شهلا دانشفر

خوش آمديد

تشکلهای دست ساز حکومتی و طومار حمایت از مرتضوی

طومار حمایتی کانون عالی شوراهای اسلامی و کانون انجمن های صنفی رژیم این تشکلهای دست ساز رژیم، از مرتضوی یکی از چهره های کریه و جنایتکار جمهوری اسلامی و متهم ردیف اول کهریزک، سندی آشکار بر نقش کثیف و سرکوبگرانه آنان است. بر سر ریاست مرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی بعنوان یکی از بنگاههای بزرگ اقتصادی کشور که سرمایه هنگفت آن که از جیب کارگران و سایر حقوق بگیران تامین شده، دعوا های حادی در درون حکومت جریان دارد. از طرف دیگر بخاطر نقش مستقیم مرتضوی در جنایات متعدد که حتی در درون نظام هم شاکی خصوصی دارد و زیر فشار اعتراضات مردم، این موجود کریه براستی روی دست رژیم مانده است. در چنین وضعیتی این تشکلهای رژیمی در کنار جناحی از حکومت به دفاع از مرتضوی برخاسته و برایش طومار جمع کردند. معنای آشکار چنین اقدامی به روشنی  دفاع از جنایات حکومت در کهریزک و سرکوبگری های آن است.

نفس این ماجرا یک بار دیگر جایگاه کثیف و جنایتکارانه این تشکلهای رژیمی را نشان میدهد. نقش سرکوبگرانه این تشکلهای دست ساز دولتی را کارگران از همان آغاز شکل گیری آنها، تجربه کرده اند. نقشی که  امروز از زبان دست اندرکارانشان میشنویم و خودشان به روشنی به آن معترفند. نمونه آن اظهارات وقیحانه اولیا علی بیگی رییس کانون عالی شوراهای اسلامی و غلامرضا خادمی زاده رییس کانون انجمن های صنفی رژیم در گفتگو با ایلنا در همین هفته اخیر است. اولین سوال در این گفتگو مربوط به جمع آوری طومار حمایتی از مرتضوی جلاد است. همه خبر داریم که چگونه زیر فشار اعتراض جامعه و در دل نزاعهای درون حکومت که به شدت بالا گرفته است، کار مرتضوی به زندان و به محاکمه کشیده شده است. اکنون و بدنبال این ماجراها میتوان به روشنی دید که همین تشکلهای کارگری حکومتی  که در حمایت از مرتضوی  امضا جمع کرده اند، چگونه به مخمصه افتاده و در توضیح کارشان به لکنت افتاده اند. در این گفتگو خادمی زاده در پاسخ به سوال در باره این طومار با اعلام اینکه خودش از مخالفین مرتضوی بوده است، تمام دفاعش از کاری که صورت گرفته اینست که وقتی فردی به ریاست سازمانی منصوب میشود، نادرست است که با وی مخالفتی شود. علی بیگی نیز با گفتن اینکه مگر جمع کردن طومار جرم است، تحت عنوان اینکه جمع آوری طومار توسط مراجع قانونی با جمع آوری طومار توسط افراد ناشناخته متفاوت است، هماهنگ کنندگان طومار کارگران بر سر خواست افزایش دستمزد با سی هزار امضا را زیر حمله قرار میدهد. دلیلش هم به روشنی اینست که  اینان بطور واقعی از جلو آمدن کارگران با خواست افزایش دستمزد، که خواست کل جامعه است وحشت دارند. علی بیگی میکوشد با منکر شدن گرد آمدن سی هزار کارگر با اسم و رسم خود بر سر خواست افزایش دستمزد، رهبران این حرکت را زیر فشار و حمله خود قرار دهد. بویژه  اینان اقتصاد فرو ریخته حکومت را می بینند و از جلو آمدن کارگران و کل جامعه، آنهم در شرایطی که صفوف رژیم بیش از هر وقت در هم ریخته است، وحشت دارند. اینان با این سخنان دارند نقش واقعی شان را ایفا میکنند. همان نقشی که در گفتگو با ایلنا بر آن تاکید کرده اند و به گفته خودشان حفظ نظام از ادای “نماز” نیز واجب تر است. این ترس و وحشت را در ادامه اظهارات خادمی زاده و کرم بیگی در گفتگو با ایلنا به روشنی میتوان دید. خادمی‌زاده در ادامه سخنانش میگوید: “اساسا به دلیل نابرابری عرضه و تقاضا در بازار کار، کارگران گوش به حرف ما نمی‌دهند. ما برای چه کسی اعتراض کنیم؟ اعتراض برای ۵۷ درصدی که با حقوق زیر حداقل دستمزد کار می‌کنند؟”

علی بیگی نیز تحت عنوان “شرایط نامطلوب اقتصادی کشور” حرکت اعتراضی کارگران با سی هزار امضا را زیر باد حملات خود قرار داده و میگوید: “ما باید به سمت آرامش در کشور حرکت کنیم و نباید به دنبال تنش در محیط‌های کارگری باشیم. اگر آقایان و خانم‌هایی که این امضا‌ها را جمع آوری کردند دارای ماهیت روشنی بودند باید قبل از ارسال نامه به وزیر کار و نمایندگان مجلس، آن را به نمایندگان رسمی جامعه کارگری ارائه می‌دادند. همه باید سعی کنند از طریق تشکل‌های رسمی کارگری اقدامات خود راجلو ببرند. وقتی کارگران نمایندگان رسمی خود را انتخاب کردند اساسا چه نیازی به جمع آوری امضا است؟

علی بیگی در سخنانش به وضع بد اقتصادی کشور اشاره میکند و بعد نیز تمام  حرفش اینست که برای حفظ “آرامش در کشور” باید چنین طومارهایی از کانال این حضرات صورت میگرفت. او در این سخنان آشکارا اشاره اش به خطر “تنش در کارخانجات” است. دلیلش هم به روشنی اینست که خودشان به روشنی میدانند که خواست افزایش دستمزدها، خواست تنها این سی هزار کارگر و یا کارگران سندیکای واحد و غیره نیست که با بیانیه ها و طومارهایشان در جلوی صف اعتراض کارگران و کل جامعه قرار گرفته اند، بلکه خواست همه کارگران و همه مردم است. علی بیگی با ناشناخته خواندن هماهنگ کنندگان طومار بر سر دستمزد، که سی هزار کارگر با اسم و رسم امضایشان را زیر آن گذاشته اند، میکوشد زیر کل این حرکت اعتراضی بزند و آنرا انکار کند. ترس اینان از فضای انفجاری کل جامعه است و خطر “شورش گرسنگان” به کابوس شب و روزشان تبدیل شده است.

از همین روست که سخن آخر او و خادم زاده نیز به مسئله حفظ نظام منتهی میشود. وقتی هم بحث بر سر تعیین میزان حداقل دستمزد کارگر است، همه تلاششان اینست که بار اقتصاد فرو پاشیده شان را هر چه بیشتر بر دوش کارگران و کل جامعه خراب کنند.

با چنین رسالتی است که تشکلهای رژیم ساخته و جانورانی نظیر علی بیگی و خادمی زاده به عنوان “نمایندگان تشکلهای کارگری” عضوی از شورایعالی کار رژیم اسلامی اند. سران همین تشکلهای رژیمی نیز هستند که امسال نیز مثل هر سال  تحت عنوان “جامعه کارگری” و با بازی مسخره سه جانبه گریشان که یک طرف آن دولت و کارفرمایان و یکطرفش خودشان هستند، در شورایعالی کار رژیم اسلامی نشسته اند و بر سر نرخ حداقل دستمزد کارگران دارند گمانه زنی میکنند. همگی آنها دست در دست هم  در سخنانشان دارند از توطئه ای دیگر برای تحمیل فقر و فلاکتی بیشتر بر کارگران و کل جامعه خبر میدهند. از جمله درباره سبد هزینه دو هزار و سیصد هزار تومان یک خانوار ۴ نفره کارگری و نرخ بالای قیمتها صحبت میکنند و بعد با بیشرمی تمام تحت عنوان وضع بد اقتصادی کشور به افزایش احتمالی سطح دستمزدهای زیر خط فقر کنونی تا سقف ۴۶۰ هزار تومان اشاره میکنند.

روشن است که کارگران به این یاوه گویی ها گوششان بدهکار نیست. روشن است که کارگران به این بردگی تن نخواهند داد.  کارگران بارها و بارها با بیانیه هایشان و با نامه های اعتراضی شان اعلام داشته اند که شورایعالی کاررا به رسمیت نمی شناسند. اعلام کرده اند که هیچکدام از این تشکلهای دست ساز حکومتی را به رسمیت نمی شناسند. اعلام کرده اند که نه به دولت و نه به شورایعالی کارش اجازه تصمیم گیری بر سر زندگی و معیشتشان را نمیدهند. کارگران برخواست تعیین میزان حداقل دستمزدها توسط نمایندگان منتخب مجامع عمومی کارگری تاکید کرده اند. اینها همه تاکیدات و خواستهای کارگران در همین کارزار بر سر خواست افزایش دستمزدها با سی هزار امضا است. اینها همه خواستها و موضوع اعتراض کارگران سندیکای واحد و بیانیه های دیگر تشکلهای کارگری چون انجمن برق و فلز کرمانشاه و کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری است. اینها حرف دل همه کارگران است. بر متن چنین اعتراضات گسترده ایست که امروز می بینیم تشکلی چون اتحادیه آزاد کارگران، تشکلی که مبتکر شکل دادن به اعتراضی متحد با خواست افزایش دستمزدها با سی هزار امضا است، بر خواست افزایش فوری دستمزها در قدم اول به میزان یک میلیون و پانصد هزار تومان تاکید میگذارد و میگوید که اگر دستمزد کارگران باز به روال سالهای قبلی تعیین شود، کارگران به آن تن نخواهند داد و برپایی تجمعات اعتراضی را حق خود میدانند.

بدین ترتیب همه چیز حاکی از یک کشاکش داغ بر سر مساله دستمزد و بر سر زندگی و معیشت کارگران و کل جامعه است. سخنان علی بیگی و خادمی زاده و نقش تاکنونی تشکلهای دست ساز دولتی به روشنی رو در رویی و تقابل آنان را با کارگران و کل جامعه نشان میدهد. ادامه سخنان علی بیگی و خادمی زاده در گفتگو با ایلنا در همین رابطه بیش از بیش جایگاه و نقش کثیف  این تشکلهای رژیمی و ارگانهای سرکوب کارگران را مقابل چشم جامعه میگذارد. علی بیگی در این گفتگو در پاسخ به سوال ایلنا تحت عنوان اینکه برخی فعالان کارگری بر ناکارآمدی این “تشکلهای کارگری” در مذاکرات “سه جانبهٔ شورای عالی کار” برای تعیین حداقل دستمزد اشاره دارند، میگوید: آقایان چگونه در مورد عملکرد ما قضاوت می‌کنند؟ ما در شرایطی هستیم که محدودیت‌هایی برای نظام ایجاد شده است. بندهٔ علی بیگی ابتدا سرباز ولایت هستم و در مرحله دوم از حقوق کارگران دفاع می‌کنم. حفظ نظام از خواندن نماز هم واجب‌تر است.

همچنین خادمی‌زاده در پاسخ به این سوال میگوید: “تشکل‌های رسمی کارگری اساسا در راستای حفظ نظام تاسیس شده‌اند. ما زمانی از حقوق کارگران دفاع می‌کنیم که متضمن حفظ نظام باشد”. اینجا دیگر علی بیگی و خادمی زاده حرف آخرشان را میزنند. اینان تشکلهایی برای حفظ نظام  هستند و از همان بدو تاسیسشان با همین وظیفه تشکیل شده و به گفته خودشان به عنوان “سربازان ولی فقیه” در خدمت نظام سرمایه کار کرده  و همچون سربازان مومن رژیم  انجام این وظیفه برایشان از “نماز” نیز واجب تر است. طومار حمایت از مرتضوی را نیز باید در راستای ایفای همین نقش از جانب آنان دید.

اظهارات علی بیگی و خادمی زاده  در عین حال  ببیش از هر چیز استیصال این جنابان را در مقابل جنبش اعتراضی کارگری که هر روز جلوتر می آید به نمایش میگذارد. می بینیم که چگونه فریادشان از اینکه هیچ مکان و اعتباری در میان کارگران ندارند و کارگران آنها را به رسمیت نمی شناسند، بلند است.  این نهادهای دولتی نه تنها هیچ جایگاه و اعتباری در میان کارگران نداشته اند بلکه ارزش مصرفشان حتی در درون خود حکومت نیز به پایان رسیده است.

باید بساط شوراهای اسلامی و همه تشکلهای دست ساز حکومتی را جمع کرد. باید دست شوراهای اسلامی و حراست و همه ارگانهای سرکوب رژیم از محیط های کار کوتاه شود. پاسخ دندان شکن کارگران به مزخرفات مزدورانی چون کرم بیگی و خادم زاده، باید پیوستن هر چه گسترده تر به تشکلهایی چون اتحادیه آزاد کارگران ایران، سندیکای شرکت واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه و دیگر تشکهای کارگری باشد، که به همت خود کارگران شکل گرفته اند. پاسخ دندان شکن به مزخرفات آنان باید پیوستن هر چه گسترده تر به کارزاری باشد که سی هزار کارگر با خواست افزایش فوری دستمزدها و در قدم اول یک میلیون و پانصد هزار دورش جمع شده اند. پاسخ کارگران باید پیوستن به طوماری باشد که کارگران سندیکای واحد در اعتراض به دستمزدهای زیر خط فقر انتشار داده اند و نیز پیوستن به اعتراضات گسترده ای باشد که  بر سر خواست افزایش دستمزدها به راه افتاده و هر روز وسیعتر به جلو میرود.

خلاصه کلام اینکه کارگران و مردم ایران سالهاست که فرمان به رفتن این رژیم داده اند. رژیم اسلامی با همه دار و دسته هایش، با همه تشکلهای دست ساز و ارگانهای سرکوبش، با همه قوانین ارتجاعی اش و  با کل بساط سرکوب و زندان و اعدامش باید گورش را کم کند. این پاسخ کارگران به مزخرفات امثال علی بیگی، خادمی زاده و همه دارو دسته های آنانست.

یازدهم اسفند 91

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: