دولت، نمايندگان مجلس، سپاه و وزارت اطلاعات بخشي از کل اين سيستم هستند که قرار است با بکارگيري نيروي ارزان کار، کل سودآوري سرمايه را تضمين کنند و با کار کل اين مجموعه و دستگاه عريض و طويل دولت است که کل اين ماشين ستم و استثمار ميچرخد. در واقع بخشي از سود سرمايه صرف همين دستگاه بوروکراسي و سرکوب و خود دولت ميشود. روشن است که نماينده مجلس بطور مثال همانطور که معلمان در مبارزات اعتراضي شان فرياد زدند بايد ٦٠ ميليون بگيرد، تا در پشت درهاي بسته مجلس قوانين ضدکارگري و ضد انساني اش را عليه کل جامعه و کارگران تصويب کند. معلوم است که نيروي انتظامي بايد بالاترين حقوق را بگيرد و حتي پاداش هم بگيرد، براي اينکه کارگر و کل جامعه را سرکوب کند. بدين ترتيب اينجا مساله به ريشه و کنه پايه هاي اين نظام و ساختارهايش بر ميگردد. در کل در ميان همه خواستهاي طبقه کارگر دو مساله است که توحش اين ساختار را بيش از بيش روشن و شفاف در مقابل ما ميگذارد. يکي مساله دستمزد است و ديگر مساله ساعت کار. به اين معني که هر چه دستمزد کارگر کمتر باشد و ساعت کار او طولاني تر، سود بيشتري عايد سرمايه داران ميشود. به همين دليل است که همواره اين دو مساله موضوع کشاکش کارگران و سرمايه داران بوده است. همين امسال نگاه کنيد. حداقل دستمزد کارگران را ٣٠٣ هزار تومان تعيين کرده اند، آنوقت دولت بيشرمانه اعلام ميکند که اگر ميزان حداقل دستمزد بيش از اين باشد براي سرمايه داران سودآور نخواهد بود و نتيجه اش کاهش اشتغال و بيکارسازي بيشتر کارگران خواهد بود. و ما براي اينکه اشتغال پايين نيايد، اين سطح از دستمزد را تعيين کرديم. در واقع منت هم سر کارگر ميگذارند که دستمزد را ٣٠٣ هزار تومان تعيين کرده اند. اين خود آن جنگ پايه اي و صف آرايي دو طبقه کارگران و سرمايه داران را به روشني نشان ميدهد. اين آن جنگ پايه ايست که کل اين توحش روي آن بنا شده است. البته همين که جمهوري اسلامي ناگزير شده سالي يکبار بنشيند و دستمزد تعيين کنند و جوايگوي کارگر و جامعه باشد، خود يکي از دستاوردهاي جنبش کارگري در ايران است. وگرنه اينها داشتند قانون اندر باب اجاره مينوشتند. اينها داشتند ميگفتند اقتصاد زير بناي خر است. در قانون اسلامي حرف از کارگر نبود، و به جاي آن عبارت “کارپذير” را اختراع كرده بودند و وارد قانونشان كرده بودند. تا منکر همه اين حق و حقوقها بشوند. اما با فشار جنبش کارگري، اين بحث هر ساله داغ ميشود و براي آن صف آرايي ميشود و آنوقت در حرفهايي که خودشان ميزنند کل بن و ريشه اين کثافت مقابل چشم قرار ميگيرد. بدين ترتيب کارگران و کل جامعه يکطرف قرار ميگيرند و دولت و سرمايه داران طرف ديگر.

 

سيامک بهاري: برگرديم به تورم افسارگسيخته و همينطور حداقل دستمزدي که اعلام شده است. بدرست بسياري از تشکل هاي واقعي کارگري، از جمله شوراي موقت کارگران پتروشيمي ماهشهر، نسبت به تعيين افزايش حداقل دستمزدها اعتراض کرده و اين افزايش ١٥ درصدي را بشدت ناچيز خواندند. اعلام کردند که حداقل دستمزد با توجه به نرخ تورم بايد يک ميليون تومان باشد. در يکي از سايت هاي اينترنتي از قول احمد توکلي گفته ميشود که ايشان اعلام کردند که نرخ تورم نزديک به هشتاد درصد است که يک رقم غير باورکردني حتي در مقياس اقتصاد سرمايه داري است. ٣٣٠ هزار تومان براي تامين چه نوع زندگي اي به کارگر پرداخت ميشود و فکر ميکنيد عکس العمل کارگران چه باشد؟

 

شهلا دانشفر: اولا قبل از هر چيز اجازه بدهيد در مورد اين پانزده درصد افزايش دستمزد صحبتي داشته باشيم. کدام افزايش پانزده درصد به نسبت چه؟ به نسبت ٢٦٤ هزار تومان؟. اين پوچ است. مبلغي که خود موضوع کشاکش کارگران و کل جامعه با اين رژيم بوده است و هيچ ربطي به سطح زندگي و معيشت مردم ندارد. چه کسي به اينها اجازه داده که اين چنين بنشنيند و در مورد زندگي کارگر و کل جامعه و سرنوشت کودکان و معيشت آنها تصميم بگيرند. اين مبلغ را از کجا آورده اند؟ نرخ تورم براي اينها يک بازي سياسي است. آنجا که دعواهاي داخليشان بالا ميگيرد، مثل همين صحبت هاي احمد توکلي در باب نرخ تورم، از هشتاد درصد نرخ تورم صحبت ميکنند. و از افزايش ٤٠ درصد، ٥٠ درصد آن سخن ميگويند. و بقولي جام زهر را مينوشند و اين فاکت ها را به ميان مياورند تا پشت طرف مقابل را به زمين بزنند. و طبعا در اين ميان بخشي از حقيقت مقابل جامعه قرار ميگيرد. همانطور که در اين جنگ و دعوا ها ما اينها را آنچنان به جان هم انداختيم، که بطور مثال در مورد بازداشتگاه کهريزک، به جايي رسيدند که كارگزاران رده بالاي حكومت را به عنوان متهمان درجه ١ و ٢ جلوي جامعه گذاشتند. در مورد دستمزد که ديگر مساله متفاوت است و به عمق جامعه و مشکلات جامعه ربط پيدا ميکند. و مي بينيم که چنين مقابل هم ايستاده اند. چرا که در مقابل موج انقلابي که هر روز راديکال تر و تعرضي تر جلو مي آيد، مانده اند. اقتصادشان درب و داغان است و بر سر چگونگي حفظ بقايشان دعواهاي اساسي و ريشه اي دارند. حال اينکه دستمزد ٣٣٠ هزار تومان براي تامين چه نوع زندگي اي به کارگر پرداخت ميشود، روشن است. اين يک تصميم جنايتکارانه است. خودشان دارند از رقم هايي چون نهصد هزار تومان و يک ميليون و يک ميليون و دويست و يک ميليون و پانصد بعنوان خط فقر صحبت ميکنند، و آنوقت به چشم کارگر و به چشم جامعه نگاه ميکنند و با بيشرمي تمام سطح دستمزد را ٣٠٣ هزار تومان تعيين ميکنند. روشن است که جامعه اينرا نمي پذيرد. خط فقر، خط فقر مطلق، خط فقر نسبي، نقطه بقا و غيره اينها واژه هاييست که اين جنايتکاران ميکوشند وارد فرهنگ و زندگي و معاش جامعه بکنند. در پاسخ به سوالات قبلي اشاره کردم که در همه جوامع سرمايه داري مساله دستمزد موضوع دعواست. در سوئد ، در فرانسه، در همه جا. ولي در کشوري مثل سوئد، در کشوري مثل فرانسه و ديگر کشورهاي اروپايي، طبقه کارگر، و جامعه طي سالها مبارزه تشکلهايش را ساخته و دستاوردهايي داشته و استانداردهايي را تثبيت کرده است. دولت نميتواند و اجازه ندارد که سطح معيني از زندگي را در جامعه براي مردم تضمين نکند. بگذريم که در همين جوامع نيز ما مي بينيم سرمايه داري سيري ناپذير است و تهاجم مي آورد و کارگران و جامعه در مقابلش مي ايستند. از جمله در همين مدت ما شاهد اعتصابات وسيع در يونان، در فرانسه، در ايتاليا و در بسياري از کشورها بوده ايم. ولي در جايي مثل ايران که ٥٠ سال حاکميت خفقان شاهنشاهي بوده و سي و يکسال جهنم جمهوري اسلامي، در جايي مثل ايران که کارگر از حق تشکل، حق اعتصاب و حقوق پايه اي خود محروم است، بحث بر سر ميزان حداقل دستمزد کارگر، حول خط فقر و خط بقا ميچرخد. کارگر رسما و قانونان دخالتي در تعيين سطح دستمزدش ندارد و يک مشت ميلياردر و دزد تحت عنوان “شوراي عالي کار”، متشکل از نمايندگان دولت و کارفرما و پادوهاي شوراي اسلامي و خانه کارگر مي نشينند و در مورد قيمت نيروي کار کارگر تصميم ميگيرند. و وقتي کارگر اعتراض ميکند، جوابش سرکوب و زندان است. ما هميشه گفته ايم كه “سرمايه داري خوب” ، “سرمايه داربهتر”، سرمايه دارخير” نداريم که سر کيسه را شل کند و چيزي نصيب کارگر و جامعه شود. نبايد فکر کرد در چنين کشوري، سرمايه داري اي مثل کشور هاي اروپايي و حتي مثل ترکيه روي کار بيايد و بهبودي در وضع کارگر و کل مردم ايجاد شود. هرجا كه كارگران و مردم حق و حقوقي دارند آنرا با زور و مبارزه گرفته اند. امروز در جوامعي مثل ايران اما بايد تلاش كرد كه كل بساط سرمايه جمع شود و گرنه هر سرمايه داري اي و هر حكومت سرمايه داري روي کار بيايد همين بساط خواهد بود. سودش ايجاب ميکند که با اولين اعتصاب و اعتراض کارگر، بساط سرکوب را براه بيندازد و کارگر را به قهقرا براند. و زندگي همين ميشود که در جمهوري اسلامي شاهدش هستيم. بنابراين به مساله دستمزد و معيشت کارگر و کل جامعه بايد در متن چنين اوضاع سياسي و تاريخي اي نگاه کرد. بايد ديد که چگونه است که کارگر امروز در چنين وضعيتي قرار دارد و چگونه ميشود از اين وضعيت رها شد. آنوقت ميشود فهميد که اين سطح دستمزد ٣٠٣ هزار تومان از کجا آمده است. اما آنسوي قضيه را نگاه کنيم. ببينيم سطح توقع جامعه کجا قرار دارد و جامعه امروز چه ميگويد. جامعه دارد ميگويد “زندگي انساني حق مسلم ماست”. جامعه با خيز برداشتن براي به زير کشيدن اين حکومت، دارد انقلاب را فرياد ميزند. جامعه دارد آزادي و زندگي انساني را فرياد ميزند و روزنه اميدي در مقابلش باز شده است. بطور مثال سال گذشته بود که کارگران طومار دادند و در گام اول حداقل دستمزد يک ميليون تومان را اعلام کردند. حرکتي که به ابتکار اتحاديه آزاد کارگر ايران شروع شد و ٢٥ هزار امضا دور خود گرد آورد و سرتيتر بيانيه آنها بود “زندگي انساني حق مسلم ماست”. چند سال قبل بود که معلمان در مبارزاتشان عليه تبعيض شعار دادند و گفتند “نماينده ٦٠ ميليون کارگر صد هزار” و گفتند معيشت منزلت حق مسلم ماست و امروز کارگري که دستمزدش را نداده اند، وقتي بيرون مي آيد و اعتراض ميکند، ميگويد زندگي انساني حق مسلم ماست و همانطور که اشاره کرديد، همين الان شاهد اين هستيم که شوراي موقت کارگران پتروشيمي تشکيل شده و عليه ٣٠٣ هزار تومان حداقل دستمزد بيانيه ميدهد و بر حداقل يک ميليون تومان، بعنوان اولين گام تاکيد ميگذارد. قبل از آن هم منشور مطالبات حداقل کارگري را که از سوي چهار تشکل کارگري سنديکاي شرکت واحد، سندکاي نيشکر هفت تپه، اتحاديه آزاد کارگران ايران و انجمن صنفي کارگران فلز و مکانيک کرمانشاه داده شده بود، را ديديم که در آن کارگران بر يک زندگي انساني تاکيد گذاشتند. اين خواست جامعه است. اين توقع جامعه است. و اين وضعيت جنگي است که ما شاهدش هستيم و دولت را به هراس انداخته و از آن تحت عنوان خطر شورش گرسنگان سخن ميگويند. به عبارت روشنتر در اين جنگ ما با جامعه اي روبرو نيستيم که مستاصل است. تسليم است و گوش بفرمان است که برايش تصميم بگيرند. خير امروز کارگران و جامعه حرفشان اينست که ميگويند، اجازه نميدهيم. و در مقابلتان مي ايستيم. اين جنگ را هر روزه و آشکارا مي بينيم. در واقع قبل از اينکه “شورايعالي کار” ٣٠٣ هزار تومان را اعلام کند، کارگران منشور مطالبات حداقل خود را اعلام کردند. شوراهاي موقت کارگران در ذوب آهن اصفهان و پتروشيمي ماهشهر اعلام موجوديت کردند و با بيانيه هايشان بر زندگي اي انساني تاکيد کردند. بدين ترتيب در مقابل تهاجمات دولت صف آرايي کردند. عکس العمل کارگران و کل جامعه اين بوده است. و فراخوان ما و صحبت ما نيز هميشه اين بوده که صف خودمان را بايد متحد تر و متشکل تر کنيم و امروز مساله حداقل دستمزد آن حلقه مهمي است که نه تنها کارگران بلکه کل جامعه را در مقابل اين جانوران متحد ميکند.

 

سيامک بهاري: اجازه بدهيد بحث را به اينجا ببريم. چگونگي مبارزه براي افزايش حداقل دستمزدها، از کجا بايد شروع کرد؟

 

شهلا دانشفر: ببينيد، خود جنبش کارگري قدمهاي روشني تا کنون برداشته است. از جمله همانطور كه اشاره كردم با ايجاد تشكلهايي نظير “شوراي موقت کارگران پتروشيمي ماهشهر” و ذوب آهن . چطور ميشود اين مبارزه را به پيش برد؟. روشن است بايد براي آن مبارزه اي سراسري به راه انداخت. و اولين مساله اينستکه در برابر اين تصميم جنايتکارانه و تعيين حداقل دستمزد ٣٠٣ هزار تومان بايستيم. با همين خواست حداقل دستمزد يک ميليون تومان در گام اول، بعنوان يک خواست متحد کننده که امروز کارگران را در اين مبارزه متحد کرده است، جلو بياييم. طبعا همانطور که کارگران اعلام کرده اند، در قدم اول يک ميليون تومان وگرنه روشن است که يک ميليون تومان حداقل دستمزد، هنوز خط فقر است. همانطور که اشاره کردم امروز خود مقامات حکومت و آمارهاي دولتي دارد از يک ميليون و دويست و يک ميليون و پانصد بعنوان خط فقر صحبت ميکنند. ولي در واقع حرف کارگران اينست که ما امروز اين يک ميليون تومان را در قدم اول با قدرت مبارزه متحدمان ميگيريم، و دورش صف خودمان را متحد ميکنيم و مطمئنا، متحد شدن حول اين خواست جامعه را نيز به همراه خواهد داشت. گام بعدي اش زدن ضربه کاري بر پيکر اين رژيم خواهد بود. اين در واقع اعلام يک اعتراض اجتماعي در مقابل اين حيوانات است. اعتراضي که ميگويد، خط فقر نه، خط رفاه. اعتراضي که ميگويد ما خودمان بايد دستمزدمان را تعيين کنيم. ما برده نيستيم که “شورايعالي کار” يا در واقع شوراي كارفرمايان و مفت خوران بنشينيد و در مورد زندگي ما و قيمت نيروي کار ما تصميم بگيرد. در اين جنگ مکان “خانه کارگر” و “شوراي اسلامي”، اين تشکلهاي دست ساز دولتي نيز روشن است. از جمله قبل از اينکه حداقل دستمزد تعيين شود، خانه کارگر بيانيه داد و گفت اگر دستمزد بين ٣٧٤ تا ٥٧٣٣ هزار تومان باشد خط فقر نسبي خواهد بود و از اين مبالغ کمتر، خط فقر خشن و با اين صغري کبري چيدن ها، سعي داشت سطح توقع کارگران را با پذيرش خط فقر نسبي پايين بياورد تا بنا به سنت هر ساله نقش هميشگي خود را بازي کرده و زمينه را براي اعلام تصميم نهايي دولت آماده کرده باشند. اما مي بينيم که کارگران دارند با تشکلهايشان، با بيانيه هايشان، با منشورهايشان، با طرح خواستها و توقعات روشنشان جلو مي آيند و ما شاهد اين اتفاق در متن اوضاع انقلابي جامعه هستيم. بنابراين بطور خلاصه در پاسخ به اين سوال که چطور ميشود صف اعتراض خود را متشکل کنيم، بايد گفت که از همين الان بيانيه بدهيم و به تدارک اعتصابات سراسري برويم. اعتصاباتي که ميشود آنرا شهري سازمان داد. از جمله همين الان در شهرهاي مختلف محيط هاي کارگري پر از اعتراض و مبارزه است. دارد از اعتراض ميجوشد. ما اين وضعيت را در اهواز، آبادان، شيراز، قزوين، همدان، کاشان، عسلويه، کرمانشاه، در ايران خودور و کيان تاير و دهها کارخانه ديگر در تهران و غيره و غيره شاهديم. در هر شهري ما شاهد اين هستيم که چندين کارخانه در اعتراض و مبارزه هستند و براي دستمزدهاي پرداخت نشده و عليه بيکاري و ديگر خواستهايشان مبارزه ميکنند. اين صف بايد متحد شود و بگويد که نه تنها دستمزدهاي پرداخت نشده خود را از حلقومتان بيرون ميکشيم، بلکه به اين خط فقر رضايت نميدهيم و حداقل دستمزد ما در گام اول بايد يک ميليون تومان باشد. مطمئنا اگر امروز چنين بيانيه هايي داده شود و چنين حرکت هايي در شهرهاي مختلف به راه بيفتد همه بخش هاي جامعه پشت آن خواهند آمد و حمايت خواهند کرد. دانشجويان، معلمان، پرستاران و بخش هاي مختلف جامعه به اين حرکت خواهند پيوست. اين دست فعالين و رهبران کارگري را ميبوسد، که جلوي چنين حرکتي بيفتند و در اين قامت ظاهرا شوند و اين جنبش را سازمان دهند و رهبري کنند و کل جامعه را پشت سر خود به تحرک در آورند. اين حرکت ميتواند سال ٨٩ را همانطور که خود جمهوري اسلامي دارد با وحشت و هراس به آن نگاه ميکند، به سال اعتراضات گسترده کارگري بر سر خواست افزايش دستمزدها که خواست کل جامعه است، تبدل کند و انقلاب را گامي مهم به جلو برد.

 

سيامک بهاري: شهلا دانشفر شما اشاره به متشکل شدن و سازمان يافتن اشاره کرديد ، در عين حال حزب کمونيست کارگري ايران، حزبي است متشکل و سازمانيافته براي نمايندگي کردن مبارزات طبقه کارگر و خواستهاي انساني اي که شما به آنها اشاره کرديد. جايگاه حزب کمونيست کارگري ايران براي اين جدالي که راجع به آن صحبت کرديد چيست؟

 

شهلا دانشفر: روشن است و نکته بسيار مهمي است که شما به آن اشاره کرديد. مبارزه عليه اين وضعيت و براي خلاص شدن از شر جمهوري اسلامي، که اولين شرط هر بهبودي در زندگي انسانها در اين جامعه است، يک مبارزه سياسي سراسري را مي طلبد. ما در جبهه هاي بسياري عليه اين رژيم مي جنگيم. مبارزه عليه تبعيض عليه زنان، مبارزه عليه اعدام، دفاع از حقوق کودک، مبارزات جوانان براي زندگي اي شاد و انساني و عليه قوانين ارتجاعي اسلامي، مبارزات اخص کارگري و غيره و غيره ، همه عرصه هايي از مبارزه عليه رژيم اسلامي است . چرا که همه اين نابرابري ها، اين تبعيضها، اين بي حقوقي هاست که امروز وضع جامعه را به اين شکل در آورده است. وضع کارگر، وضع بازنشسته، وضع کودک و جوان و کل مردم را به اين شکل درآورده و فقر و بدبختي را نصيب کل جامعه کرده است. در هر يک از اين جبهه هاي نبرد ميتوان موفقيت هايي کسب کرد، ولي پايان دادن به همه اين فقر و فلاکت و بيحقوقي، يک مبارزه سياسي و سراسري را مي طلبد. و اين حزب سياسي خود را ميخواهد. اين را نيز مردم در حاکميت جمهوري اسلامي تجربه کرده اند. مردم براي اينکه از اين وضعيت رها بشوند، تشکل سياسي خود را ميخواهند. و اين حزب وجود دارد. به نظر من جايگاه حزب کمونيست کارگري را بايد اينجا ديد. و تلاش ما اينست که اين را به بخشهاي هرچه وسيع تري از كارگران و مردم نشان دهيم و کاري کنيم که اين حزب را انتخاب کنند. مردم در شرايط انقلاب، در شرايطي که مبارزات اوج پيدا ميکند، حزبي را که چپ تر و راديکالتر از همه ايستاده است و حرف دلشان را ميزند انتخاب ميکنند. خصوصا حزبي که مردم به تجربه خود ديده باشند که هميشه درست ميگفته و امروز صحت گفته هايش در برابر چشمشان قرار ميگيرد، بيشتر شانس انتخاب شدن از سوي مردم را دارد. و اگر امروز کارگر به تاريخ اين حزب نگاه کند. به مبارزات خودش نگاه کند. مي بيند که اين حزب است که هميشه يک قدم جلوتر ايستاده و حقيقت را در مقابل جامعه گذاشته است. اين حزب است که استراتژي روشني در مقابل مردم گذاشته است و برنامه روشني دارد. اين حزب است که نگذاشته خاک بپاشند به چشم کارگرو از همان آغازعليه کل اين حکومت ايستاده و گفته است که جمهوري اسلامي اصلاح پذير نيست و بايد کليتش را سرنگون کرد. و امروز اين مردم، اين کارگران و اين حزب يک جا به هم تلاقي کرده اند و طبيعي است که امروز اين حزب بيشترين شانس انتخاب شدن را ار جانب مردم داشته باشد. بنابراين همانطور که اشاره کردم جايگاه حزب را بايد در اينجا ديد و ار همين رو هميشه ما اين تاکيد را کرده ايم که بايد به اين حزب پيوست. اين يک تصميم سياسي مهم و تاريخي و در مقطع سياسي امروز و پيشروي انقلابمان تعيين کننده است. خلاصه سخن من اينست که براي اينکه بتوانيم ضربه نهايي را بر پيکر جمهوري اسلامي بزنيم. براي اينکه همه جبهه هاي مبارزه مان را قدرتمند به جلو ببريم. براي اينکه همين مبارزات امروزمان را به موفقيتهاي بيشتري برسانيم و خلاصه اينکه براي اينکه از شر اين رژيم هر چه زودتر رها شويم، بايد به اين حزب پيوست. و از نظر من حزب چنين جايگاهي در مبارزات کارگران و کل مردم دارد. و فراخوانمان به کارگران و به مردم اينست که بياييد وسيعا به اين حزب بپيونديد. در يک کلام، براي اينکه صف خودمان را قويتر کنيم، پيوستن به حزب و بعد هم تشکيل شوراهاي سراسري کارگري پاسخ من به مساله سازمانيابي کارگران است. پاسخ من اينست که حول برنامه يک دنياي بهتر بايد جمع شد. و خواستهاي آنرا به خواستهاي مبارزاتي خود تبديل کرد. در عرصه مبارزاتي جاري نيز خوشبختانه اکنون ميبنيم قدمهاي خوبي به جلو برداشته شده است. بطور مثال منشور مطالبات حداقل کارگري را مي بينيم که بيرون داده شده است و خواستهاي آن ميتواند خواستهاي فوري کل جامعه باشد. و تا آنجا که به مساله مبارزه براي افزايش دستمزدها برميگردد با اعتصابهاي سراسري و با خواستهاي دستمزدهاي پرداخت نشده بايد فورا پرداخت شود، حداقل دستمزد در قدم اول يک ميليون، به تدارک جنبشي سراسري برويم . و بدين ترتيب مبارزاتي گسترده و قدرتمند را به پيش ببريم. *

کارگر کمونیست ١٢١- ١٤ فروردين ٨٩

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: