شهلا دانشفر

خوش آمديد

زنان “بیوه”، زنان نفرین شده!

در ایران زنانی را “بیوه ” میخوانند که از همسرانشان جدا شده اند. کلمه ای نفرین شده که سرنوشت بسیاری از این زنان را رقم میزند. خصوصا تحت حاکمیت رژیم اسلامی و قوانین ارتجاعی اسلامی اش وضع و حال این زنان بعضا ابعاد فاجعه باری بخود میگرد. در جمهوری اسلامی و قوانینش زن وقتی ازدواج میکند، تحت سرپرستی همسر و  قبل از ازدواج تحت سرپرستی پدر خانواده قرار دارد. حالا وقتی از همسرش جدا میشود، به او “بی سرپرست” میگویند و به عنوان  “بیوه” تحت انواع و اقسام تحقیر ها قرار دارد. به زعم اینان زن منشاء فساد در جامعه است و زن “بیوه” یعنی زنی که “بی سرپرست” است، خطری مستقیم برای اشاعه آن است.

وقتی اظهاراتشان را هم میشنویم، در ذهن بیمارشان جامعه ای را می بینیم که در آن مردان “حریصی”  هستند که گویی همه مشغله و زندگیشان ارضای “شهوات جنسی” آنانست. افکار بیمارگونه ای که هیچگونه ربطی به جامعه بشری ندارد. از جمله یکی از اعضای مجلس خبرگان رژیم اسلامی میگوید:” بهترین زن آن زنی است که ملازم خانه ، زندگی و خانواده باشد و روی او را نبینند”،  و بعد  ادامه داده و می افزاید:” بهترین جایگاه و محل امن برای زن خانه است. چرا که زن موجودی آسیب پذیر است و بر خلاف شخصیت و عظمت زن است که در رهگذر غرایز جنسی مردها قرار گیرد.” همچنین مدتی پیش علم الهدی امام جمعه مشهد در یکی از خطبه های نماز جمه شان میگوید:”بی حجابی زن، آزادی زن نیست، بلکه آزادی مرد است. چرا که زن بی حجاب خود را در رهگذر غریزه مرد قرار میدهد.” این مزخرفات را بارها و بارها از زبان آیت الله ها و مقامات مختلف این رژیم شنیده ایم. افکار و تصوراتی که بوی تعفنش همه جا را گرفته است. این تصویر بیمارگونه این دایناسورهای ماقبل تاریخ از جامعه و از بشر است. اما فاصله عمیقی بین حکومت ارتجاعی اسلامی و جنبش میلیوینی مدرن و انسانی در ایران هست. دهنیتی بیمار که توهین آشکار به زنان، مردان و کل جامعه است. تصویری که مردم ایران و زنان معترض در این جامعه هرگز تسلیمش نشده اند و موضوع جنگی هر روزه در این جامعه است.

به عبارت روشنتر اینها همه نشانگر عمق فاجعه ای است که بر سر زنانی که از همسرشان جدا میشوند، می آید. اینها همه بیانگر  عمق زندگی نفرین شده زنان “بیوه” در حاکمیت رژیم اسلامی است. به جنبه های از این فاجعه اشاره میکنم.

یک وجه مهم این فاجعه تامین زندگی، امرار معاش و اشتغال زنان “بیوه” در بازار کار است. بطور مثال وقتی زن از همسرش جدا میشود، شانسش برای پیدا کردن کار در جامعه نزدیک به صفر میشود. بسیاری اوقات هنگامی که این زنان برای پیدا کردن کار مراجعه میکنند، با آنها مثل یک متهم برخورد میشود. زیرا همانطور که اشاره کردم به زعم اینان زنی که از همسرش جدا شده، میتواند، عامل فساد باشد. بویژه اگر زیبا رو هم باشد. چه بسیار شنیده ایم که زنی را استخدام نکرده اند، چون زیبایی او خطر فساد را برای “جامعه ” دارد.

از نظر جانیان اسلامی و قوانینشان زنی که از همسرش جدا شده، خطا کار است. چرا که از نظر قوانینشان و بنا بر نص صریح قرآن زن کشتزار مرد است و باید مطیع مرد باشد و اگر تمرد کند شایسته حتی تنبیه است. وظیفه زن شوهر داری و نگاهداری از بچه است و بس و در برابر نفقه ای که به او تعلق میگیرد، باید دندان روی جگر بگذرد حتی اگر مورد هزار جور خشونت و تجاوز قرار گیرد. بنابراین به زعم اینان طلاق  و جدایی یک جسارت است. حالا زنی که با گذراندن هفت خوان رستم موفق به طلاق شده، تازه چالش های بسیاری در مقابل دارد.  در ذهن بیمار اینان، زن “بیوه” زنی است که  دیگر محدودیت اینکه “باکره ” است یا نه را ندارد و بنابراین وجودش در هر کجا برای مردان وسوسه انگیز و موجب فساد است.

بسیاری از این زنان در محیط های کار با انواع و اقسام تعرضات و  آزار جنسی و خشونت ها روبرو میشوند و بعضا ناگزیر به ترک کارشان میشوند و بعضا ناگزیرند برای حفظ کار و تامین معاش خود و فرزندانشان به سودجویی جنسی کارفرمایان و مقامات دست اندر کار تن دهند.

بسیاری از زنانی که از همسرانشان جدا میشوند، مادران تنهایی هستند که بخاطر امرار معاششان می مانند و وقتی برای گرفتن چندرقاز کمک از کمیته “امام” و نهادهای دیگر اسلامی مراجعه میکنند با انواع و اقسام تحقیر و توهین و سوء استفاده جنسی روبرو میشوند. بدین ترتیب ابعاد این فاجعه  آنقدر گسترده است که آمار خودکشی در میان این بخش از جامعه بسیار بالاست. بسیاری از این زنان زندگی و معیشت خود را تباه شده می بینند. بدین ترتیب در حکومت اسلامی به زنی که “بیوه” است همچون یک متهم برخورد میشود و تحت تحقیری  هر روزه و سیستماتیک قرار دارد و همه اینها زمینه های تعرض، خشونت و حتی تجاوز و زندگی ای ناامن و پر از چالش را برای این زنان بیشتر کرده است.

نکته مهم اینجاست که وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنیم یک مبارزه گسترده اجتماعی را می بینیم. زنان بسیاری را می بینیم که به قوانین ارتجاعی اسلامی و بردگی جنسی در خانواده تن نداده و مبارزه میکنند. زنان معترضی که در برابر تحقیر، تجاوز، خشونت و بردگی در چهارچوب قوانین خانواده رژیم اسلامی ایستاده اند و برای آزادی و رهایی خود تلاش میکنند. بطوریکه امروز بسیاری از این زنان نیروی اعتراضی وسیعی علیه آپارتاید جنسی جمهوری اسلامی هستند. نه تنها این بلکه شما جامعه ای را می بینید که به این ارتجاع تن نداده و مبشر روابط آزاد و انسانی در جامعه هستند. این نیرو باید سازمان یابد. خواستهای روشنش را اعلام کند. خواهان برابری زن و مرد در تمام عرصه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و در خانواده باشد، خواستار کوتاه شدن دست قوانین ارتجاعی اسلامی از زندگی کل جامعه باشد، خواستار حق بیقید و شرط جدائی [طلاق] برای زن و مرد باشد. همچنین تا آنجا که به موضوع این بحث معین برمیگیردد خواستار حمایت جامعه از این بخش از زنان و حق آنان از داشتن اشتغال مناسبت و تامین معاش و داشتن یک زندگی انسانی باشد. این خواستها و این گفتمان ها را باید وسیعا به درون جامعه برد. حول آن نیرو گرد آورد و اعتراض سازمان داد.  مدیای اجتماعی ابزار مناسبی برای متحد کردن چنین عرصه هایی از اعتراض در جامعه است. میتوان این ابزار را وسیعا به خدمت گرفت. نیروی معترض وسیعی را دور آن گرد آورد. حمایت جامعه را طلب کرد. بخشی بسیاری از زنانی که از همسرانشان جدا شده اند، همان زنانی که به آنها “بیوه” میگویند را زنان جوان معترضی تشکیل میدهد که تحصیل کرده و با جدال فراوان به عرصه های مختلف اجتماعی راه پیدا کرده اند. انتظار اینست که این بخش پیشتاز چنین مبارزاتی باشند.

٢٥ شهریور ٩٢

منتشر شده در نشریه زن آزاد شماره ۱۰

 http://issuu.com/fitneh/docs/250913-zan_e_azad10

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: