شهلا دانشفر

خوش آمديد

علیه سندیكالیسم راست و سازشكار در حاشیه نظرات مازیار گیلانی نژاد

مطلبی در وبلاگ سندیکای كارگران فلزكار مكانیك از فردی بنام مازیار گیلانی نژاد، تحت عنوان “چرا سندیکاهای کارگری براجرای قانون اساسی تاکید دارند” به چاپ رسیده است که نفس عنوان مقاله باعث شد كه اگر نه به تمام نكات این نوشته بلكه حداقل حول محور اصلی آن اشاراتی داشته باشم.

مازیار گیلانی نژاد نوشته اش را با یك ادعای دروغین شروع میكند و معلوم نیست كه اشاره اش به کدام سندیکا و تشکل کارگری است که چنین تاکیدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی داشته است. اگر منظور ایشان سندیکای کارگران فلزکار مکانیک است، مشخصا به آن اشاره کند، تا پاسخش را بدهیم. بنابراین من قبل از هر بحثی میخواهم بگویم این سوال مازیار گیلانی نژاد ربطی به كارگران ندارد. این تاكید كسانی چون موسوی و كروبی و اپوزسیون درون حكومت است كه وعده بازگشت به دوره خمینی و قانون اساسی جمهوری اسلامی را دادند و در برابر خیزش انقلابی مردم این ترمز را گذاشتند و گفتند ساختار شكنی نكنید. اما مردم با شعار نه موسوی ، نه احمدی ، آزادی برابری، كشته ندادیم كه سازش كنیم، موسوی بهانه است، كل رژیم نشانه است جوابشان را دادند.

اكنون مازیار گیلانی نژآد با گفتن اینكه سندیكا مبارزه ای برای براندازی حاکمیت سیاسی نمی کند، همصدا با اپوزسیون حافظ رژیم یعنی امثال موسوی و كروبی و در هراس از گسترش اعتراضات كارگری، بر همان طبل ساختار شكنی نكنید میكوبد و در پوشش تئوری سندیكا چیست میخواهد خط و سیاست تسلیم طلبانه را به كارگران غالب كند.

واقعیت اینست كه سندیكا به مفهوم تاریخی و سنتی و شناخته شده آن تشكلی است كه خود را صنفی میخواند تا كارگر را از سیاست دور كند و فعالیتش را نیز در چهارچوب نظام موجود تعریف میكند. اما به طور واقعی غیر سیاسی نیست و همین كه از چارچوب نظام موجود در كشورهای مختلف تبعیت میكند خود نشان میدهد كه سیاسی است و بعلاوه معمولا سندیكاها و اتحادیه های موجود در كشورهای سرمایه داری در پیوند مستقیم با احزاب مختلف سیاسی قرار دارند. اما بهرحال برخی حقوق صنفی و سیاسی موجود در كشورهای غربی كه آنهم حاصل مبارزات تاریخی و ایضا سیاسی كارگران است به این تشكلها اجازه میدهد كه خودرا صنفی و غیر سیاسی قلمداد كنند. اما در جایی مثل ایران كه یك دیكتاتوری عریان و هار سرمایه داری حاكم است و همه چیز بلافاصله سیاسی میشود و در آن حتی حقوق توافق شده كارگر را هم نمیدهند و اگر كارگر اعتراض كند، حراست و سپاه را بالای سرش می آورند، سندیكا با تعریف سنتی و كلاسیك خود جایی نمیتواند داشته باشد و وفادار بودن به آن سنت، عملا سندیكا را به نهادی مستقیما ضد كارگری نظیر خانه كارگر و شوراهای اسلامی تبدیل میكند. دفاع اﯼ غیر سیاسی بودن سندیكاها یا هر تشكل كارگری در ایران به این دلیل چیزی جز یك قانونگرایی و سندیكالیسم راست و ارتجاعی نیست. به عبارت روشنتر سندیكا به مفهمومی كه مازیار گیلانی میگوید به معنی تبدیل شدن آن به دنبالچه سیاست امثال دوم خردادیها و توده ای اكثریتی ها است و پشیزی برای كارگر ارزش ندارد. گیلانی میخواهد تشكلهای كارگری را به این سمت بكشاند. اما تشكلهایی مثل سندیكای شركت واحد و هفت تپه به این دلیل تشكیل شده اند كه كاری برای كارگران در ایران تحت حاكمیت جمهوری اسلامی بكنند. تشكیل شده اند كه از حقوق كارگر از دستمزد كارگر از شرایط كار كارگر و امثال اینها دفاع كنند. تشكلی كه بخواهد كاری در این زمینه بكند چه بخواهد چه نخواهد چه حتی گرایشاتی در درون آنها امثال گرایش مازیار گیلانی تلاش كند یا نكند در اولین قدم با حكومت اسلامی یعنی با دولت رو برو میشود. این اراده تشكل كارگری نیست كه تعیین میكند مبارزه سیاسی شود یا نشود بلكه یك حكومت هار و سركوبگر و ضد كارگری است كه هر تشكلی را كه بخواهد ذره ای از حقوق كارگر دفاع كند به مبارزه سیاسی میكشاند و سندیكای شركت واحد و هفت تپه و امثال اینها را هم كشانده است. اگر این با تعریف سندیكا به مفهومی كه ایشان در كتابها خوانده است، خوانایی ندارد، ایشان باید فكری به حال گرایش سندیكالیستی خود كند نه اینكه راه سازش با جمهوری اسلامی را جلوی پای كارگران بگذارد. ما در این مورد و در رابطه با تشكلهای توده ای كارگری مباحث بسیاری داریم و مشخصا منصور حكمت در این رابطه بحث بسیار ارزنده ای دارد كه خواندنش را به همه خوانندگان این نوشته توصیه میكنم.

مازیار گیلانی در ادامه خصوصیاتی كه برای سندیكا بر می شمرد تحت عنوان اینكه سندیكاها در هر كشوری، قوانین کشورخود را پایه ای برای تغییرات قرارداده وبا این حداقل ها دست به مبارزه برای کسب خواسته های حداکثری خود می زنند ، كارگران را به گرد آمدن حول قوانین ارتجاعی اسلامی، قانون كار و قانون اساسی جمهوری اسلامی فرامیخواند. او با این سخنان كارگران را به توكل به قوانینی فرا میخواند كه بنیانهای اصلی جمهوری اسلامی، این ماشین سركوب و جنایت سرمایه داران را تشكیل داده اند. قوانینی كه اساسشان بر قوانین ارتجاعی اسلامی، اساسش بر تبعیض جنسیتی، قومی، نژادی، مذهبی بنا شده است. قوانینی كه پایه ای ترین حقوق كارگران و كل جامعه ، حق تشكل، حق اعتصاب، آزادی بدون قید و شرط را به رسمیت نمی شناسند و ٣١ سال است كه همه این بیحقوقی ها یك موضوع جنگ دائمی كارگران و كل جامعه با این رژیم جنایتكار بوده است. قوانینی كه به آپارتاید جنسی در ایران رسمیت و قانونیت داده است و تازه سوال ایشان اینست كه چرا كارگران بر اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی تاكید دارند، واقعا شرم آور نیست؟ از همین رو نوشته مازیار گیلانی عملا و به روشنی علیه کارگران و مبارزاتشان، علیه تحزب و هر نوع سیاست و پراتیک رادیکال است.

مازیار گیلانی در این نوشته حتی وقتی به مبارزات سندیکای کارگران شرکت واحد و یا سندیكای نیشكر هفت تپه اشاره دارد، با طرح این سوال كه “آیا مبارزه جنبش کارگری فقط دراعتصاب و درگیری و راهپیمایی وحمله خلاصه می شود”، در واقع اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ و اعتصابات گسترده كارگران نیشكر هفت تپه كه هر كدام به سهم خود نقطه عطفی در جنبش كارگری بودند، را زیر سوال میبرد و بعد در ادامه خط و جهتی كه دنبال میكند تحت عنوان اینكه كارگران سندیكای شركت واحد تلاش كردند در مذاکره با رییس پلیس تهران و شهردارتهران ومدیرعامل شرکت واحد مشكلات كارگران را طرح كنند و نهایتا بقول ایشان كت و شلواری عایدشان شود، میكوشد، مبارزه محدود در چهارچوب قوانین موجود را بعنوان راهكار در مقابل كارگر قرار دهد.

بگذریم كه حتی در این مثال وی حقیقتی وجود ندارد و بطور واقعی اگر بدنبال اعتراضات گسترده كارگران شركت واحد چیزی عایدشان شده است، تماما ثمره مبارزات جانانه آنها برای حق و حقوقشان و متحد كردن صف اعتراضشان بوده است . بعلاوه ایشان آنچنان چشمشان را به حقایق می بندند كه حتی به روی مبارك خود نمی آورند كه در همین چند سال رژیم جنایتكار جمهوری اسلامی چه بر سر همین فعالینی آورده است كه تلاش كردند سندیكایشان را درست كنند. از جمله هم اكنون ٤ نفر از اعضای رهبری این سندیكا شركت واحد و ١ نفر از اعضای سندیكای نیشكر هفت تپه در زندانند. او با سوالی كه در مقابل كارگران میگذارد، در واقع دارد نسخه یك سندیكای دست به سینه در مقابل جمهوری اسلامی را برای كارگران می پیچد. و صدایی است در چهارچوب رژیم اسلامی و در كنار شوراهای اسلامی كه از وحشت جلو آمدن جنبش كارگری، دارد كارگران را از اعتراض و مبارزه برحذر میدارد.

نگاهی به نوشته مازیار گیلانی به روشنی نشان میدهد كه عاقبت سندیكالیسم و عاقبت محدود كردن اعتراض در چهارچوب قوانین موجود، بویژه آنهم در جایی مثل ایران، كه جمهوری اسلامی چیزی جز ماشین جنایت و سركوب نیست و با قوانین ارتجاعی اسلامی اش به بیسابقه ترین شكلی بساط تبعیض و استثمار و آپارتاید جنسی را برپا كرده است، به كجا خواهد كشید. بنابراین میخواهم بر این تاكید كنم كه دفاع از سندیكالیسم و هر نوع تلاشی برای كشاندن مبارزات طبقه كارگر به چهارچوبهای تعریف شده این رژیم، ارتجاعی، راست و جایش در كنار حكومت ضد كارگر و سركوبگر جمهوری اسلامی است.

حقیقت اینست كه هر تشكل كارگری كه بخواهد نماینده اعتراض كارگران باشد باید قدرتش را نه بازی در چهارچوب قوانین موجود، بلكه از اعتراض و مبارزه كارگران بگیرد. همانطور كه سندیكای كارگران شركت واحد در اعتصاب با شكوه سال ٨٤ كل تهران را به حركت در آورد و صدای اعتراض كارگران را نمایندگی كرد و توانست به تشكل محبوب كارگران تبدیل شوند. و طی تمام این سالها این تشكل به هر اندازه كه نماینده اعتراض و خواست كارگران بوده، توانسته اعتماد و توجه كارگران را به خود جلب كند و هر كجا كه گرایشات راست و سازشكاری مثل همین گرایش مازیار گیلانی نژاد میدان پیدا كرده و در جهت كشاندن مبارزات این تشكل به چهارچوبهای قانونی جمهوری اسلامی كوشیده اند و توانسته اند مبارزات كارگران را از خیابان به كریدورهای وزارت كار و مجاری قانونی بكشانند، موجب دور شدن كارگران از خود شده است.

نوشته مازیار گیلانی نژاد شاهد مثالی است كه موضع راست و ارتجاعی سندیكالیسم را به روشنی نشان میدهد، موضعی كه بطور واقعی هیچ ربطی به سندیكای واحد و سندیكای نیشكر هفت تپه و مبارزات این كارگران ندارد . او در این نوشته راست روی و همصدایی با جمهوری اسلامی را به جایی میرساند كه تحت عنوان شورشهای كور و سازماندهی نشده، اعتراضات كارگران مس خاتون آباد شهر بابك و اعتصابات پی در پی كارگران لاستیك البرز را نفی میكند و به هیچ میگیرد. باید از ایشان پرسید كه آیا برای كارگرانی كه سندیكا ندارند، تشكلی ندارند و ماهها دستمزدشان را نگرفته اند، برای كارگرانی كه میخواهند تشكلشان را ایجاد كنند تا در مقابل توحش این رژیم جنایتكار بایستند، راهی جز اعتصاب و راهپیمایی و جاده بستن و جنگیدن برای حق و حقوقشان وجود دارد تا بتواند از بقای زندگی خود و خانواده شان دفاع كنند؟ آیا كارگر خاتون آباد، یا كارگر كیان تایر و بخش عظیمی از مراكز كارگری دیگر كه سندیكایشان را ندارند، نباید دست به اعتصاب و اعتراض بزنند، چون كور و سازمانیافته خواهد بود؟ با منطق ایشان لابد علت گلوله بستن به صف كارگران خاتون آباد توسط جانیان اسلامی نیز همین كور بودن اعتراضات این كارگران و فراتر رفتن از قوانین موجود تعریف شده این حكومت بوده است. واقعا شرم آور است.

همانطور كه بالاتر اشاره كردم مازیار گیلانی در نوشته اش به تمجید آن بخش از فعالیتهای سندیكای واحد می پردازد كه در چهارچوب راهكارهای ارائه شده امثال ایشان قرار میگیرد و با این كار میكوشد تا كارگران را به راه ایده آل خود و توكل به قانون اساسی جمهوری اسلامی هدایت كند. اما بطور واقعی هر كدام از این سه شاهد مثال ایشان، كارگران خاتون آباد، كیان تایر و سندیكای واحد، به نوبه خود یك نقطه قدرت و پیشروی مهم در جنبش كارگری ایران بوده است. مبارزاتی كه نقش مهمی در تغییر توازن قوای جامعه به نفع مبارزات كل جامعه داشته اند. بنابراین ناگزیرم باز قبل از هر توضیحی اعلام كنم كه هیچكدام از این مثال ها ربطی نه به سوال مازیار گیلانی نژآد و نه راهكارهای ایشان دارد و به هیچ شمردن این مبارزات از طرف ایشان بیش از بیش بی ربطی و ضدیت او را با كارگران و مبارزاتشان نشان میدهد.

در بهمن ماه سال ٨٢ بود كه كارگران مس خاتون آباد علیه بیكارسازی به خیابان ریختند و مردم شهر بابك به حمایت این كارگران برخاستند و شهری به اعتراض بلند شد. جمهوری اسلامی از بیم گسترش این اعتراضات صف اعتراض كارگران را به گلوله بست و در نتیجه ٤ كارگر به اسامی مومنی٬ مهدوی٬ ریاحی و جاویدی جان باختند جان سپردند. اتفاقی كه هم اكنون در هفتمین سالگردش قرار داریم و من از این فرصت استفاده میكنم و یاد این عزیزان را گرامی میدارم. اتفاقی كه جامعه و جنبش كارگری را تكان داد و از جنبه هایی نقطه عطفی در مبارزات كارگران و كل جامعه بود. جنایت جمهوری اسلامی با عكس العمل وسیع كارگران و مردم در ایران و در سطح جهان مواجه شد و جمهوری اسلامی به روشنی دریافت كه دیگر اوضاع همانند سالهای اول حكومتش نیست كه صف كارگران را به گلوله بندد و بتواند اعتراضات كارگران را عقب براند. اتفاقی مهم كه مازیار گیلانی نژاد آنرا شورشی كور و بیفایده میداند تا بر روی همه این حقایق خاك بپاشد. چون از نظر ایشان به اعتراض درآمدن یك شهر عملی برانداز است و لابد چون حركتی برانداز بوده حقش هم سركوب بوده است. بله ایشان اینچنین آموخته های سندیكالیسم خود را به كارگران می آموزد.

نمونه دیگر شاهد مثال جناب مازیار مبارزات كارگران كیان تایر است. كارخانه ای كه همواره یك كانون دائمی اعتراض و مبارزه علیه دستمزدهای پرداخت نشده و علیه بیكارسازی كارگران بوده است. كارخانه ای كه در آن كارگران در سال گذشته با انتخاب ٢٧ نماینده خود و اتكا به مجمع عمومی شان، توانستند صف مبارزه شان را متحد نگاهدارند و در مقابل شوراهای اسلامی این ارگانهای سركوب و دست ساز جمهوری اسلامی بایستند. و بطور واقعی در مقابل كل جنبش كارگری راه نشان دادند.از جمله مبارزات كارگران كیان تایر بیش از بیش نقش حیاتی و جایگاه واقعی مجمع عمومی كارگری بعنوان ظرف اعمال اراده و تصمیم گیری كارگران را نشان داد و بطور عملی كارگران را در یك قدمی تبدیل مجامع عمومی كارگری امروز به مجامع عمومی منظم و نطفه پایه ای شوراهای كارگری قرار داد. اتفاقا ریشه خشم جناب مازیار گیلانی نژاد، این سندیكالیست دو آتشه را نیز در همین جا باید یافت.

اما اجازه بدهید اشاره كوتاهی هم به مثال مورد علاقه مازیار گیلانی نژاد یعنی مثال اعتراضات كارگران شركت واحد داشته باشم. تا آنجا كه به اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ و تلاششان برای ایجاد تشكل خود سندیكای واحد برمیگردد، این مورد نیز به راهكارها و به ادعاهای ایشان كاملا بی ربط است.

اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در بهمن سال ٨٤ كه اتفاقا هم اكنون در پنجمین سالگردش قرارداریم را كسی فراموش نمیكند. در همان موقع نیز گرایش راست در درون این سندیكا، با اعتصاب كارگران مخالف بود. و راهكار “نافرمانی مدنی” به جای اعتصاب، به جای اعتصاب، چراغ ها را روشن كنیم و غیره را مقابل كارگران قرار میداد. اما سندیكای شركت واحد فرمان اعتصاب را داد و در یك شب ٥ هزار كارگر شركت واحد در قرارگاه شش تجمع كردند و بر خواستهایشان تاكید گذاشتند. همان موقع بود كه جمهوری اسلامی نزدیك به هزار نفر از این كارگران را راهی زندان كرد، اما انعكاس جهانی این اعتراض و كمپینی جهانی در حمایت از این كارگران آنچنان ابعادی پیدا كرد كه ظرف دو روز كارگران زندانی شركت واحد از زندان آزاد شدند. مبارزاتی كه هنوز به جرم آن اعضای هیات مدیره این سندیكا، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، رضا شهابی، غلامرضا غلامحسینی در زندانند و برای همه آنها به جرم “اقدام علیه امنیت كشور” احكام زندان داده شده است و هم اكنون دهها نفر از این كارگران به همین جرم از كار اخراج شده و بارها زندانی و مورد تهدید قرار گرفته اند.

البته نمونه دیگر از مبارزات همین كارگران تلاششان برای ایجاد سندیكایشان بود. كه بعد ما شاهد حمله اوباش شوراهای اسلامی و امثال حسن صادقی و اکبر عیوضی از سران جنایتكار آن به این سندیكا بودیم كه با تیغ تلاش در بریدن زبان منصور اسانلو داشتند. اما همانطور كه اشاره كردم، مورد مثال مازیار گیلانی نژآد طبعا این موارد از مبارزات درخشان سندیكای شركت واحد كه بطور واقعی جنبش كارگری و كل جامعه را به جلو برد نیست و اصلا اشاره ای به آنها ندارد. چون این شكل از مبارزات در چهارچوب تعاریف ایشان از سندیكا و مبارزه قانونی و مبارزات برانداز و غیره نمیگنجد. بلكه دقیقا اشاره ایشان به مواردی است كه اتفاقا رد پای میدانداری سیاست راست را می بینید. استناد ایشان دقیقا به همان سیاستی است كه عملا هنگامی كه كارگران شركت واحد در اوج مبارزاتشان و جلب حمایت كارگران و كل جامعه بودند و چندین هزار كارگر در میدان بودند، كارگران را راهی خانه كرد و فرمان پایان اعتصاب كارگران را صادر كرد. گرایش راستی كه از همان ابتدا در برابر گرایش رادیكال و معترض در سندیكای واحد سنگ اندازی میكرد و راهكارهایش كشاندن كارگران به مجاری قانونی و به كریدورهای اداره كار و به دریوزگی افتادن در مقابل امثال حداد عادل و توسل به قانون اساسی جمهوری اسلامی و غیره بود. سیاستی كه عملا مبارزات كارگران شركت واحد را به فرسودگی میكشاند.

اما ما دیدیم كه كارگران معترض و رادیكال در مقابل این گرایش ایستادند. تشكیل سندیكا و اعتصاب را حق خود اعلام كردند و از مبارزات و خواستهایشان دفاع جانانه كردند. زندان رفتند و از پا ننشستند. و ما در تمام این مدت شاهد حضور صفی از رهبران رادیكال و معترض كارگری در این سندیكا بوده ایم كه بطور وافعی صدای اعتراض كارگران واحد و كل جامعه بوده اند. كارگرانی كه صدای اعتراضشان را در اول مه ها و قطعنامه هایشان، در كمپین برای خواست افزایش دستمزدها و تومار حداقل دستمزد یك میلیون تومان در دو سال پیش و در منشور مطالبات حداقل كارگری و غیره و غیره و در مناسبت های مختلف شنیده ایم. صدایی كه مازیار گیلانی تلاش دارد اسمی از آن نبرد و با ایستادن در كنار خط راست و تقویت و پشتیبانی اش، میكوشد كه این سندیكا را به راه خود برد.

اما باید به ایشان گفت، زخمت نكشید. جمهوری اسلامی با فشارش بر رهبران كارگری سندیكای شركت واحد و نیشكر هفت تپه نتوانست راه به جایی برد، شما هم راهی به جایی نخواهید برد. جمهوری اسلامی سندیكای این كارگران را هدف قرار داد و كوشید با فشار بر روی رهبران این كارگران، این تشكل ها را در هم شكند، اما نتوانست. كارگران زندانی شدند، زیر فشار قرار گرفتند، اما ایستادند و بر حق و حقوقشان تاكید كردند.
خط شما خط شكست خورده ایست و جایی در میان كارگران ندارد

کارگر کمونيست۱۴۳ – ۱۹ بهمن ۱۳۸۹

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: