شهلا دانشفر

خوش آمديد

لایحه بازنگری “قانون تامین اجتماعی” و ادعاهای گستاخانه حکومت

بحث بر سر لایحه بازنگری قانون تامین اجتماعی رژیم اسلامی، داغ است. ظاهرا قرار است این لایحه به زودی به دولت ارسال شود. به گفته خود دست اندرکارانش این طرح بر سرنوشت ۱۱ میلیون بیمه شده اصلی، دو میلیون مستمری بگیر و ۳۵ میلیون نفر از جمعیت کشور تاثیر گذار خواهد بود. 

لایحه بازنگری “قانون تامین اجتماعی” تهاجم دیگری به سطح معیشت و زندگی بخش عظیمی از مردم است. دزدی های میلیاردی شان را از صندوق بازنشستگی کرده اند و به گفته علی حیدری یکی از دست اندرکاران این امر  قرار است این لایحه ۴۰۰۰ میلیارد کسری در آمد سازمان تامین اجتماعی رژیم را تامین کند.

براساس این لایحه میخواهند دو پایه اصلی شرایط بازنشستگی یعنی ۶۰ سال سن و نیز ۳۰ سال سابقه کار را افزایش دهند. مرتضوی جنایتکار و مدیر عامل این سازمان نیز وظیفه خود را اجرایی کردن این هدف قرار داده است.

با چنین ” اصلاحاتی”  آنهم با پشت سر گذاشتن بیش از سی سال فقر و فلاکتی که این رژیم بر گرده جامعه حاکم کرده است، ممکن است بسیاری از کارگران حتی عمرشان به  این که مشمول قانون بازنشستگی رژیم اسلامی بشوند، قد ندهد. معنی واقعی در دستور گذاشتن چنین کاری نیز چیزی جز  بالاکشیدن سرمایه ای که از پول ماهانه ای که کارگران بابت حق بازنشستگی به صندوق تامین اجتماعی رژیم پرداخت کرده اند، نیست. خصوصا  اینکه بر اساس این تصمیمات بخش بسیاری از کارگران که زیر فشار بیکارسازیها وادار به بازنشستگی پیش از موعد شده اند و نیز  بسیاری از کارگرانی که بخش بسیاری از عمرشان بصورت قرارداد موقت کار کرده اند، از دایره شمولیت  قانون بازنشستگی جمهوری اسلامی خارج می مانند و حتی از همین چندرقازی که قبلا به  آنها تعلق میگرفت نیز محروم خواهند شد.  با این کار این جانیان از یکسو دارند کارگران را که بهترین سالهای زندگی شان را کار کرده و امروز در سن بازنشستگی نیاز به تامین و رفاه دارند را سرکیسه میکنند و از سوی دیگر هوای سرمایه داران عزیز را داشته و میخواهند بنا بر تغییراتی که مد نظرشان است، سهم کارفرما را در پرداخت پول به صندوق بازنشستگی کاهش دهند. معنی این نیز پایین  تر آوردن سطح معیشت کارگران بازنشسته از وضعیتی کنونی است.

مسخره تر اینکه محمد حسین زدا مديرکل فني درآمد سازمان تامين اجتماعي در گفت‌ و گويي با ایسنا در توجیه افزایش سن بازنشستگی به  افزایش امید به زندگی کارگران نسبت به سال ۵۶ و زمان تصویب طرح کنون اشاره دارد. معلوم نیست که پایه و اساس این ادعا کدامست. چگونه میشود از بالارفتن امید به زندگی و طول عمر کارگر سخن گفت وقتی که محیط های کار به قتلگاه کارگر تبدیل شده است و کارگر جوان ۲۴ ساله ای چون پیمان رضی لو در ایران خوردو جان خود را زیر فشار کار از دست میدهد؟ چگونه میتوان چنین ادعایی کرد، وقتی کارگر برای امرار معاشش ناگزیر میشود کلیه خود را بفروشد؟ و چگونه میشود این خزعبلات را به خورد جامعه داد وقتی که تعویق پرداخت دستمزد کارگران به نرم معمول تبدیل شده و کارگران باید برای نقد کردن حق و حقوقشان مرتب جاده ببندند و اعتراض به راه بیندازد؟

تازه این همه داستان نیست. اینها حتی میخواهند شرایط برای احتساب کارهای سخت و زیان آور بودن مشاغل را نیز کاهش دهند. به این ترتیب بر اساس این لایحه حتی بسیاری از کارهایی که تا کنون در جهنم جمهوری اسلامی جزو کارهای سخت و زیان آور محسوب میشود و وضعیت کارگران شاغل در آنجا در  کاهش سن بازنشستگی شان میتوانست دخالتی داشته باشد، دیگر شامل چنین استثنایی نخواهد بود. یعنی اینکه  میخواهند از گرده کارگر سخت ترین کار را بکشند و حق و حقوقش را ندهند و بالا بکشند. انجام همه این کارها است که نظر کارشناسان جنایتکار تامین اجتماعی و در راسش سعید مرتضوی را تامین میکند و از جمله علی حیدری میگوید: با انجام اين تغييرات، سازمان تامين اجتماعي به سازماني تبديل مي‌شود که مي‌تواند از لحاظ مالي از افراد تحت پوشش خود حمايت کند.

نکته شرم آور و خنده دار دیگر اینست که اینها  در ادعاهایشان به الگوی کشورهای اروپایی و اینکه در آن کشورها نیز دولتها به سمت چنین اصلاحاتی و افزایش سن بازنشستگی رفته اند اشاره میکنند. دیکتاتورها همه جا وقیح و بیشرمند. اینها  الگویشان سیاست های ریاضت اقتصادی در سطح جهانی است و با وقاحت تمام جهنمی را که برای مردم بوجود آورده اند با کشورهای غرب که علیرغم همه تعرضات سرمایه داری حاکم، اما  مردم توانسته اند، به یمن سالها مبارزاتشان درجه ای از  تامین اجتماعی را به دولتهای حاکم تحمیل کنند، مقایسه میکنند. بطور مثال در کشور انگلیس کارگر بازنشسته از یک حداقل مستمری بازنشستگی برخوردار است بدون اینکه حتی دیناری حق بازنشستگی پرداخت کرده باشد. کارگر بازنشسته از درمان و بهداشت و ترانسپورت رایگان برخوردار است و بسیاری از امکانات رفاهی اجتماعی دیگر در اختیارش هست. یا در کشوری چون سوئد علاوه بر همه اینها کارگران بازنشسته از تشکل ها و کلوپ های خود برخوردارند و  تسهیلاتی برای نوع مسکن، استراحت و تفریحاتشان در نظر گرفته شده است. امروز بحث بر سر حمله به بخشی از این دستاوردها است و می بینیم که در تقابل این  تعرضات مردم ایستاده اند و  جنبشی جهانی علیه  سرمایه داری و کل نظم موجود شکل گرفته است.  جنبشی که خود را جنبش اشغال، جنبش ۹۹ درصدی ها می نامد.

خلاصه کلام اینکه جهان امروز دهکده کوچکی است. مدیای اجتماعی سطح دانش جامعه را از حق و حقوقشان بالا برده است. حزبی مثل ما وجود دارد که راه ممکن بودن داشتن یک زندگی انسانی را به مردم  نشان میدهد. در چنین جهانی دیگر هیچ دیکتاتوری نمیتواند چنین چرندیاتی را به بسادگی به خورد جامعه بدهد.

در ایران نیز یک جنبش رادیکال، انسانی، وجود دارد که الگوهای خود را از دستاوردهای امروز بشری میگیرد. یک جنبش قدرتمند سرنگونی طلب که شعارش معیشت منزلت حق مسلم ماست  و نان آزادی برابریست.

تا آنجا که بازنشستگان بر میگردد، این بخش از کارگران  یک بخش معترض جامعه هستند. همواره برای حق و حقوقشان اعتراض و مبارزه کرده اند. یک نمونه اش کارگران بازنشسته ذوب آهن اصفهان هستند که با مبارزاتشان و خواستهایی چون بهداشت و درمان رایگان برای همه مردم، تحصیل رایگان در تمام سطوح برای همه، افزایش فوری حقوق ها و پرداخت بموقع دستمزدها پرچم خواستهای کل جامعه را بلند کردند. این کارگران با اعلام تجمعات منظم هفتگی اعلام کرده اند که با قدرت اتحادشان پیگیر خواستهایشان خواهند شد.

کارگران و مردم ایران را نمیشود به پای لوایحی چون اصلاح قانون تامین اجتماعی و قانون کار و مزخرفاتی از این دست  که یک تعرض آشکار به کل جامعه است کشاند. چرا باید کارگران تا آخرین روزهای زندگی خود کار کنند و آخرین ذره رمق خود را در اختیار سرمایه داران مفتخور قرار دهند؟ اگر در نقاطی از جهان امید به زندگی بالا رفته، با رشد تکنولوژی، دهها و صدها برابر شدن بازدهی تولید و دهها برابر شدن میزان تولید سود توسط کارگران با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که نه تنها سن بازنشستگی باید کاهش یابد، بلکه ساعات کار روزانه کارگران هم باید بسیار کم تر از میزان فعلی آن کمتر باشد. بازنشسته شدن نباید به معنی پائین آمدن سطح دستمزد و فقیر شدن باشد. تامین یک زندگی مرفه و آسوده برای بازنشستگان باید بعهده دولت و جامعه ای باشد که خود آنها ساخته اند. نه اینکه دولت سرمایه داران بخشی از دسترنج کارگران و زحمتکشان را مصادره کرده و در اختیار بگیرد، بخش عمده آن را غارت کند و در نهایت سهم کوچکی از آن را بعنوان حقوق بازنشستگی به صاحبان اصلی آن بپردازد.

واقعیت اینست که در ایران رابطه مردم با این رژیم را قوانین و لوایح و مصوبات حکومتی تعیین نمیکند. در ایران ما شاهد جنگی آشکار بر سر زندگی و معاش هستیم و مردم کوتاه نمی آیند.  فقر و فلاکت جامعه را به مرز انفجار کشانده است و بطور مثال نصایح استاندار تهران در همین هفته و تاکیدش بر اینکه مردم را نباید عصبانی کرد، به روشنی نشان میدهد که اوضاع از چه قرار است. ترس از شورش گرسنگان کابوس هر روزه شان است.  بخاطر همین نیز حسابی به جان هم افتاده اند. در چنین شرایطی با قدرت عظیم تری میتوان در مقابل تعرضات رژیم اسلامی ایستاد. مبارزات کارگران بازنشسته ذوب آهن، مبارزات کارگران صنایع فلزی در تهران، اعتراضات گسترده مردم شهر نیشابور علیه گرانی، تظاهرات هزاران نفره تهران در همین مهر ماه علیه فقر  و گرانی همه جرقه هاییست از انفجاری که در راه است. باید به استقبال این شرایط رفت. جمهوری اسلامی را باید با همه قوانین ارتجاعی و با هر طرح و لایحه اش به زباله دان تاریخ سپرد.

دوازدهم آبانماه 91

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: