شهلا دانشفر

خوش آمديد

پیش به سوی افزایش دستمزدها

آخر سال نزديك ميشود و بار ديگر بحث بر سرتعيين ميزان حداقل دستمزد براي سال آتي بالا ميگيرد. بنا به روال هر سال شوراي عالي كار نشست هاي خود را براي بررسي اين موضوع آغاز ميكند و چانه زني ها شروع ميشود. اين وسط خانه كارگر و شوراهاي اسلامي به سنت هر ساله خود٬  جلو دار مساله شده و ميكوشند تا  فضا را براي اعلام تصميم دولت و تهاجمي ديگر به كارگران آرام و آماده سازند. از هم اكنون بحث هايي از سوي اين مزدوران رژيم شنيده ميشود. صحبت از ٢٠٠ هزار تومان در ماه ميكنند. صحبت از اين ميكنند كه دستمزدها را افزايش ندهيد٬ قيمت ها را پايين بياوريد و با اين تبليغات  در واقع تلاش ميكنند كه سطح توقع كارگر را پايين نگاهدارند و كارگر را به مرگ بگيرند كه به تب راضي شود. سعي ميكنند كه توجه كارگر را از خواست  افزايش مستقيم دستمزدها٬  منحرف كنند.

خلاصه اينكه  بر سر فروش نيروي كار كارگر معامله ميكننند٬ و گويي كارگر همچون برده ايست كه صاحبان او بايد بر سر خريدش چانه زني كنند و از يكديگر امتياز بگيرند.

اما وقتي به اوضاع سياسي جامعه و  به جنبش كارگري نگاه مي كنيم حال و هواي ديگري را مي بينيم. فضا ديگر٬ فضاي سالهاي گذشته و يا سال ٦٠ نيست. جامعه در التهاب مبارزه ميسوزد. ما شاهد روزهاي تاريخي اي چون ١٦ آذر هستيم كه سرخ بود و سوسياليسم را فرياد زد و بيش از هر وقت قدرت راديكاليسم و قدرت ما كمونيستها را در جامعه به نمايش گذاشت. همچنين ما شاهد اين هستيم كه طبقه كارگر هر روز بيشتر به جلو مي آيد و بيش از بيش  متحد شده و مبارزاتش سازمان مي يابد.  مبارزاتي كه بطور واقعي امروز  به يك ركن مهم اعتراض عليه جمهوري اسلامي و به يك وزنه مهم در سير تحولات سياسي جامعه تبديل شده است. روشن است كه اگر از چنين زاويه اي و در چنين موقعيتي به خود و به قدرت خود نگاه كنيم امروز بيش از هر وقت شرايط براي دامن زدن به يك جنبش گسترده و قوي حول خواست افزايش دستمزدها فراهم است.

بويژه در سه سال اخير طبقه كارگر در ايران در اين مبارزه گامهاي مهمي به جلو برداشته است. از جمله ٢ سال پيش بود كه كارگران اولين بار قدم جلو گذاشتند و براي ميزان حداقل دستمزد خود رقمي را تعيين كردند. اين حركت با ابتكار كارگران نساجي كاشان با بيش از ٣٠٠٠ امضا شروع شد و بعد به مراكز ديگري نيز تسري يافت. ما ادامه اين حركت را سال گذشته نيز شاهد بوديم. از جمله هنگاميكه بحث بر سر تعيين حداقل دستمزدها براي سال ٨٥ شروع شد٬ كارگران با بيانيه هايشان اعلام داشتند كه دستمزد كارگران تنها توسط خود كارگران بايد تعيين شود . براي مثال سنديكاي كارگران شركت واحد و جمع هايي از كارگران در ايران خودرو و مراكز ديگر بيانيه هايي دادند و با طرح اين خواست اعتراض خود را به شوراي عالي كار و مزدوران خانه كارگر و شوراهاي اسلامي و بر تصميم دولت مبني بر تعيين ١٥٠هزار تومان بعنوان ميزان حداقل دستمزدها اعلام داشتند. ميتوان گفت در واقع در طول سال گذشته مساله تعيين حداقل دستمزد همچنان به شكل موضوعي باز در سطح جامعه  باقي ماند. شوراهاي اسلامي و خانه كارگر تلاش كردند موضوع دعوا را بر سر پس گرفتن بخشي از مصوبه مربوط به ميزان دستمزدها در سال ٨٥ از جانب دولت٬ يعني  پس گرفتن آن بخش از اضافه دستمزدي كه قرار بود به كارگران قراردادي تعلق گيرد٬ محدود نگاهدارند٬ تا كارگران را از مبارزه مستقيم بر سر خواست افزايش دستمزدها عقب بكشانند ولي بحث بر سر افزايش فوري حداقل دستمزدها در ميان كارگران ادامه يافت. بدين ترتيب در ادامه اين جنب و جوش هاست كه اكنون دوباره در  آخر سال و در موعد تعيين حداقل دستمزد براي سال آتي اس٬ كه بحث حول اين موضوع حدت بيشتري پيدا كرده است. اما هنوز ما با موانعي بر سر شكل گيري يك جنبش قوي حول خواست افزايش دستمزدها روبروييم و  تعيين رقمي از سوي كارگران بعنوان ميزان حداقل دستمزد در سه ساله اخير و تحركي كه حول آن شكل گرفت٬ اگر چه خود يك حركت مهم و تاريخي بود٬ اما هنوز تا تبديل شدن به يك جنبش قدرتمند حول خواست افزايش دستمزدها فاصله دارد. اما ميتوان گفت كه اين جنب و جوش ها خود دستاوردهايي در پي داشته اس٬ كه بطور واقعي امروز ما را  در اين مبارزه در موقعيت قويتري قرار ميدهد. با توجه به اين دستاوردها و با توجه به توازن قواي سياسي اي كه امروز در آن قرارداريم٬ بايد براي شكل دادن به يك جنبش قدرتمند حول خواست افزايش دستمزدها خيز برداريم.

اكنون در پايان سال و موعد تعيين حداقل دستمزدها ها بيش از بيش اين مساله به موضوعي داغ در ميان محافل كارگري و بخش پيشتاز طبقه كارگر تبديل شده است و مبارزه حول آن يك عرصه مهم مبارزه كارگران است. در اين مبارزه رهبران كارگري و كارگران كمونيست و معترض نقش تعيين كننده اي دارند. بايد با پلاتفرمي روشن وارد اين مبارزه شد و كل طبقه كارگر و كل جامعه را حول آن متحد كرد. از همين رو شناختن موانع بر سر دامن زدن به يك جنبش قدرتمند حول خواست افزايش دستمزدها و اينكه  با كدام پلاتفرم مبارزاتي بايد اين مبارزه را به پيش بود٬ سئوالات مهمي است كه بايد به آن پاسخ داد.

 

موانع بر سر دامن زدن به يك جنبش قوي حول خواست افزايش دستمزدها

خواست افزايش دستمزدها٬ موضوعي نيست كه نيازي باشد در مورد اهميت آن سخن گفت. اين جزيي از زندگي و مبارزه كارگر در طول حيات سرمايه داريست. بويژه در جامعه اي چون ايران كه ٩٠ درصد مردم زير آنچنان خط فقري بسر ميبرند كه با مرگ و گرسنگي دست و پنجه نرم ميكنند٬ در جامعه اي كه  كارگر ناگزير از دست زدن به كار دوم و حتي فروش اندام بدنش ميشود تا زندگي خود و خانواده اش را بقا دهد٬ براي هر كارگري روشن است كه بايد دستمزدش افزايش يابد و اين امروز نه تنها خواست كارگران بلكه خواست تمام بخش هاي جامعه٬ معلمان٬ پرستاران و همه بخش هاي حقوق بگير است كه حقوقشان افزايش يابد.  اما سئوال اين است كه چرا امروز ما با يك جنبش قوي حول خواست افزايش دستمزدها روبرو نيستيم؟ مشكل كجاست؟ اين سئواليست كه طبعا ذهن همه ما را بخود مشغول ميكند؟

طبعا يك معضل اساسي براي شكل گيري يك مبارزه قدرتمند حول خواست افزايش دستمزدها٬ محروميت طبقه كارگر از داشتن تشكل سراسري خود است. اما معضل ديگر تهاجم هر روزه ايست كه زندگي و معيشت طبقه كارگر را در تنگنا و فشار قرار داده است. هم اكنون بيش از يك ميليون كارگر با معضل دستمزدهاي پرداخت نشده روبرويند و موجي از بيكارسازي در جريان است و هزاران هزار كارگر در همين دو ساله اخير از كار بيكار شده اند. از سوي ديگر ما با يك جمعيت عظيم ميليوني بيكاري روبرو هستيم. روشن است كه در چنين شرايطي يك محور اصلي مبارزات كارگران ٬ ايستادن در مقابل اين تهاجمات و از جمله مبارزه براي نقد كردن دستمزدهاي پرداخت نشده و عليه بيكاري است. اما اين مبارزات هر روز گسترد ه تر شده و خود به  يك جز دائمي اعتراض و مبارزه عليه جمهوري اسلامي و به يك فاكتور مهم در توازن قواي سياسي به نفع مبارزات كل جامعه تبديل شده است. بطوريكه امروز طبقه كارگر بطور واقعي وزن سنگيني در سير تحولات جامعه پيدا كرده است. از جمله يك فاكتور مهمي كه ما شاهد روزهاي با شكوهي چون ١٦ آذر و هشت مارس و غيره هستيم٬ نقش مبارزات هر روزه كارگران در توازن قواي سياسي امروز جامعه و رشد چپ و راديكاليسم در راس اين مبارزات است.  اما مي بينيم كه هنوز  طبقه كارگر در اين قامت به خود و به جايگاه اش در جامعه نگاه نميكند. قدرت خود را بخوبي نمي شناسد و  از همين رو افق محدودي از مبارزه را در مقابل خود قرار ميدهد. اين معضل طبعا تاثير ش را بر طرح خواستها و مطالبات طبقه كارگر نيز ميگذارد. كارگران كمونيست و رهبران كارگري نيز عملا متاثر از همين وضعيت و زير فشار هر روزه مبارزات كارگري ٬ گاها حتي فرصت انديشيدن به افقي كه قرار بود در مقابل خود بگذارند و كل طبقه را به آن سو ببرند  را  ندارند تا آنرا بر جهتگیری حركت خود حاكم كنند. به نظر من اين يك مانع مهم در مبارزات امروز طبقه كارگر در ايران است تا دو گام جلو تر خود را ببيند و به جلو حركت كند. بايد به اين معضل پاسخ داد و در پاسخ به اين معضل كارگران كمونيست و رهبران كارگري نقش اساسي را دارند.

از همين رو  براي دامن زدن به يك جنبش قوي حول خواست افزايش دستمزدها٬ بايد طبقه كارگر و رهبران كارگري اول از همه خود را در چنين قامتي ببيند و با يك افق و چشم انداز روشن به جلو گام بردارند. همانطور كه اشاره كردم خواست افزايش دستمزد خواست فوري و همين امروز نه تنها كارگران بلكه همه اقشار حقوق بگير جامعه يعني معلمان٬ پرستاران٬ بازنشستگان و جمعيت ميليوني كارگران بيكاريست كه خواهان بيمه بيكاري به ميزان حداقل دستمزدها هستند. در مبارزه براي اين خواست٬  نيروي عظيم ميليوني جامعه را ميتوان به حركت درآورد و به يك جنبش قدرتمند  با خواست افزايش دستمزدها شكل داد. جنبشي كه به اعتبار نيروي عظيمش٬  ميتواند به يك حركت سياسي مهم تبديل شود و كل توازن قواي سياسي را به نفع مبارزات كارگران و كل جامعه تغيير دهد.

بايد براي شكل دادن به چنين جنبش عظيمي به جلو آمد. چنين جنبشي طبقه كارگر را در موقعيتي تعرضي قرار ميدهد و در چنين موقعيتي است كه اتفاقا كارگر بيشتر قادر خواهد بود تا نه تنها دستمزدهاي پرداخت نشده خود را نقد كند٬ نه تنها عليه بيكارسازيها و اين شكل برده وار استخدام هاي موقت قراردادي بايستد٬ بلكه ديگر خواستهاي خود را به ميان بكشد.

خواست افزايش دستمزدها خواستي است كه كل طبقه كارگر را به هم نزديك و متحد ميكند و بيشترين حمايت و پشتيباني را از بخش هاي ديگر جامعه به خود جلب ميكند. شكل دادن به اين جنبش در واقع كارگران را به پرچمدار مبارزه براي افزايش دستمزدها و بالا بردن سطح استاندارد زندگي كل جامعه تبديل ميكند. به اين اعتبار مبارزه حول خواست افزايش دستمزدها ظرفيت اين را خواهد داشت كه به يك جنبش اجتماعي قوي تبديل شود. بايد براي شكل دادن به چنين جنبشي خيز برداشت و شكل دادن به چنين جنبشي دست كارگران كمونيست و رهبران راديكال و معترض كارگري را ميبوسد.

 

مجامع عمومي كارگري محلي براي متحد كردن كارگران حول خواست افزايش دستمزدها

همانطور كه اشاره كردم بايد فورا دست بكار شكل دادن به يك جنبش قدرتمند با خواست افزايش دستمزدها شد. اما چگونه؟ درست است كه امروز كارگران از حق تشكل سراسري خود محرومند٬ اما مجامع عمومي كارگري در همين مبارزات روزمره كارگري كارآيي خود را براي تبديل شدن به ظرف اعمال اراده مستقيم كارگران و محلي براي متحد شدن  و پيش برد مبارزاتشان نشان داده است. اولين گام براي شكل دادن به يك جنبش متحد حول خواست افزايش دستمزدها٬ به كار گيري ظرفيت مجامع عمومي كارگري در سطحي سراسري است. اين در واقع٬ اولين گام براي متشكل شدن و تثبيت مجامع عمومي كارگري بعنوان نطقه پايه اي شوراهاي كارگري در تمامي مراكز كارگري نيز هست. مجامع عمومي كارگري را د ر همه جا برپا كنيم و در آنها موضوع ميزان حداقل دستمزدها در سال آتي را به بحث بگذاريم. در اين مجامع به موانع ذهني و موانع متحد شدن كارگران حول خواست افزايش دستمزدها پاسخ دهيم و كارگران را در اين مبارزه متحد كنيم.

 

حداقل دستمزد توسط خود كارگران بايد تعيين شود

از هم اكنون بايد اين شعار سراسري و متحد كارگران در همه كارخانجات باشد. با اين شعار است كه ميشود دست شوراهاي اسلامي و خانه كارگر را از مبارزات خود كوتاه كرد. همانطور كه قبلا هم اشاره كردم روشن است كه اگر كارگران در ايران تشكل سراسري خود را داشتند اين نمايندگان منتخب آنها بودند كه با دولت به مذاكره مينشستند و خواست و اراده توده كارگر را نمايندگي ميكردند. آنوقت يك طبقه كارگر متشكل و قدرتمند در مقابل دولت و كارفرما قرار ميگرفت و در موقعيتي بسيار قويتر خواست و اراده خود را به پيش ميبرد. اما امروز در نبود چنين تشكلي راه حل چيست؟ همانطور كه اشاره كردم مجامع عمومي كارگري آن ظرفي است كه در هر كارخانه ميتوان كارگران را  در آن جمع كرد و با جلو گذاشتن پلاتفرمي روشن كارگران را حول اين خواست متحد نمود. در اين زمينه تشكلهايي كه طي همين مدت شكل گرفته اند٬ نظير سنديكاي كارگران شركت واحد٬ اتحاديه سراسري كارگران بيكار ٬ انجمن صنفي برق و فلز در كرمانشاه و كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي كارگري و غيره ميتوانند خود به پرچمداران چنين اعتراضي تبديل شوند و با دادن بيانيه و فراخوان به كارگران در متحد شدن كارگران در چنين مبارزه اي نقش مهمي ايفا كنند.

 

براي ميزان حداقل دستمزد بايد خود كارگران رقم تعيين كنند

يك اقدام مهم ديگر در متحد كردن كارگران در مبارزه اي متحد حول خواست افزايش دستمزدها تعيين رقمي مشخص از سوي كارگران بعنوان ميزان حداقل دستمزدهاست. با اين كار كارگران عملا اعلام ميكنند كه هيچ مرجعي جز خود آنها حق تعيين ميزان دستمزد را ندارد.

براي چنين حركتي نقش رهبران كارگري و كارگران كمونيست و معترض كليدي است كه پيشاپيش قرار بگيرند و اين مبارزه را به جلو ببرند. بايد از هم اكنون در مجامع عمومي كارگري در مورد اهميت اين موضوع و ضرورت تعيين مبلغي بعنوان ميزان حداقل دستمزد صحبت كرد  و كارگران را به انجام چنين كاري قانع نمود.

دو سال پيش بود كه ٣٠٠٠ كارگر در نساجي كاشان پيشتاز چنين حركتي شدند و خواست ٤٥٠ هزار تومان در قدم اول را  طرح كردند. حركتي كه باعث شد كارگران و اساسا كل جامعه با نگرشي جديد به موقعيت كارگر و طرح خواستها و توقعاتش نگاه كند. در اين حركت كارگر از موضع قدرت و تعرضي به جلو آمد و حال و هواي جديدي در جنبش كارگري بوجود آمد. تاثيرات اين حركت را بعدها نيز در مبارزات كارگري ديديم و شاهد بوديم كه چگونه كارگران نسبت به نابرابري درآمد و زندگي خود با صاحبان كار و كارفرمايان معترض ميشدند و با روحيه اي تعرضي تر حق و حقوقشان را طلب ميكردند. ما ادامه اين حركت را بصورت پراكنده در سال گذشته نيز شاهد بوديم. شاهد بوديم كه كارگران مي آمدند و از ٥٠٠ هزار تومان دستمزد در ماه صحبت ميكردند. بنابراين بطور واقعي با اين كار٬ كارگر رابطه آگاهانه تري بين خود و كارفرما  و دولت تعريف نمود. اينها همه بطور واقعي پيشروي هاييست كه بيش از هر چيز رشد راديكاليسم و چپ در اين مبارزه را نشان ميدهد و يك دستاورد بزرگ كارگري است. بدين ترتيب مي بينيم٬ در شرايطي كه طبقه كارگر از حق تشكل خود محروم است٬ يك پاسخ فوري ديگر به اين معضل همين است كه طبقه كارگر با بيانيه ها و قطعنامه هايي كه به امضاي كارگران در مجامع عمومي كارگري رسيده و به خواست سراسري آنها در جامعه تبديل شده است٬ ميزان دستمزدش را خود تعيين كنند و آنرا به جامعه اعلام كند. با انجام اين كار صفوف كارگران در مبارزه براي افزايش دستمزدها هر چه قويتر ومحكتر شده و كل طبقه كارگر و كل جامعه حول آن بسيج خواهد شد.

بنابراين٬ اعلام رقمي از سوي كارگران بعنوان ميزان حداقل دستمزدها٬ خود  يك گام فوري ديگر در شكل دادن به يك جنبش قدرتمند حول خواست افزايش دستمزدهاست .

خلاصه صحبتم اينست كه  بايد امروز كارگران با اعلام يك مبلغ و يك رقم به عنوان ميزان حداقل دستمزد خود براي سال آتي به ميدان بيايند. با چنين حركت گسترده تعرضي است كه تهاجمات هر روزه  رژيم را  قدرتمند تر و متحد تر ميتوان  عقب راند  و دست شوراهاي اسلامي و خانه كارگر را نيز از سر راه مبارزات خود كوتاه كرد. از اينرو بايد كارگران  با بيانيه اي روشن به جلو بيايند و در همه كارخانجات و در سطحي سراسري اعلام كنند  كه بطورمثال ما كارگران امسال در قدم اول ٥٠٠ هزار يا ٦٠٠ هزار  تومان در ماه را بعنوان ميزان حداقل دستمزد خود اعلام ميكنيم و  خلاصه مبلغي را تعيين كنند كه  حداقل اوليه ترين هزينه هاي زندگي يك كارگر٬ يعني اجاره مسكن و هزينه هاي خوراك و پوشاك و درمان و تحصيل فرزندان و غيره را جوابگو باشد.

با تعيين رقم و اعلام آن در واقع كارگران توقعي را در مقابل كل جامعه قرار ميدهند و جنبشي حول آن متحد و سازمان مي يابد. بايد از هم اكنون اين تحرك را ايجاد كرد

انترناسيونال ١٧٥، ٢٩ دي ٨٥.*

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: