شهلا دانشفر

خوش آمديد

كارگران و كمپين جهاني براي نجات جان سكينه محميد آشتياني

با دوست كارگري بحثي داشتم. بطور طبيعي بحث بر سر كمپين براي نجات جان سكينه محمدي داغ شد. صحبت هایی که با این دوست کارگر داشتم، بشدت فكرم را بخود مشغول كرد و مفيد ديدم كه خلاصه اي از صحبتهايي كه بين ما رد و بدل شد را در اينجا بياورم.

واقعيت اينست كه ابعاد اجتماعی، جهانی و گسترده كمپين براي نجات جان سكينه محمدي بی نظیر و بیسابقه است. کمپینی که انسانیت را فریاد میزند و چنین جهان را به تکان در آورده است. کمپینی که هدفش نجات جان سکینه محمدی، زنی است که به موجب قوانین ارتجاعی اسلامی، و آپارتاید جنسی جمهوری اسلامی، حکم سنگسار گرفته است. سنگسار این شکل وحشیانه قتل و جنایت، آنچنان تکاندهنده است، که با برپا شدن این کارزار به بهترین شکلی ابعاد جنایت و توحش جمهوری اسلامی این رژیم ضد زن و ضد بشر را مقابل چشم جهانیان قرار داده است. بیش از سه ماه از اين كمپين میگذرد و هر روز ابعاد جدیدتری بخود میگیرد و در همین مدت خيلي ها را به فكر انداخته است. كمپيني كه به همت كميته بين المللي عليه سنگسار و عليه اعدام، و در راس آن مينا احدي و با تلاش سازمانهاي مختلف انسان دوست چون ميشن فري ايران و دخالت همه جانيه حزب كمونيست كارگري ايران و فوكوس سياسي بر روي آن توانسته است امروز به يك گفتمان وسيع جهاني تبديل شود. بطوریکه تحت فشار آن امروز وقتي دول جهاني ميخواهند از جمهوري اسلامي حرفي بزنند از دو موضوع اتمي و حكم سنگسار سكينه محمدي با هم سخن ميگويند و از بزرگترين سياستمداران جهاني، از شناخته شده ترين هنرمندان و جهاني ترين چهره هاي انساندوست در صفش قرار دارند. كمپيني كه از پاپ تا لولا رييس جمهوري برزيل، از اوباما تا ساركوزي همه و همه را به عكس العمل واداشته است و بطور واقعي به يك بن بست سياسي براي جمهوري اسلامي تبديل شده است. اين كمپين ما را گام مهمي در جهت انزواي جهاني جمهوري اسلامي به جلو برده و آنچنان فشاري بر دول اروپايي وارد كرده است كه اتحاديه اروپا از توقف گفتگو در سطح وزراي كشورهاي غرب با جمهوري اسلامي سخن ميگويد و ميتوان فهميد كه با اين پيشروي ها فاصله چنداني تا بسته شدن سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي در تمام كشورها، و بيرون كردن اين حكومت شلاق و سنگسار از مراجع بين المللي باقي نمانده است.

 

طي اين مدتي كه اين كمپين در جريان است ميليونها طومار اعتراضي عليه سنگسار و براي نجات جان سكينه محمدي امضا شده و در هر آكسيون و فراخواني كه از سوي كميته عليه سنگسار و نهادهاي دست اندركارش اعلام شده، با هجوم وسيع انسانهاي آزاديخواه براي امضاي طومارهاي اعتراضي عليه اين توحش، انسانيت به جلوي صحنه جهان آمده است .

كمپين جهاني براي نجات جان سكينه محمدي بطور واقعي جمهوري اسلامي اين رژيم شلاق و سنگسار را در سطحي جهاني به چالش كشيده و در واقع شكل ديگري از اعتراض در ادامه خيزش انقلابي انساني در ايران است كه دريچه هاي جديدي در مقابل مبارزات ما گشوده است. بله با دوست كارگرمان در مورد چنين اتفاق عظيمي كه در جهان بيسابقه بوده، بحث و گفتگو داشتم.

اين دوست كارگر ما كه بشدت قلبش براي انقلاب و كارگران ميزد، ضمن اينكه از اين حركت بعنوان يك اقدام سياسي مهم سخن ميگفت، با ذكر اينكه بله اين اتفاقات مهم است، ميگفت اما اين كمپين حركتي است در چهارچوب حقوق بشر، پس مساله كارگران چه ميشود؟ آنوقت با آوردن يكسري فاكت از قول ماركس كه موتور انقلاب كارگر صنعتي پيشرفته است، تمام ذهنش مشغول و نگران جنبه كارگري كار و جنبش انقلابي ما بود. هر چه اين دوست كارگرمان بيشتر صحبت ميكرد و از نگراني هايش ميگفت، هر چه بيشتر از ماركس و گفته هاي ماركس كد مي آورد و ميكوشيد اين كمپين را از آنچه كه فوري و همين امروز به كارگر مربوط است جدا كند، مرا بيشتر متوجه ميكرد كه چقدر لازم است كه كارگران را متوجه اهداف طبقاتي خود در اين كمپين و كارزارها و مبارزاتي از اين دست كرد. به روشني ميشد ديد كه بدبختي كارگر، و آنهم بخش پيشرو طبقه كارگر، كجاست. به اين دوست كارگرمان گفتم عزيز من اين بلايي است كه سرمايه داري بر سر كارگران آورده است كه كارگر خود را نه به عنوان صاحب جامعه، نه به عنوان كسي كه ميخواهد كل بساط توحش سرمايه داري با دستگاه دولت و سركوبش، با سنگسار و اعدام و تبعيض و نابرابريش از بين برود، بلكه به عنوان كارگر در كارخانه كه فقط براي مزدش مي جنگد ببيند. و اگر امروز موانعي در مقابل پيشروي جنبش كارگري و انقلاب ماست، يكي از مهمترين هاي آن همين درد است. از نظر من كمپين براي نجات جان سكينه محمدي و عليه سنگسار نه مبارزه اي “حقوق بشري” كه گويا به كارگر ربطي ندارد، بلكه مبارزه اي كارگري و به اين معني عين كمونيسم و ماركسيسم است. تازه آنچيزي را هم كه شما به آن حقوق بشر ميگويد، ثمره مبارزه كارگر و جنبش راديكال و چپ و كارگري بوده است كه حقوق انساني را با جنگ و جدال و كشاكش هاي بسيار به بورژوازي تحميل كرده، اما امروز پرچمش را بورژوازي بدست گرفته است و ضمن اينكه از حقوق بشر دم ميزند، هرجا كه فرصت ميكند و امكان مي يابد همان حقوق را از مردم بازپس ميگيرد و پايمال ميكند. امروز يك تلاش ما اينست و بايد اين باشد كه اين پرچم رياكارانه را از دست بورژوازي بگيريم و بگوييم ماييم كه انسانيت را نمايندگي ميكنيم و از تمامي حقوق بشر كه بسيار فراتر از آن چيزي است كه بورژوازي برسميت شناخته دفاع ميكنيم. بعلاوه رجوع شما به ماركس صرفا از سر كارگر صنعتي و مولد در كارخانه ، هيچ سنخيتي با ماركس و ماركسيسم ندارد. اين نوع تبيين از ماركسيسم و چپ پوششي تئوري براي دور كردن كارگر از سياست و از حزبش است. اين نوع ماركسيسم هيچ شور و شوقي براي روي آوردن به ماركس حتي در همان كارگر صنعتي كه شما از آن سخن ميگوييد به جا نميگذارد. تنها بخش اول كاپيتال ماركس را بخوانيد و ببينيد كه چگونه در آن انسانيت و دفاع از انسان موج ميزند. ماركس قبل از هر گونه طبقه بندي كردن و لايه بندي كردن طبقه كارگر، در همان مبحث فتيشيسم كالايي، صداي اعتراضش را نسبت به از خود بيگانگي كارگر بعنوان اكثريت انسانها و تبديل شدن آن به پيچ و مهره هاي كارخانه، بلند كرده است. اعتراضش به استثمار و تبعيض و نابرابري بلند است. در نقد فويرباخ ماركس از اينكه جامعه مدني را ميخواهيم به جامعه انساني تبديل كنيم سخن ميگويد. و اساس ماركسيسم بر نقد جامعه سرمايه داري و همه مصائب گذاشته شده است. ماركس در مانيفستش وارونگي كل اين نظام را با چهارچوبه هاي فكري خانواده، ملت و مذهب و همه و همه به نقد ميكشد.

اما برگرديم به كمپين جهاني سكينه، سنگسار آن وجه آشكار توحش رژيم جنايتكار اسلامي است كه خشم دنيا را بلند كرده است و پرچم اين كارزار در دست ما بوده است. در دست مينا احدي كمونيسم دو آتشه و ماركسيست بوده است. به اين معني ما كارگر را در چنين بعد جهاني اي نمايندگي كرده ايم و به اين معنا تا همينجا اين كمپين براي طبقه كارگري كه ميخواهد كل اين نظام را زير و رو كند، يك قدرتنمايي بزرگ و تاريخي بوده است. ما با كمپين جهاني مان براي سنگسار و عليه قوانين ارتجاعي اسلامي و اسلام سياسي و اين رژيم شلاق و زندان طبقه كارگر را داريم نمايندگي ميكنيم. طبقه اي كه ميخواهد كل نظام ستم و استثمار و سركوب و تبعيض سرمايه داري را پايان دهد. و اين چيزي است كه چپ سنتي، چپ “كارگر كارگري” يعني جرياني كه با تكرار مداوم نام كارگر عملا ميخواهد كارگر را از سياست دور كند، آنرا نمي بيند. اين آن چپ خرده بورژوايي و بورژوايي است كه تئوريهايش تماما در جهت ابدي بودن بردگي كارگر است.

صحبت ما اينست كه طبقه كارگر براي اينكه خود را رها كند، بايد كل جامعه را رها كند. و وقتي در مورد انقلاب ايران سخن ميگوييم، طبقه كارگر بايد بويژه در صف مقدم اعتراض عليه اعدام و سنگسار و بيحقوقي زن كه پرچم و سمبلها و ابزارهاي تداوم حاكميت سرمايه هستند، باشد و كل خواستهاي جامعه را نمايندگي كند. جمهوري اسلامي، اين سرمايه داري حاكم ، همه اين بساط را برپا كرده تا كارگر و كل جامعه را چنين به فلاكت بكشاند. و اگر امروز بعد از بيش از سه ماه ، عليرغم ابعاد جهاني كمپين جهاني براي نجات جان سكينه محمدي و عليه سنگسار، ما شاهد طومارهاي وسيع اعتراضي از سوي كارگران و تشكلهاي كارگري در ايران عليه سنگسار و براي نجات جان سكينه محمدي نيستيم، نشانگر ابعاد عميق همين درد و پا نگذاشتن كامل طبقه كارگر در عرصه سياست است. اين همان معضلي است كه امروز باعث شده كه عليرغم اينكه جامعه چنين در التهاب است، عليرغم اينكه محيط هاي كارگري در چنين تب و تابي است، كارگران نتوانند جلوي صحنه سياسي جامعه قرار گيرند و خواستهاي كل جامعه را نمايندگي كنند. برداشتن اين گام مهم يك شرط اساسي در پيشروي جنبش كارگري و پيشروي انقلاب ماست. بايد جنبش كارگري امروز در چنين قامتي بعني در قامت سياسي و منقد كل نظام موجود قد علم كند و رهبران چپ كارگري در صف مقدم آن باشند

كارگر كمونيست ١٣٣، ٢٧ شهريور٨٩.*

 

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: