شهلا دانشفر

خوش آمديد

Category Archives: نوشته ها

نگاهی به مبارزات کارگران در سال ٩٢

iran tayer

پایان سال است و سالی که پشت سر گذاشتیم، سالی پر از اعتراض و مبارزه در محیط های کارگری بود. در این سال، اعتراضات کارگری به لحاظ گستردگی، به لحاظ اشکال مبارزه، به لحاظ خواستها و مطالبات، و به لحاظ سازمانیابی، گامهای مهمی به جلو برداشت. نگاهی از نزدیک به مبارزات کارگری در این سال، تصویر روشنتری از موقعیت امروز جنبش کارگری و پیشروی هایش بدست میدهد. پیشروی هایی که میتواند سکوی پرش ما برای گامهای بعدی به جلو باشد. موقعیتی که بیش از هر چیز وزن سنگین جنبش کارگری را در تحولات سیاسی امروز جامعه به نمایش میگذارد. من میکوشم بر روی جنبه های مهمی از این پیشروی ها فوکوس کنم.

Read more of this post

Advertisements

کارگران در اعتراض، آخرین خبرها از اعتراضات کارگری، ٦ بهمن ٩٢

1557488_10201649734912884_63561715_n

– روز ٦ بهمن ١٣٠ کارگر دیگر ایران تایر از کار اخراج شد. در این روز بیش از ۶۰۰ کارگر قرار دادی و روز مزد کارخانه ایران تایر در اعتراض به تصمیم کارفرما مبنی بر اخراج کارگران روزمزدی، برای هفتمین روز متوالی دست از کار کشیدند. به گفته کارگران به دستور سهام دار اصلی کارخانه « هلدینگ گسترش پایا صنعت سینا » به بهانه کمبود منابع مالی و مواد اولیه تولید تصمیم گرفته‌اند تا پایان سال در چندین مرحله تعداد زیادی از کارگران کارخانه را اخراج کند. صبح روز یکشنبه (یکم بهمن) ماه، با اخراج ۸۰ کارگر روز مزدی مرحله نخست اخراج کارگران عملی شد. گفته میشود ٣٠٠ نفر از کارگران قراردادی در لیست اخراج قرار دارند که از کارگران قسمتهای مختلف کارخانه هستند و بعضا تا ١٥ سال سابقه کار دارند.  بنا بر خبر دیگر کارفرمای این کارخانه با وارد کردن ماشین آلات پیشرفته تر تایرهای سیمی تولید کننده، اعلام کرده است که که دیگر نیازی به کار همه کارگران شاغل در کارخانه را ندارد.

Read more of this post

معضل “دین گریزی” در مدارس و بسیج لشگر حوزه علمیه

یک وظیفه مهم دولت روحانی، به آخر رساندن همه طرحهای ناتمام دولتهای قبلی است. یکی از این طرحهای خاک خورده، واگذاری مدارس دولتی به حوزه علمیه است. دادشان از “دین گریزی” در مدارس، “دین گریزی” در میان جوانان، “دین گریزی” در جامعه بلند شده است و می خواهند لشگر حوزه علمیه شان را راهی مدارس کنند. در همین راستا اخیرا تفاهم نامه ای بین آموزش و پرورش تهران و حوزه علمیه در تهران امضا شده است که حول و  حوش آن سر و صدای زیادی به پا شده است. طرحی که به زمزمه های اعتراض در میان معلمان دامن زده است. تا جائیکه حتی تشکل “سازمان معلمان” که خود را نماینده معلمان میخواند ولی همیشه تلاش داشته مبارزات معلمان را بدنبال این یا آن جناح رژیم بکشاند و در چهارچوب نظام محدود کند، نیز طی بیانیه ای خطاب به “دولت تدبیر و امید” خود، خواستار لغو این تفاهم نامه شده است.

Read more of this post

کارگران کیان تایر با مبارزات متحد خود خواستشان را تحمیل کردند

 به گزارش سایت اتحاد “اتحادیه آزاد کارگران ایران” کارگران کیان تایر بدنبال دو ماه کشمکش و تجمعی که در روز ١٣ شهریور ماه دشاند، صبح روز ١٧ شهریور در مقابل وزارت صنایع دست به تجمع زده  و خواهان رسیدگی فوری به خواستهای خود شدند. یک نقطه قوت مهم این حرکت اعتراضی شرکت زنان در این تجمع بود. در این روز از همان آغاز ساعات اولیه  نیروهای انتظامی و امنیتی به نحو چشمگیری حضور داشتند. در این روز  از ساعت ٣٠/٧ صبح جلسه ای در وزارت صنایع برگزار شد و کارگران کیان تایر نیز تجمع خود را  از ساعت  ٧ صبح آغاز کردند.  نمایندگان کارگران تلاش کردند وارد جلسه شوند اما از حضور آنان ممانعت شد. این امر خشم کارگران کیان تایر را بر انگیخت و آنان بطور متحدانه ای شروع به سر دادن شعارهای اعتراضی کردند و در ادامه حوالی ساعت ١١ صبح به داخل این وزارتخانه هجوم بردند و پس از سر دادن شعار ” ما منتظر جوابیم هیچ جا نمیریم  همینجا هستیم” بار دیگر به خیابان بازگشته و به شعار دادن ادامه دادند.

Read more of this post

کابینه روحانی، کابینه شکنجه گران و جنایتکاران

حسن روحانی و کابینه اش: حسن روحانی رئیس جمهور، از مهره های اصلی رژیم اسلامی، عضو کمیته ویژه ترور مخالفان در خارج برگزیده از سوی خامنه ای و رفسنجانی در اواسط دهه 80، کمیته طراحی ترورهای میکونوس برلین، ترورهای مخالفان در فرانسه ، بمب گذاری آمیا در آرژانتین، انفجارسفارت آمریکا در نایروبی، انفجار مقر سربازان آمریکایی در اواسط دهه 80 در بیروت کمیته ویژه”

-دبیر شورای امنیت ملی رژیم در سال 78 که در طراحی و سرکوب مبارزات دانشجویان، کوی دانشگاه به همراه قالیباف، رحیم صفوی، فرهاد نظری، مرتضی طلایی و.. دست داشته است. و…

 1-علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی جمهوری اسلامی.،  سالها از معاونان وزارت اطلاعات بوده و با نام مستعار عباد از  شکنجه گران زندان بوده است.

2-مصطفی پورمحمدی،  وزیر دادگستری روحانی،  عضو کمیته مرگ خمینی ، کمیته اعدامها و یک نسل کشی جنایتکارانه در سال 67

3-محمود علوی، وزیر اطلاعات روحانی-    رئیس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش با حکم رهبر جمهوری اسلامی، سال ۱۳۷۹ تا سال ۱۳۸۸

4-حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی روحانی، در سال های نخستین جنگ ایران و عراق از مسئولان جهاد سازندگی و فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه‌های نجف، خاتم الانبیاء و ستاد کربلا و فرمانده رزمی در چند عملیات.

5-حمید چیت‌چیان، وزارت نیرو، عضو سپاه پاسداران، قائم مقام و معاون وزارت نیرو، در ابتدای جنگ ایران و عراق فرمانده اطلاعات سپاه پاسداران تبریز بود.

و….

روحانی و تک تک سران رژیم به جرم سه و چند سال جنایت و سرکوب مردم باید محاکمه شوند. این خواست همه مردم ایران است

افول طنطاوی و آینده مصر

برکناری ژنرال طنطاوی رئیس شورای نظامی مصر که در واقع بعد از سرنگونی مبارک زمام امور را رسما در مصر در دست گرفته بود، یک اقدام مهم از جانب مرسی بود که توجه زیادی را نه فقط در مصر بلکه در سطح جهان به خود جلب کرد. روز 12 اوت مرسی رئیس جمهور جدید مصر محمد حسین طنطاوی رئیس شورای نظامیان مصر و وزیر دفاع، و سامی عنان عضو شورای نظامیان و رئیس ستاد ارتش را تحت عنوان بازنشستگی برکنار کرد. بعلاوه در کنار این جابجایی ها، فرمانده نیروی دریایی و شماری دیگر از ژنرالها نیز برکنار شدند و بجای آنها افسران جوانتری جایگزین گردیدند. این اقدام کمتر از یک هفته پس از حمله گروهی از اسلامیستهای تند رو روز 6 اوت به گارد نظامی در صحرای سینا و کشتن 16 تن از نظامیان مصری و بعد تلاش برای نفوذ به خاک اسرائیل، صورت گرفت که در مصر خشم وسیع مردم را از ناتوانی فرماندهان نظامی برانگیخته بود.  البته خبرهایی نیز قبلا منتشر شده بود که طنطاوی 77 ساله خود گفته است که مایل است کناره گیری کند و تنها مشکل او اینست که نمیخواهد همچون حسنی مبارک با خطر محاکمه و تحقیر روبرو شود. و مرسی دقیقا شرط او را برآورده کرد. او طنطاوی و عنان را بعنوان مشاورین ارشد خود انتخاب کرد و از آنها در یک مراسم رسمی علنی تقدیر کرد و به آنها مدال افتخار داد و از این طریق به آنها مصونیت داد. گفته میشود که حقوقهای بازنشستگی بسیار بالایی نیز برای آنها تعیین شده است. بهررو رسانه ها و شخصیتها و صاحب نظران زیادی در سطح دنیا نسبت به این اقدام عکس العمل نشان دادند. برخی آنرا ادامه سرنگونی نطام سابق معرفی کردند، شماری از تلاش اخوان المسلمین برای پا گذاشتن جای پای مبارک و شکل دادن به دیکتاتوری سخن گفتند، و بسیاری جسارت و سنجیدگی مرسی را ستودند و عده ای نیز تحت عنوان انتقام اخوان المسلمین و مرسی از نظامیان آنرا دسته بندی کردند. یک ارزیابی نیز این بود که این اقدام با مشورت مقامات ارشد دولت آمریکا و موافقت آنها صورت گرفته است. اما یک روزنامه نگار مصری با خونسردی نوشت “از شر حکومت نظامیان خلاص شدیم اکنون باید خودرا از شر حکومت اخوان المسلمین خلاص کنیم”. این جمله کوتاه میتوان گفت روح زمانه را بیش از هرچیز بیان میکند.

تمام این ارزیابی ها در مورد این حرکت مرسی با یک فرض غیرقابل انکار صورت میگیرد و آن اینکه طنطاوی قبل از برکناریش، با انقلاب علیه حکومت مبارک، ورشکسته شده بود و جایی در راس قدرت در مصر کنونی نداشت. او و نظامیان و ارتش طی یک سال و نیم گذشته یک قدرت فرمال و تشریفاتی و تحمیلی داشتند و نه یک قدرت واقعی. با سرنگونی حسنی مبارک، که طنطاوی نزدیکترین و وفادارترین مقام مصری به او بود، طنطاوی و کل قدرت ارتش بطورواقعی جایی در راس هرم قدرت نداشت و میبایست کنار میرفت. حضور طنطاوی در قدرت که نشانه قدرت ارتش بود، سمبل ناتمامی انقلاب بود. و کنار زدن او بسیار بدیهی و امر امروز و فردا در مصر تلقی میشد. قبل از شروع انقلاب علیه دیکتاتوری حاکم، برای هیچکس قابل تصور نبود که نیرویی بتواند چنین تعرضی را به ارتش مصر انجام دهد و فرماندهانش را برکنار کند. خود آنها از جمله طنطاوی نیز هیچ نشانه ای از کنار رفتن از خود نشان نداده بودند. طی دهه ها قبل تاکنون ارتش یک نیروی بلامنازع در مصربود که هیچکس تصور نمیکرد که بشود ذره ای قدرت آنرا تضعیف کرد. حتی بدرست گفته میشد که خود حسنی مبارک نیز قدرت یا در واقع جرات جابجا کردن فرماندهان ارتش را ندارد. یک سند افشا شده توسط سایت “ویکی لیکس” که تاریخ یکی دو سال سال قبل از انقلاب را دارد نشان میدهد که مقامات آمریکا بشدت از ناتوانی طنطاوی و تیم زیر فرمانش ناراضی بودند و آنها را ناتوان و فاقد ابتکار و عقب مانده میدانند که نمیتوانند مرزها را کنترل کنند و غیره. و همان سند به نحوی نشان میداد که مقامات آمریکائی راهی برای برکناری او سراغ ندارند. 

این انقلاب مصر بود که تمام محاسبات را تغییر داد. انقلاب مصر به هدف فوری و عاجل خود که سرنگونی مبارک بود رسید این انقلاب ضربات کاری ای بر حاکمیت تثبیت شده سرمایه داران در مصر وارد آورد. دو سه سال پیش کسی خواب آن را هم نمیدید که در کشور نسبتا با ثباتی مثل مصر انقلابی صورت گیرد و حکومت مطللوب غرب یعنی حکومت مبارک با حرکت میلیونی مردم به زیر کشیده شود. این اتفاق افتاد. زلزله ای سیستم حاکم مصر را عمیقا به لرزه در آورد. برکناری طنطاوی در واقع خراب کردن یک ساختمان نیمه ویران بود. نیروی عظیم و گستاخانه ای که برکناری نظامیان را ممکن کرد  مومنتوم یا قدرت انقلاب مردم بود. و نه گستاخی و جسارت مرسی.

اسلامی ها به نظامیان نیاز دارند

مساله مهم در شرایط امروز مصر اینست که نه مرسی و نه اخوان المسلمین مطلقا هیچ نقشی در انقلاب نداشتند و جایی در میان انقلابیون ندارند. انقلابیون مصر آنها را نیز به همان درجه ارتش دشمن خود میدانند. اخوان المسلمین و ارتش و نظامیان اکنون در یک حالت رقابت شدید و در همزمان در یک همسویی و اتحاد پایه ای بسر میبرند. آنها میدانند که بهم شدیدا نیاز دارند. میدانند که دشمن مشترکی دارند که مترصد فرصت است. اما در عین حال میخواهند از فضای بعد از انقلاب استفاده کنند و نسبت به دیگری دست بالا را پیدا کنند. یک جنگ قدرت بر متن شرایط انقلابی در مصر جریان دارد. آنچه روی داد یک پرده از این جنگ قدرت بر متن فضای موجود بود. انقلاب مصر دیگر جریان ندارد. اما فضای انقلابی، روحیه و شور و اعتماد به نفس انقلابی، خواستها و انتظارات دوره انقلاب، و عزم و غرور انقلابی را همه کس میتواند در خیابانها و کارخانجات و دانشگاهها و میادین مصر استشمام کند. انقلاب مصر روشن است که به دلیل ضعفهای معینی متوقف شد اما شکست نخورد. این انقلاب به هدف فوری خود رسید و قدرت حاکم را به زیر کشید. دشمنانش نیز از پیروزی انقلاب سخن میگویند. اما روشن است که کار را تمام نکرد و کسانی به قدرت خزیدند که تا دیروز رسما دشمن انقلاب بودند. ارتش و نظامیان روشن است که خود بخش مهمی از حکومت سابق بودند. و جریان اخوان المسلمین نیز تا لحظه آخر در تلاش متوقف کردن انقلاب با تاکتیک سازش و مماشات و ائتلاف با بخشهایی از حکومت مبارک بود. تردیدی نباید داشت که هردوسوی این کشاکش شدیدا از جبهه انقلاب وحشت دارند و عمیقا برای مقابله با مردم به هم نیاز دارند. بنابرین تلاش میکنند با مدارا و بقول ژورنالیستها “با سنجیدگی” با هم رقابت کنند و اهداف خویش را پیش ببرند. اخوان المسلمین در همین مدت کوتاه نشان داده است که دارد تصویب قوانین اسلامی و نوعی حکومت اسلامی را مزمزه میکند. اما در عین حال برای پیش بردن و عملی کردن آن هم از نظامیان ترس دارد و هم بیش از آن از انقلاب و انقلابیون. آن طرف کشاکش یعنی ارتش و استراتژهای غربی هم دقیقا میدانند که نمیتوانند از ترس انقلاب مردم قدرت بلامنازع ارتش را حاکم کنند و به ائتلاف با اخوان برای القای تغییرات نیاز دارند. در عین حال نقطه ضعفهای آنها و ارزیابی انقلابیون از اسلامی ها را میدانند و سعی میکنند از آنها در شرایط مناسب امتیاز بگیرند یا سنگرهایی را از اخوان بازپس بگیرند. با کمی دقت میتوان متوجه شد که تا اینجا هرچه این دوسو علیه هم انجام داده اند به نحوی همسوی انقلاب و خواستهای مردم انقلابی بوده است.

همانگونه که آن روزنامه نگار انقلابی مصری بیان کرده بود، انقلابیون مصر هردوسوی این جنگ قدرت را دشمنان جدی خود میدانند. جوانان و زنان و کارگران انقلابی مصر همانقدر از ارتش و نظامیان متنفرند که از جریانات اسلامی و مشخصا اخوان المسلمین. در عین حال میدانند و باید بدانند که قدرت انقلاب و مردم است که یک روز به نظامیان و دادگاه عالی مصر این جسارت را میدهد که کاندید اخوان المسلمین را بی اعتبار اعلام کند، کمیسیون قانون اساسیش را ملغا کند، و مجلس “منتخب” را تعطیل کند، و به مرسی و اخوان المسلمین هم جرات و جسارت میدهد که دست به قدرت نمایی بزند و بلندپایه ترین مارشال های ارتشی را خانه نشین نماید و فرامین شورای نظامیان در مورد اختیارات رییس جمهوری و مجلس را کان لم یکن اعلام کند. 

 

بطور خلاصه باید گفت در واقع در مصر یک کشاکش اصلی میان جبهه انقلاب (جوانان، کارگران، زنان و مردم  انقلابی) و ضد انقلاب (جریانات ارتجاعی اسلامی و محافظه کار، رده های بالای ارتش، طرفداران نظام سابق و کل نیروهای پروغرب، صاحبان سرمایه های بزرگ و امثالهم) جریان دارد، و در صف ضد انقلاب یک رقابت میان ارتش، و جریان تازه بقدرت رسیده اخوان المسلمین نیز بر متن آن جدال اصلی در جریان است. این رقبای اخیر بسادگی برای  دفن کردن انقلاب در هرفرصتی ممکن است سازش کنند. اینها با هم وحدتها و اشتراکات پایه ای دارند. و در عین حال هرکدام میخواهد در جبهه راست و بورژوایی دست بالا را پیدا کند. داستان به سادگی اینست.

انقلاب بعدی؟

با جلو آمدن جریان اخوان المسلمین و روی کارآمدن نماینده آن مرسی، خیلی ها انقلاب مصر را شکست خورده اعلام کردند. گفتند و نوشتند که انقلاب بجایی نرسید. شخصا از آن دسته از سیاسیون هستم که نوشته ام که اولا تا همینجا اتفاقات مهمی افتاده است که قابل انکار نیست و ثانیا به آینده مصر خوش بین تر از آن هستم که سطح ماجرا نشان میدهد. میتوان به پیروی از گزارشها و فاکتهای ژورنالیسم رسمی و بورژوایی رویدادهای روز را نگاه کرد، قدرت رسمی اخوان المسلمین و ارتجاعیون نظام سابقی و غیره را جلو چشم دید و به این نتیجه رسید که انقلاب راه بجایی نبرد و تحولی ایجاد نکرد. حتی هستند کسانی که تحولات مصر را یک عقب گرد میدانند که یک حکومت نسبتا سکولار (گرچه دیکتاتور) را به زیر کشید اما یک ارتجاع عقب مانده تر را به قدرت کشید که در دیکتاتوری بودن یا شدن آن تردیدی نیست.

اما باید قبول کرد که این نظریه و ارزیابی با این فرض غیر واقعی و سطحی دارد صورت میگیرد که گویا آن نیروی عظیم انقلابی و آزادیخواه و رادیکال مصر یعنی جوانان و زنان و کارگران و مردم میلیونی ای که کار سترگ و تاریخی به زیر کشیدن  حکومت مبارک را عملی کردند، گویا با توقف انقلاب دیگر وجود ندارند. خواستهایشان و انتظاراتشان و ابتکاراتشان گویا دیگر دود شده است و به هوا رفته است. حاکمین فعلی نیز گویا قدرت را گرفته اند و کار تمام شده است. هیچکدام از این نظریات (که بیان نمیشود اما فرض گرفته میشود)، یک ذره حقیقت ندارد. کسی که کمی دقت و تعمق کند متوجه میشود که انقلاب متوقف شده است، اما نیروهای انقلاب روشن است که یک شبه ناپدید نشده اند. صدایشان هرروز شنیده میشود. قدرتشان را نه فقط در تظاهراتها و اعتصابات و اعتراضات و تجمعات هرروزه ، بلکه در حرکات حاکمین فعلی میتوان آشکارا دید. این قدرت را هیچکس نمیتواند به سادگی دور بزند یا خنثی کند. جدالی که اشاره کردم، هرروز رنگ طبقاتی تری به خود خواهد گرفت. کارگران  هم اکنون با خواستهایی نظیر حق تشکل و رفاه و اختیار پا پیش گذاشته اند. زنان خواستار برابری در حقوق و شئون اجتماعی هستند. آزادیهای اساسی سیاسی و رفاهی بتدریج دارد سر بر میکشد. این جنبه ها در شرایط فعلی خیلی برجسته و گسترده نیستند اما بارها در اعتراضات و مبارزات بخشهای مختلف مردم ابراز شده اند. و همین نشان میدهد که جبهه انقلاب آنچنان که در نگاه اول بنظر میرسد بی حرف و بی خط نیست. در یک کلام انقلاب اگر ضعف رهبری و برنامه و پلاتفرم نداشت، زمام امور طبعا یک لحظه هم به دست ارتجاع حاکم کنونی یعنی اخوان المسلمین و نظامیان نمی افتاد. اما این بهیچوجه پایان ماجرا نیست. جبهه انقلاب آشکارا دارد ابراز وجود میکند و دارد خودرا بتدریج فرموله تر میکند. کشاکش جدی تری میان نیروهای انقلابی که رفاه و آزادی و برابری و کرامت انسانی میخواهند، با صف ارتجاع اسلامی و میلیتاریستی نظام سابقی در پیش است. شکست، یا پیروزی انقلاب در اینجا رقم میخورد و نتیجه این جدال است که آینده مصر را تعیین خواهد کرد.

یک نکته را هم باید بازهم تاکید کنم که تحولات مصر در انزوا صورت نمیگیرد. این تحولات هم بر کل منطقه تاثیر گذاشته و خواهد گذاشت و هم از آنها تاثیر خواهد گرفت. بنابرین بخشی از تصویر آینده مصر بستگی به تحولاتی در خارج از مرزهای مصر از جمله سوریه و ایران و کل منطقه دارد که آبستن تحولاتی جدی است.*  

مصاحبه با شهلا دانشفر به درباره مانیفست آزادی زن در ایران

به مناسبت صدور مانیفست زنان در ایران به مناسبت ۸ مارس نشریه جوانان کمونیست مصاحبه ای با شهلا دانشفر از امضا کنندگان این مانیفست ترتیب داده است. متن مانیفست را در شماره قبل چاپ کرده ایم و برای مطالعه مجدد ان شما را به نشریه جوانان کمنیست شماره ۳۳۹ و یا سایت روزنه ارجاع می دهیم. ج.ک.

ج.ک: مانیفست آزادی زن در ایران از ندا به عنوان سمبل مبارزه مردم ایران در انقلاب جاری یاد کرده و همچنین ۸ مارس امسال را به یاد ندا اعلام کرده است. تاثیر متقابل انقلاب و فضای انقلابی بر مانیفست آزادی زن در ایران و مطالبات زنان چیست؟

شهلا دانشفر:  روشن است، مانيفست آزادي زن، مانيفست ما در دل يك انقلاب است و خصلت و مضمون خود را نيز از اين انقلاب و خواستهاي انساني آن گرفته است.  ما در دل يك انقلاب و تحت حاكميت رژيمي كه ستم بر زن خصلت پايه اي و هويتي اوست، اين مانيفست را نوشته ايم. بدون آزادی زن جامعه آزاد نخواهد شد و بدون سرنگونی جمهوری ضد زن اسلامی زنان به حقوق خود دست نخواهند یافت، اين اولين و پايه اي ترين حكم اين مانيفست است. این مانیفست حرف دل همه مردم ایران است که میگویند جمهوري اسلامي بايد برود و سران اين حكومت به جرم سي سال جنايت عليه بشريت و از جمله تحمیل شنیع ترین اهانتها و تحقیرها و سرکوبگریها و بیحقوقی به زنان در ايران بايد محاكمه شوند.

مانيفست آزادي زن صداي انسانيت و آزاديخواهي در اين انقلاب را نمايندگي ميكند و كيفرخواست كل جامعه علیه این حکومت  است. بنابراين اين مانيفست مستقيما به اين انقلاب و مطالبات زنان و كل جامعه ربط دارد.

در حاكميت جمهوري اسلامي و قوانين ارتجاعي اسلامي آن، تبعيض عليه زن، قانون رسمي كشور است. حجاب  و جدا سازي جنسيتي دو سمبل اين رژيم است و اين حكومت از همان روز روي كار آمدنش، براي عقب زدن كل جامعه و براي اينكه حكومت اسلامي اش را برپا كند، حجاب را اجباري كرد و با شعار يا روسري يا توسري به جان زنان  و کل جامعه افتاد و هر كس تخلف ميكرد، سرو كارش با اوباش حزب الله بود و اين جنايتكاران براي جاري كردن فرامين اسلامي شان بر روي زنان اسيد پاشيدند و تيغ كشيدند، و سي سال سركوب و جنايت كردند. اول حجاب را اجباري كردند و بعد ستم و بيحقوقي مطلق را عليه زن حاكم كردند.

جمهوری اسلامی جدا سازی جنسیتی را همه جا اعلام کرد. زن و مرد را در محیط های کار از هم جدا کرد و تلاش کرد این طرح را در کل جامعه اتوبوسها، در پارکها، و حتی در پارکینگهای ماشین و در مدارس و دانشگاهها و در همه جا به اجرا بگذارد. پولهای کلانی اختصاص دادند به استتار مدارس که مبادا چشم نامحرمی بر دختر بچه هایی که در مدارس درس میخوانند بیفتد. جدا سازی جنسیتی همواره خود یک موضوع جنگ دایمی مردم با این رژیم بوده است. به زغم این حکومت آپارتاید جنسی،   زن و مرد همه جا بايد از هم جدا باشند، چون زن منشاء گناه است. بعلاوه زن ملك مرد است و از خود اختياري ندارد و در مورد سفر، انتخاب شغل و همه وجوه زندگي اجتماعي اش، اين مرد است كه حق تصميم در مورد  او  را دارد. در قوانین این حکومت زن حق طلاق ندارد و در صورت جدايي نیز حق حضانت کودکش را ندارد. اين مرد است كه سرپرستي زن را دارد.

فقط لحظه ای به مقابل دادگاه انقلاب اسلامی این رژیم برویم، صحنه های تکاندهنده ای از زنانی را می بینیم که بخاطر اینکه از دست همسرانشان کتک میخورند، مورد آزار و تجاوز قرار میگیرند، بعضا حتی زیر فشار همسران معتاد خود که حتی وادارشان  به تن فروشی میکنند، به امان آمده و تقاضای طلاق دارند. اما قاضی شرع با اهانت تمام ، در جوابشان میگوید که اگر نفقه تان را میگیرید، چه دردی دارید و یا اگر هم موافقتی شد، کشاکشهای بعدی بر سر حضانت کودک آغاز میشود. بگذریم که دراین میان قضات شرع حکومت انواع و اقسام سو استفاده جنسی و پیشنهادات برای صیغه شدن و اهانت و توهین را بر این زنان روا میدارند، تا بالاخره رایی به رهایی این زنان  از زندگی جهنمی ای که دارند داده شود. برای همه این حقوق اولیه، زن باید بجنگد و تا همین الان هم جنگیده است تا توانسته است، حق خود را به زور بگیرد و حق و حقوقی را نیز تحمیل کند. جمهوري اسلامي با قوانين ارتجاعي اش  حافظ و حامي ارتجاعي ترين عقايد و خرافات عليه زنان است و خشونت عليه زن يك جزء دايمي زندگی آنان در این جامعه است. بالا رفتن آمار قتل های ناموسی، خودکشی و خودسوزی زنان همه به روشنی ابعاد فاجعه بار این وضعیت را نشان میدهد.  تکاندهنده تر وقتی است که به زندگي دختران خردسال در حاكميت اين رژيم نگاه ميكنيم.  دختر بچه از كودكي اسير زندان حجاب است و ازدواج كودكان قانون است، چون در اسلام دختر از نه سالگي تكليف ميشود و وقت شوهر داري اش است. و این يك كودك آزاري آشكار است. دختراني كه در سنين كودكي به شوهر داده ميشوند و بعد مورد تجاوز قرار ميگيرند و سرنوشت قربانياني چون كبري رحمانپور و فاطمه حقيقت پژوه و غيره در انتظارشان قرار ميگرد. آنوقت احكام سنگسار و اعدام بر روي سرشان قرار ميگيرد و از كودكی در زندانهاي رژيم اسير ميشوند و يكروزي هم طناب دار را دور گردنشان مي اندازند. و يا داستان زندگي دختران فراري كه بخاطر فشارهاي خانوادگي و تحت همين قوانين مردسالار ناگزير به فرار از خانه هايشان شده و زير دست و پاي مامورين انتظامي اين رژيم سر از باندهاي قاچاق و تن فروشي و غيره در آورده اند. باندهايي كه يك سر آن خود دست اندركاران اين رژيمند.

این رژيمي است كه مبلغ صيغه اين فحشاي رسمي اسلامي و تعدد زوجات است و دیدیم که وقتی هم خواستند قوانین خانواده شان را بنویسند، یک بند مهم آن همین قوانین کف زده ارتجاعی بود.

بله  داستان زندگی زن در حاکمت جمهوری اسلامی، داستان همه این بیحقوقی هاست ، داستان خشونت،  اعدام، سنگسار و بردگی جنسی زن است.  اما بطور واقعی نه زنان و نه جامعه ایران هیچگاه تسلیم این وضعیت نشده اند. جنبش علیه تبعیض علیه زنان و علیه زن ستیزی این رژیم یک جنبش قوی و بالنده در ایران است. جنبشی قدرتمند که سی سال است که کل این حکومت را به چالش کشیده است. جنبشی که همواره سران حکومت نگرانی خود را از آن تحت عنوان بحران های اجتماعی و فمینیسم و غیره بیان کرده اند و برایش مانور ناجا راه انداخته اند و انواع و اقسام طرح های امنیت اجتماعی شان را براه انداخته اند. جنگی هر روزه که خودشان بارها و بارها از شکست هایشان در به اجرا گذاشتن طرح های امنیت اجتماعی شان و از اینکه چگونه هزاران زن به آنها نه گفتند و در مقابلشان ایستادند سخن گفته اند. و می بینیم که هر روز حجاب ها عقب تر رفته و امروز زنان دارند در مقابل چشمان وحشت زده اين جنايتكاران حجاب ها را به دور مي اندازند و این شیشه عمر رژیم را بر زمین میکوبند و با این کار خود پایان عمر این رژیم را دارند اعلام میکنند. بدین ترتیب می بینیم که  جنبش آزادی زن امروز چه وزن سنگینی در اوضاع سیاسی جامعه و سرنگونی این حکومت دارد و در این روزهای انقلاب شاهد حضور چشمگیر زنان در صف مقدم این انقلاب هستیم. و ندا آقا سلطان سمبل این انقلاب است. انقلابی که همگان از رنگ زنانه آن سخن میگویند. از همين رو همانطور كه شما به درستي اشاره كرديد، مانيفست آزادي زن از ندا كه خواست او، آزادي براي همه بود، بعنوان سمبل مبارزه مردم ايران در انقلاب جاري، سخن ميگويد و اعلام ميكند كه هشت مارس امسال، روز بزرگداشت ندا آقا سلطان سمبل انقلاب زنانه در ايران است!

خلاصه کلامم اینست که مانیفست آزادی زن صدای همه این زنان ستمدیده و همانطور که بالاتر اشاره کردم کیفرخواست آنان علیه سی جنایت و سرکوب و ستم و تحمیل بیحقوقی علیه زنان است و  رابطه متقابل این مانیفست با انقلاب جاری و مطالبات زنان و جنبش آزادی زن برای رهایی از شر این رژیم را نيز بايد در همين راستا ديد. بعلاوه اینکه  ما در این مانیفست بدرست هشت مارس را كه اساسا روز آزاديخواهي و مبارزه عليه تبعيض عليه زنان در سراسر جهان است  را به انقلاب مردم و خواستهاي كل جامعه وصل کرده ایم.

هشت مارس بهترین مناسبت است که همه مردم ایران قد علم کنند، پرچم رهایی زن و رهایی کل جامعه را بلند کنند و کل جهان را به حمایت و پشتیبانی از انقلاب بر حق خود که ندا سمبل و صدای این انقلاب بود را بلند کنند.

ج.ک: در  مانیفست آزادی زن در ایران مطالباتی نظیر آزادی زندانیان سیاسی و آزادی بیان و مثلا محاکمه سران رژیم هم آمده، ارتباط این مطالبت با مانیفست آزادی زن چیست؟

شهلا دانشفر: مگر  میشود مانیفست آزادی زن را نوشت و در آن به این حقوق پایه ای انسانها و در راس آن به محاکمه سران رژیمی که سی سال است جنایت کرده اند و ستمکشی به زن در آن ابعاد جنایتباری پیدا کرده است، بعنوان خواستهای اساسی تاکید نشود. اینها همه فرمانهای انقلاب مردم است. سران این رژیم به خاطر همه جنایاتشان باید دستگیر و محاکمه شوند.

آزادی بی قيد و شرط بيان و اعتراض، آزادی تشکل و اعتصاب و تحزب و اجتماعات،  آزادی فوری وبیقید وشرط همه زندانيان سياسی و عقیدتی،  آزادی مذهب و بی مذهبی و آزادی نقد مذهب و همه این آزادیها که بندهای مهم  مانیفست آزادی زن را تشکیل میدهند، حقوق پایه ای هر شهروند جامعه است. اول از همه این آزادی ها را از جامعه میگیرند، زندان و شکنجه و سرکوب را به راه می اندازند تا جامعه را به قهقرا برند. تا فقر و محرومیت و بیحقوقی را بر کل جامعه حاکم کنند. تا یک اقلیت از قبل کار بخش عظیم جامعه پولهای کلان به جیب زنند و حکومت توحش سرمایه داریشان را بنا کنند. بنابراین برای رهایی از شر جمهوری اسلامی و ساختن جامعه ای آزاد و انسانی باید بر این خواستها تاکید گذاشت. همه زندانیان سیاسی باید از زندان آزاد شوند تا من زن و من بعنوان یک انسان در آن جامعه برده نباشم،  حق داشته باشم هر طور که میخواهم زندگی کنم، خودم بر سر نوشت خودم حاکم باشم. سرپرستی بر روی سرم نگذارند و مثل هر شهروندی در جامعه از حقوق برابر و انسانی برخوردار باشم. به همه این دلایل این ها حقوق پایه ای مانیفست آزادی زن و هر مانیفست آزادیخواهانه دیگری باید باشد. این خواستهای آزادیخواهانه  مثل حق نفس کشیدن برای انسان است. ضامن حفظ حرمت و استانداردهای انسانی در جامعه است. انسانها در جامعه برده نیستند که اجازه بروزعقیده و نظرشان را نداشته باشند، اجازه بروز اعتراض و نارضایتی خود را نداشته باشند،  تحت عنوان مذهب رسمی و غیره همه وجوه زندگیشان از قبل تعیین شده باشد، و اگر دست از پا خطا کردند، اگر تسلیم این بربریت و تحجر نشدند، سروکارشان با زندان و قانون و  نهی المنکر باشد. همانطور که اشاره کردم با سلب این حقوق از جامعه است که محیط های کار به اردوگاه اجباری کار تبدیل میشود  و خط فقر، شاخص استاندارد زندگی بشر در آن جامعه قلمداد میگردد.  بنابراین شما نمیتوانید مانیفست آزادی زن بدهید و در آن از آزادی بیان و عقیده، از آزادی مذهب و بی مذهبی، از آزادی  زندانیان سیاسی و همه اینها سخن نگویید. اینها آن مطالبات و خواستهای پایه ایست که هر بخشی از جامعه وقتی میخواهد از حقوق و مطالبات اساسی اش صحبت کند، باید بر آنها تاکید بگذارد.  اما نکته دیگر محاکمه سران این حکومت است. به نظر ما این خواست و فرمان انقلاب است و این مانیفست همانطور که اشاره کردم در دل یک انقلاب نوشته شده است. جمهوری اسلامی حکومت اعدام و سنگسار، جنایت و بیحقوقی کل جامعه است. حکومت خط فقر و بدبختی و نابسامانی کل مردم است. تا آنجا که به زندگی زن در حاکمیت این رژیم بر میگردد ، یک بخش قطور جنایتهای این رژیم را تشکیل میدهد. سران رژیم باید بخاطر همه جنایات و سرکوبها و ستمگریهایشان محاکمه شوند. این خواست نه تنها فرمان انقلاب و خواست میلیونها مردم به جان آمده از دست این جنایتکاران است، بلکه بطور واقعی تحق آن درس بزرگی برای بشریت و تضمینی است که با اعلام آن جامعه به خودش میدهد و بدین صورت اعلام میدارد که دیگر اجازه نخواهد داد چنین جنایاتی نه تنها در ایران بلکه در هیچ کجای دنیا صورت گیرد.

سرنگونی و پیروزی انقلاب ایران و محاکمه سران جنایتکار این رژیم نه تنها مردم ایران را از شر این رژیم رها میسازد، بلکه بر امنیت کل منطقه و کل جهان نقش تعیین کننده ای دارد و بساط این ارتجاع اسلامی را جارو خواهد کرد و همانطور که در مانیفست اشاره کرده ایم بطور واقعی نوید بخش رهایی میلیونها زن که اسیر حکومتها و باندهای تروریست اسلامی و سنن ناموس پرستانه و مردسالارانه اسلامی در دیگر نقاط جهان هستند، خواهد بود. از همین رو خواست محاکمه سران جنایتکار رژیم اسلامی  در راس خواستهای ما در مانیفست آزادی زن و ده خواست فوری مردم ایران قرار دارد.

ج.ک: در  مانیفست آزادی زن در ایران مطالبات مشترکی با بیانیه های دیگر آمده. هدف از نوشتن چنین بیانیه ای چیست؟ این بیانیه پاسخ مشخص شما به چه نیازی ست؟

شهلا دانشفر: ممکن است بعضا مطالبات مشترکی در این بیانیه ها باشد. ولی مهم اینست که این بیانیه هر یک چه اهدافی را دنبال میکنند. سوالی که شما در رابطه با مانیفست آزادی زن اینجا طرح کرده اید.  در هر حال تا آنجا که به هدف ما از نوشتن این بیانیه و اینکه به چیزی نیاز میخواهیم پاسخ دهیم برمیگردد ، فکر میکنم با توجه به نکاتی که تا کنون در پاسخ به سوالات قبلی شما اشاره کرده ام، تا حدودی موضوع روشن باشد. قدر مسلم اینست که ما این مانیفست را در مقابل بیانیه های دیگر و یا پاسخ به آنها نداده ایم. ضمن اینکه مشترک بودن موضوع، ميتواند خود بخود به معناي دادن پاسخی به بیانیه های دیگر نیز باشد. اما همانطور که اشاره کردم ، ما این مانیفست  را در دل انقلاب داده ایم و هدفمان از دادن چنین بیانیه ای متحد کردن صف آزادیخواهی برای  مبارزه برای برابری زن و مرد  و پاسخ دادن به نیازهای این انقلاب است.  به عبارت روشنتر ما با انتشار این مانیفست تلاش کرده ایم که صدای آزادیخواهی و انسانیت، در دفاع از حقوق زن و مبارزه برای برابری زن و مرد  باشیم و پرچمی بدهیم بدست صف آزادیخواهی و برابری طلبی که حول  خواستهای روشن و شفاف و همه جانبه خود متحد شوند. ما در این مانیفست بعنوان اولین شرط رهایی زن و رهایی انسان در این جامعه، بر سرنگونی  این رژیم تاکید گذاشته ایم و فکر میکنم اين تفاوت اساسي با دیگر بیانیه ها باشد كه در اين مورد كه مساله اصلي جامعه و جنبش آزادي زن است با لكنت سخن ميگويند. شايد اساس تفاوت را باید در اینجا جستجو کرد.  خوشبختانه امروز تحت فشار رادیکالیسم انقلاب در ایران ما شاهد بیرون دادن بیانیه های مختلفی در عرصه های مختلف اجتماعی از جمله در دفاع از حقوق زن هستیم. خواستهای این انقلاب خود را بر بسیاری از این بیانیه ها تحمیل کرده است. بطوریکه  امروز ما می بینیم که بسیاری از کسانیکه بطور مثال قبلا از این سخن میگفتند که حقوق زن با اسلام تناقضی ندارد، مساله زن در ایران حجاب نیست و غیره، بسیاری از کسانیکه به اصلاح قوانین در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی و جنبش دوم خرداد دل بسته بودند، اکنون در بیانیه هایشان خواستهایی رادیکال را طرح میکنند  و بعضا نکاتی مشترک با بندهایی که بطور مثال در مانیفست آزادی زن نیز آمده است، دارند. نفس این مساله مثبت است.  اما وقتی به اهدافی که این بیانیه خود را با آن تعریف کرده اند، دقت میکنید، آنوقت تفاوت ها آشکار میگردد. بطور مثال ما همین روزها شاهد بیانیه ای تحت عنوان  راه حل پنج ماده ای زنان-برای برون رفت از “بحران”! بودیم.  این بیانیه در سر تیتر خود و در مقدمات خود، هدفش  را برون رفت از ” بحران” گذاشته است. میگوید: ” ما بر این باوریم که مسائل زنان، بخش عمده ای از “بحران” جاری است و بدون دیدن و ارائه راهکار برای حل آن، هیچ راه حلی پاسخگو نخواهد بود.” چیزی که در این بیانیه بعنوان “بحران” و برون رفت از آن سخن میگویند، انقلاب آزادیخواهانه مردم است. كه ما از همان ابتدا به استقبالش رفته ایم و جنبش آزادی زن یک رکن مهم این انقلاب است. از همین رو مانیفست آزادی زن هدفش را  پیروزی این انقلاب و رها شدن از شر کل حکومت جمهوری اسلامی و ساختن جامعه ای شاد و انسانی قرار داده است. خوب اینجا دو هدف متفاوت وجود دارد. که دو صف متفاوت را شکل میدهد.

بطور واقعی نیز  برون رفت از “بحران ” امروز به گفتمان  سران حكومت و در عين حال طیف متنوعی از نيروهاي اپوزسیون حافظ حکومت تبدیل شده است.  از جمله می بینیم که  بیانیه ٥ ماده ای زنان ، با گلایه از موسوی و کروبی و بقول آنها “٥ روشنفکر دینی” آقایان گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی و بازرگان و اينكه  در بیانیه های هیچکدامشان خواسته ها و حضور زنان منظور نشده است، بر ٥ خواست فوري تاكيد ميگذارد. به نظر من هیچ بیانیه ای نمیتواند مدافع انسان و حقوق زن باشد اگر اولین تاکید و حکمش سرنگونی کل این حکومت نباشد.  امروز مردم براي قبول هر بيانيه و مانيفستي و آنرا از آن خود كردنۛ، شاخص روشني دارند و اگر هم بخشا نداشته باشند این وظیفه ماست که این شاخص را نشان دهیم . این شاخص نشانه رفتن كل حكومت است و خواست سرنگونی آنست. نميشود بيانيه آزادي زن داد ، بيانيه دفاع از جامعه اي انساني و سكولار داد، اما در سر فصل سخنش، سرنگوني اين رزيم ارتجاعي و ضد زن و جنايتكار قرار نداشته باشد. بطور واقعي نیز در شرایطی که جامعه در کوران انقلاب است، هر بيانيه اي كه سرنگوني رژيم اسلامي و كل حكومت را بعنوان شرط رهايي كل جامعه و رها شدن زن از هر ستمي را هدف اصلی خود قرار ندهد، بدون شك مردم از آن عبور خواهند كرد. بنابراين اميدوارم به سوال شما پاسخ داده باشم. بله اين خود نشانه تعيين يافتن و پيشروي اين انقلاب است كه ما شاهد بيرون آمدن چنين بيانيه هايي هستيم. چون مردم امروز با خواستهايشان بيرون آمده اند و كل اين بردگي و اين توحش را نشانه رفته اند و فشار اين انقلاب است كه تاثير خود را برخواستهاي چنين بيانيه هايي ميگذارد، حتي اگر هدف خود را برون رفت از “بحران ” گذاشته باشند.

ج.ک: بیانیه به زبان های انگلیسی و هلندی هم ترجمه شده و می شود حدث زد که تلاش شما برای ترجمه مانیفست به زبان های دیگر هم ادامه دارد. چرا باید چنین بیانیه ای را به زبان های دیگر ترجمه کرد؟

شهلا دانشفر: بله درست است. اما علاوه بر انگلیسی و هلندی تا کنون این مانیفست به زبانهای دانمارکی، سویدی، ایتالیایی، اسپانیایی ترجمه شده است و ما این کار را ادامه میدهیم. دلیل انجام این کار نیز روشن است. چرا که این یک کمپین جهانی است و ما میکوشیم که بیشترین حمایت جهانی را جلب کنیم. یک فراخوان این بیانیه به همه فعالین  و سازمانهای مدافع حقوق زن حمایت از این مانیفست است. ما از همه این نیروها خواسته ایم که با پیوستن به این مانیفست، با گذاشتن امضای خود در زیر خواستهایی که در آن اعلام کرده ایم،  با جنبش آزادی زن در ایران و با انقلاب آزادیخواهانه مردم  ابراز همبستگی کنند. بنابراین  این مانیفست بطور واقعی میتواند سرآغاز تحرکی گسترده برای جلب حمایت وسیع جهانی از انقلاب مردم ایران باشد، و ما با تمام قوا برای آن تلاش میکنیم.  و ترجمه این مانیفست به زبانهای مختلف یک گام مهم دراین راستاست. همانطور که اشاره کردم ما به انجام این کار ادامه میدهیم و  طبعا  از هر کمکی برای سرعت دادن به این حرکت و ترجمه آن به زبانهای مختلف در سراسر جهان استقبال میکنیم.

ج.ک: آیا مردم در ایران و خارج از ایران باید حول  مانیفست آزادی زن در ایران فعالیتی بکنند؟ یا دقیق تر اینکه انتظار شما چیست؟ انتظار دارید مردم چه برخوردی با این بیانیه بکنند؟

شهلا دانشفر: مانيفست آزادي زن، پرچمي است براي متحد كردن صف آزاديخواهي و انسانيت. همانطور كه اشاره كردم اين مانيفست بيان فشرده خواستهاي فوري مردم در عرصه آزادي زن است.  بنابراين مهم است كه همه انسانهاي آزاديخواهي كه خود را در اين خواستها و مبارزه شريك ميدانند، به دور اين مانيفست جمع شوند و با اين كار به انقلابمان روشني و تعين بيشتري بدهيم و  يكصدا اعلام كنيم كه جمهوري اسلامي بايد برود و ما خواهان جامعه اي آزاد و انساني هستيم. از همين رو  انتظار ما اينست كه در ايران همه انسانهاي آزاديخواه و برابري طلب و همه بخش هاي جامعه، بصورت جمع ها و بصورت گروهي با نامه هاي پرشور خود به اين حركت و به اين مانيفست بپيوندند. امضاي خود را در زير آن قرار دهند، تا با صفي متحد و متشكل و قدرتمند و با صفي ميليوني مبارزاتمان را دراين عرصه و براي سرنگوني جمهوري اسلامي به پيش بريم.  اين حركتي است كه هم اكنون شروع شده است و در همين مدت  ما از سوي جمع هايي از ايران نامه هاي همبستگي با اين مانيفست را دريافت كرده ايم. به نظر من هر جمع و گروهي در ايران ميتواند همين خواستها را مانيفست و بيانيه خود قرار دهد، حول آن جمع شود و حركت و مبارزه خود را به جلو برند. در هر حال انتظار ما شكل گيري تحركي گسترده و اجتماعي حول اين مانيفست و خواستهاي انساني آنست و براي آن تلاش ميكنيم. براي اينكار تاکید من برای داخل ایران اینست که مانيفست آزادي زن را  بايد وسيعا تكثير و در همه جا پخش كرد. موضوعات مورد بحث در آنرا در جمع ها و در همه جا به بحث بگذاريم و وسيعترين نيرو را حول اين خواستها گرد آوريم.

در سطح جهاني نيز بخشا در سوال قبلی شما پاسخ دادم. در مانیفست هم اشاره کرده ایم که دفاع از انقلاب جاری درايران، امروز ميتواند و بايد يک حرکت عظيم بين المللی باشد.

ما همانطور كه در مانيفست آزادي زن ميبينيد،  همه فعالين مدافع حقوق زن و سكولار و آزاديخواه در سراسر جهان را به حمايت از این مانیفست فراخوانده ايم و تا همين الان پاسخ خوبي به آن داده شده است و بيش از هزار نفر آنرا امضا كرده اند. از جمله سایتهای متعددی این مانیفست را منتشر کرده اند. براي نمونه ریچارد داوکینز چهره سرشناس بین المللی منتقد مذهب با انتشار این مانیفست در سایتش عملا از این حرکت ما دفاع کرده است. همينطور سایتهای متعدد دیگری نیز این مانیفست را منتشر کرده اند.

ما ميكوشيم كه اين حركت را با قدرت هر چه بيشتري  به جلو بريم  و صفمان را متحد كنيم. ما اعلام کرده ایم که مناسبت دارد که هشت مارس روز جهانی و بين المللی زنان، امسال مهر همبستگی با زنان و مردم ایران برای سرنگونی این رژیم را با خود داشته باشد.  و خود به استقبال چنین هشت مارسی میرویم و  از همه فعالين و سازمانهای مدافع حقوق زن در سطح جهاني دعوت کرده ایم  که با جنبش زنان در ايران ابراز همبستگی کنند و یاد ندا آقا سلطان را بعنوان سمبل جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی گرامی بدارند. ما هشت مارس امسال را روز همبستگی با جنبش آزاديخواهی مردم ايران اعلام کرده ایم و برای جلب بیشترین حمایت جهانی تلاش میکنیم. در اين راستاست كه ما از همه انسانهاي آزاديخواه در سراسر جهان ميخواهيم كه به دولت هايشان فشار آورند كه سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي در همه كشورها بسته شود. فشار بياورند كه جمهوري اسلامي از همه نهادهاي بين المللي اخراج شود، فشار بياورند كه  جمهوري اسلامي را زير فشار قرار دهند كه همه زندانيان سياسي را از زندان آزاد كند و فشار بياورند كه سران جنايتكار اين رژيم به محاكمه كشيده شوند و بكوشند به هر شكل كه ميتوانند انقلاب مردم ايران را ياري رسانند.  بنابراين اين مانيفست مبناي فعاليت بسياري ميتواند باشد و هشت مارس روز جهاني زن بهترين فرصت است كه تمام نيرويمان را بسيج كنيم و خود را براي ضربه نهايي بر اين رژيم آماده كنيم

جوانان كمونيست ٤٤٠، ١٠ مه ٨٩.

اعتراف به رسوايي در كنفرانس سازمان جهاني كار

اين روزها يك شغل بي طرفدار و بسيار سخت براي دست اندركاران جمهوري اسلامي اينست كه ماموريتي در خارج از مرزهاي ايران به آنها محول شود. عرقشان را در مي آورند و مغبون و سرشكسته باز ميگردند. يك نمونه اش ماموران خانه كارگري جمهوري اسلامي است كه به كنفرانس سازمان جهاني كار گسيل شدند. اين خبر را از “ايسنا” يكي از سايتهاي خبري شناخته شده جمهوري اسلامي بخوانيد: ” نماينده خانه كارگر كه در اجلاس سازمان جهاني شركت كرده است، از بي احترامي عده‌اي حاضر در جلسه نسبت به ايران و هيات ايراني ابراز تاسف كرد و گفت:‌ با اين كه برخي كشورها ادعاي حقوق بشر و يكسان بودن افراد دارند اما با توهين به ايرانيان شركت‌كننده در اجلاس ILO نشان دادند كه اين ادعاهاي آن‌ها واهي است. محمد حمزه‌اي نماينده خانه كارگر كه در اجلاس سازمان جهاني شرکت کرده است، در گفت‌وگو با خبرنگار كار واشتغال خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی، با اشاره به اينكه در دومين روز برگزاري نود و نهمين جلسه سازمان جهاني كار عده‌اي با ورود به سالن اصلي جلسه در مخالفت با ايران شعارهايي سر دادند گفت:‌ اين در حالي است كه ورود به سالن اصلي به تدابير امنيتي همراه بود وهيچ كس بدون داشتن كارت مخصوص و پاسپورت نمي‌توانست به محل اجلاس وارد شود. او با اشاره به اين‌كه سال‌هاي پيش اعتراضاتي از سوي مخالفان ايران خارج از محل برگزاري اجلاس صورت مي‌گرفت گفت:‌ متاسفانه امسال اين اعتراضات و توهين‌ها به داخل سالن كنفرانس كشيده شد”

حمزه اي يكي از نمايندگان جمهوري اسلامي در كنفرانس سازمان جهان كار بود. او آشكارا خودرا بازنده و سرشكسته مي بيند و دارد به آن اعتراف ميكند. او همه جا به جاي “جمهوري اسلامي” از كلمه “ايران” استفاده ميكند تا اين را مخفي كند كه هم فعالين حزب كمونيست كارگري كه با عكس فرزاد كمانگر و منصور اسانلو فرياد سرنگوني حكومت را سر دادند٬ و هم صدها نماينده تشكلهاي كارگري كشورهاي مختلف كه براي آنها كف زدند٬ صداي مردم ايران را در برابر توحش اسلامي حاكم بخوبي انعكاس دادند.  ايشان خودش را به نفهمي ميزند كه ايران امروز به دو قطب متضاد و متخاصم تقسيم شده است. يكي اكثريت عظيم مردم كه حرفشان مرگ بر جمهوري اسلامي است٬ و قطب ديگر كه با توحشي تمام عيار مذبوحانه تلاش ميكند خودرا از زير ضرب خشم و انقلاب اين اكثريت مردم خلاص كند. سخنان حمزه ای به روشنی نشانگر شکست عظمیمی است که در این اجلاس بر جمهوری اسلامی وارد شد. حمزه ای اين را انكار ميكند كه تنها امسال نبود که هیات حزب کمونیست کارگری ایران، اجلاس سالانه آِی ال او را به محل اعتراض خود به حضور نمایندگان حکومتی که قاتل مردم ایران است، تبدیل کرد و توانست توجه جهانیان را بخود جلب کند. بلکه این پنجمین سال حضور قدرتمند ما در اجلاس سالانه این سازمان بود. با این تفاوت که امسال همانطور که حمزه ای نماینده خانه کارگر جمهوری اسلامی به آن اشاره دارد، موانع و كنترل ويژه تري براي ممانعت از ورود معترضين ايجاد كرده بودند كه هدف هم دقيقا ممانعت از انعكاس يافتن صداي كارگران و انقلاب ايران بود. و باز هم ما توانستيم با اقدامات هوشيارانه اي از سد كنترل عبور كنيم و اين آن چيزي بود كه اين جانوران وحشت زده انتظارش را نداشتند. ما امسال اتفاقا توانستیم در این اجلاس حضور قدرتمند تری داشته باشیم و  در متن خیزش انقلابی مردم، حمایت بخش عظیم شرکت کنندگان در کنفرانس را از انقلاب مردم و مبارزات کارگران در ایران، با کف زدنهایشان و با استقبال پر شورشان جلب کنیم. ما در اجلاس نود و نه سازمان جهانی کار، با فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی و با فریاد قاتلین فرزاد کمانگر در این اجلاس چه میکنند و با در دست داشتن عکس های فرزاد کمانگر و منصور اسانلو و ابراهیم مددی صدای انقلاب ایران، صدای کارگران و صدای زنان را نمایندگی کردیم و رای اکثریت بالای شرکت کنندگان در اجلاس سازمان جهانی کار را برای اخراج جمهوری اسلامی از این سازمان با کف زدن هایشان و با استقبال پرشورشان از حرکت اعتراضی ای که داشتیم گرفتیم و این چیزی است که  جمهوری اسلامی و نمایندگانش را چنین به خشم آورده است.. و این پیام واقعی این اجلاس بود که  جمهوری اسلامی و جناب محمد حمزه ای آنرا گرفته است. به نمايندگان جمهوري اسلامي و امثال حمزه اي و خانه كارگريها اعلام ميكنيم كه از نظر ما جمهوری اسلامی باید از سازمان جهانی کار و از همه مراجع جهانی اخراج شود و سفارتخانه های آن این لانه های ترور و توطئه باید بسته شود. این حکم انقلاب مردم ایران است و ما جهان را به قبول آن خواهیم کشاند، خواستی که حمایت بخش عظیم انسانهای آزادیخواه در سراسر جهان را با خود خواهد داشت. آنچه در كنفرانس جهاني كار گذشت هنوز نسبت به آنچه در پيش است يك قطره در برابر درياست.  نه فقط اين جانوران و قاتلان بايد از مراجع بين المللي بيرون انداخته شوند بلكه سران اين حكوذمت بايد در دادگاههاي مردمي به جرم جنايت عليه بشريت محاكمه شوند. اين هم دور نيست

انترناسيونال ٣٥٣، ٢٨ خرداد ٨٩.*

 

 

 

به سركوب كارگران فرش البرز اعتراض كنيم

روز ٢٥ شهريور ٣٠٠ نفر از كارگران فرش البرز بابلسر كه به همراه خانواده هايشان در اعتراض به ٩ ماه دستمزد پرداخت نشده خود و در اعتراض به وضع بلاتكليفشان دست به تجمع زده و قصد راهپيمايي به سمت فرمانداري شهر را داشتند٬ مورد حمله وحشيانه نيروهاي سركوبگر رژيم قرار گرفتند. نيروهاي انتظامي با باتوم و تيراندازي هوايي و پرتاب گاز اشك آور به كارگران حمله كردند و آنان را مورد ضرب و شتم خود قرار دادند. در برابر اعتراض كارگران به اين سركوب و انعكاس گسترده موضوع در سطح شهر مسئولين نيروي انتظامي جمهوري اسلامي بيشرمانه منكر اين سركوب ميشوند و بعد نماينده مجلس اسلامي رژيم از بابلسر از جزييات موضوع پرده بر ميدارد و گزارش آن به رسانه هاي دولتي كشيده ميشود. در اين حمله وحشيانه ٬ تعدادي از كارگران زخمي و بيش از ٤٠ نفر دستگير شدند كه ٣٧ نفر آنان از كارگران و خانواده هاي آنان در اين كارخانه بودند.

اعتراض كارگران بابلسر بيش از هر وقت نشان دهنده فضاي اعتراضي امروز در كارخانجات است. كارگران با خانواده هايشان جمع ميشوند٬ كارگران دست به راهپيمايي ميزنند ٬ كارگران حق و حقوق خود را ميخواهند و كوتاه نمي آيند.

اين حركتي است كه ما در اين كارخانه و آن كارخانه شاهدش هستيم . اين اتفاقي است كه قبلا در پرريس سنندج روي داد٬ امروز در فرش البرز بابلسر بوقوع مي پيوندد و هم اكنون در كارخانه مخمل و ابريشم كاشان و آذرآب تبريز و دهها و صدها كارخانه ديگر در جريان است. اعتراضات كارگران در هر شهر امروز ظرفيت اين را پيدا كرده است كه به حركتي گسترده در سطح شهر تبديل شود. بويژه به بيرون كشيده شدن اين اعتراض از سطح كارخانه و انعكاس خبر آن در سطح جامعه و زمينه شكل گيري يك همبستگي گسترده از اين اعتراضات٬ نظير آنچه كه در برخورد به مبارزه كارگران نساجي پرريس سنندج انجام گرفت٬ همه و همه باعث شده كه امروز مبارزات كارگري وضع مهمي در اوضاع سياسي جامعه داشته باشد و هر حركتي به موضوعي خطير براي رژيم تبديل شود. بيش از هر چيز وحشت از اين جهت گيري مبارزات كارگري است كه باعث ميشود ما امروز بيش از هر وقت شاهد كشيده شدن پاي نيروهاي انتظامي به كارخانجات و حمله به تجمعات كارگري باشيم. در ارتباط با مبارزه كارگران پرريس سنندج ديديم كه چگونه نيروهاي سركوبگر جمهوري اسلامي به محل تجمع كارگران در چادرهايي كه در مقابل كارخانه نصب شده بود٬ حمله بردند و كارگران را مورد ضرب و شتم قرار دادند و امروز نمونه فرش البرز بابلسر را پيش چشمان داريم. اما ميبينيم كه اين مبارزات نه تنها عقب رانده نميشود بلكه هر روز دامنه آن گسترش بيشتري پيدا ميكند و ما شاهد يك جنگ آشكار بين رژيم و كارگران و رژيم و مردم هستيم. در مقابل اين تعرضات ما شاهد شكل گيري اتحاد و همبستگي بيشتر در ميان كارگران و در مبارزاتشان هستيم. واقعيت اينست كه امروز هر حركت اعتراضي كارگري ظرفيت اين را دارد كه به زنجيره اي از اتحاد و همبستگي و شكل گيري مبارزه اي واحد حول خواستي سراسري تبديل شود٬ بايد براي شكل دادن به چنين اتحاد و همبستگي و در چنين ابعادي شتافت. تنها با يك اعتراض متحد و گسترده است كه ميشود اين سلاح سركوب را از دست جمهوري اسلامي گرفت. نبايد بگذاريم كه با حمله به صف اعتراض كارگران در هر جا كه اعتراضي بر پا ميشود٬ ما را پراكنده كنند.. صف متحدي كه در حمايت از اعتصاب كارگران پرريس سنندج شكل گرفت٬ آن سكويي است كه بايد از آن گامي به جلو برداشت و دامنه آنرا گسترش داد. امروز بايد در رابطه با سركوب كارگران فرش البرز در بابلسر نه تنها كارگران شركت واحد و نساجي هاي كردستان و كارخانجاتي چون ايران خودرو و غيره با نامه هاي جمعي خود اين حركت سركوبگرانه رژيم را محكوم كنند بلكه بايد ليست گسترده تري از مراكزي كارگري در اعتراض به اين موضوع به حركت در آيند و نامه بدهند و خطاب به سازمانهاي كارگري اعتراض خود را منعكس كنند و خواهان محكوم كردن حمله به كارگران در پرريس و در فرش البرز و هر كجاي ديگر بشوند. بخواهند كه كارگران دستگير شده در فرش البرز فورا از زندان آزاد شوند و تمامي طلبهاي اين كارگران فورا پرداخت شود. اعلام كنند كه دستمزدهاي پرداخت نشده كارگران در همه جا بايد فورا پرداخت شود و با ايجاد اتحادي سراسري حول اين خواست و متشكل شدن در اشكال مختلفي چون ايجاد تشكل پيگيري دستمزدهاي پرداخت نشده و سازمان دادن به اعتراضات متحد حول اين خواست در شهرهاي مختلف و در مناطق مختلف تهران حركتي سراسري حول اين خواست را شكل دهند.

اكنون بيش از يك ميليون كارگر با معضل دستمزدهاي پرداخت نشده روبرو هستند٬ زمينه بيش از هر وقت براي شكل دادن به اعتراضات متحد و سازمانيافته حول اين خواست فراهم است بايد به اين مبارزه شكل داد.

بياييد تا پرچم مبارزه اي سراسري براي خواست دستمزدهاي پرداخت نشده را با اعتراض به سركوب كارگران فرش البرز و كارگران پرريس سنندج و حمايت از خواست آنها برافراشيم. در اجتماعاتمان خواهان آزادي فوري كارگران دستگير شده فرش البرز بشويم و با نامه هاي اعتراضي به سازمانهاي بين المللي كارگري در سراسر جهان اعلام كنيم كه اجازه نخواهيم داد

كمونيست ٤٣،  ٣٠ شهريور ٨٥.

در مورداعتصاب كارگران ايران خودرو ديزل و اتحاد سراسري عليه اخراج و بيكاري

١-اعتصاب كارگران ايران خودرو ديزل و خواست افزايش دستمزدها

كاظم نيكخواه: بيش از يك ماه است كه كارگران ايران خودرو ديزل در اعتراض به كاهش دستمزد هايشان در اعتصاب هستند. كارگران استخدام موقت كه ٩٠ درصد كارگران را شامل ميشوند. اگر ميشود تصويري از اين اعتصاب به بينندگان بدهيد.

شهلا دانشفر:به نظر من اين يكي ديگر از اعتصابات مهمي است كه در جنبش كارگري ايران شاهدش هستيم. اگر نگاهي به جنبش كارگري بيندازيم ميبينيم گام به گام دارد جلو ميرود٬ شكل ميگيرد٬ سازمان پيدا ميكند. حول خواستهاي سراسري دارد حركت ميكند٬ اين هم يكي از اين حركات اعتراضي كارگري است. اين حركت از دو نظر مهم است. يكي خود اين كارخانه كه ٧ هزار كارگر دارد٬ از اين ٧ هزار كارگر ١٥٠٠ كارگر پيماني هستند و از مابقي ٩٠ درصد استخدام قراردادي . كارخانه اي با ٧ هزار كارگر٬ وزن سنگيني ميتواند در جنبش كارگري داشته باشد. مهمتر اينكه اين كارخانه مرتبط ميشود با كارخانه ايران خودرو با ٣٠ هزار كارگر٬ كه خود اين مساله وزن و جايگاه اين حركت را سنگين تر ميكند . بويژه اين حركات را بايد در اوضاع پر جنب و جوش امروز جامعه و جنبش كارگري ديد. اهميت دوم اين مساله اينست كه اين حركت در واقع در اعتراض به يك بخشنامه اي صورت ميگيرد كه مربوط ميشود به سطح سراسري جنبش كارگري. آنهم مصوبه حداقل دستمزدهاست. به اين مفهوم كه در ابتداي سال ٨٥ دولت ميزان حداقل دستمزد كارگران را ١٥٠ هزار تومان اعلام كرد و براي كارگران قراردادي تحت عنوان يك درجه اي از تامين شغلي ١٨٠ هزار تومان تعيين گرديد. اين مساله به بحث هاي زيادي در درون خود رژيم دامن زد و سروصداي كارفرمايان بلند شد. دولت فورا اصلاحيه اي بر مصوبه خود داد مبني بر اينكه تعيين ميزان دستمزد كارگران قراردادي به توافق دولت و كارفرما موكول ميشود. اين تصميم دولت در واقع در ادامه يكسري طرح ها و برنامه هايي بود كه در دولت به جريان انداخته بود. از جمله واگذاري ٨٠ درصد سهام كارخانجات دولتي به بخش خصوصي و سودآور كردن اين كارخانجات با به اجرا گذاشتن طرحهاي چون طرح اصلاح قانون كار و بازگذاشتن دست كارفرمايان در اخراج كارگران و به كارگيري كارگر با حداقل دستمزد. دولت با اين كار تلاش كرد در شرايطي كه با بحران اقتصادي جدي روبرو است و بسياري از كارخانجات بحال تعطيل درآمده اند بار بحران را به دوش كارگران بيندازد و در واقع تهاجمي را به كارگران در دستور گذاشت. دولت بدين ترتيب بخشنامه خود را در مورد ميزان دستمزد كارگران قراردادي پس گرفت. اين كل ماجراست. با دادن اين بخشنامه اين مساله در ايران خودرو ديزل به اجرا گذاشته شد و در نتيجه آن سطح دستمزد كارگران قراردادي در ايران خودرو ديزل بين ٣٠ تا ٧٠ هزار كاهش يافت. ٣٠ هزار تومان دستمزد و ٤٠ هزار تومان مزاياي شغلي آنها كاهش پيدا كرد. اين مبلغ قابل توجهي بود كه از دستمزد كارگران كسر شد. اين مساله با اعتراض شديدي از سوي كارگران روبرو شد. در ابتدا كارگران دست به اعتصاب زدند و سپس با نرفتن به غذا خوري و كم كاري به اعتراض خود ادامه دادند. همانطور كه گفتيد بيش از يكماه است اين اعتراض ادامه دارد. در ١١ شهريور مساله حادتر شد زيرا آمدند قراردادهاي يكساله را به يكماهه تبديل كردند. اين مساله به اعتراض كارگران شدت داد. كارفرما به اشكال مختلف تلاش كرد در ميان كارگران تفرقه ايجاد كند. تلاش كرد با گرفتن ليست اسامي كارگراني كه به غذا خوري ميروند باقي كارگران را به اخراج تهديد كند. اما اين سياست تاثيري نداشت و كارگران همچنان متحد به اعتراضشان ادامه دادند و تا هم اكنون اين اعتراضات ادامه دارد. تا اينكه در ١١ شهريور كارفرما دست به توطيه اي زد و با آتش زدن سه دستگاه اتوبوس تلاش كرد تا پاي نيروي انتظامي را به كارخانه بكشاند.اگرچه رژيم در اين زمنيه بهانه چنداني لازم ندارد. حركت اعتراضي كارگران كارخانه پرريس را همين هفته قبل مورد حمله وحشيانه قرار داد. اما اهميت اين كارخانه با هفت هزار كارگر ٬ كارفرما را كمي محتاط تر ميكند. در هر حال كارگران اين توطيه را تكذيب كردند. نشان دادند كه دسترسي به اين محل نداشتند و دسيسه گري كارفرما آنجنان آشكار بود كه در رسانه هاي دولتي در مورد كذب اين موضوع نوشته شد. بدين ترتيب نيروي انتظامي به محل آمد اما كارگران اعلام كردند به اعتراض خود ادامه ميدهند. اهميت اين مساله اينست كه يك مساله سراسري اي از جايي چون ايران خودرو ٬ كارخانه اي با يك چنين وزنه مهم و نقش مهمي كه ميتواند داشته باشد٬ شروع شده و يكبار ديگر مساله ميزان حداقل دستمزدها را به جلو آورده است. به نظر من الان ديگر اكنون به مساله كسر ٧٠ هزار تومان از دستمزد كارگران محدود نمي ماند بلكه بحث بر سر ميزان حداقل دستمزدهاست و كارگران ايران خودرو همين سال گذشته بود كه در قطعنامه اي ده ماده اي گفتند دستمزد ما بايد ٤٥٠ هزار تومان باشد و توسط نمايندگان خود كارگران تعيين شود.

كاظم نيكخواه: اجازه دهيد در مورد خواست افزايش حداقل دستمزدها بيشتر صحبت خواهيم كرد٬ ولي سيوال ديگر اينست كه خود مساله تغيير طرح دستمزد يعني اينكه در واقع دولت تصميمي گرفته بود كه به كارگران قراردادي ١٨٠ هزار و يا حتي ٢٠٠ هزار بدهد و بعد اين تصميم پس گرفته شد٬ باتوجه به اينكه بخش زيادي از كارگران در ايران بصورت قراردادي كار ميكنند خود اين مساله يك مساله سراسري نيست؟

شهلا دانشفر:روشن است كه اينطور است. من از همين زاويه تاكيد كردم كه اين اعتراض به لحاظ اينكه بر يك تهاجم سراسري رژيم است٬ اهميت دارد. گفتم اين مساله يك مساله سراسري است و جالب اينست كه از يك مركز مهم كارگري اين اعتراض شروع شده است.

كاظم نيكخواه: چرا در مراكز ديگر چنين حركتي نيست؟ آيا خبر ديگري در اين مورد هست؟
شهلا دانشفر:چرا. در خود ايران خودرو زمزمه به اجرا گذاشتن اين مساله بود٬ بعد از عكس العملي كه در ايران خودرو ديزل به اين مساله نشان داده شد٬ اين طرح را فعلا موقتا متوقف كردند. اعتراض كارگران ايران خودرو در واقع مقداري زيادي تاثير گذاشت و اينها را محتاط كرده است. به همين دليل اين اعتراض مهم است. اعتراض به مساله اي سراسري است و بايد مورد حمايت وسيع قرار گيرد

كاظم نيكخواه:يك ظرافتي كه اينجا هست٬ اينست كه بحث كارگران قراردادي و كارگران رسمي مطرح ميشود يعني تفاوتي در حقوق ها. يعني حقوق كارگران قراردادي و كارگران رسمي. اينرا چطور ميشود پاسخ داد؟

شهلا دانشفر: اولا ٩٠ درصد كارگران قراردادي هستند و كارگر رسمي نيز ميداند كه هر آن در خطر اخراج است و بعد بصورت قراردادي استخدام ميشود. كارگر ميداند روند اينست و به همين دليل موجب چنين تفرقه اي نميتواند بشود. بويژه اينكه همانطور كه گفتم بحث خود دستمزد دارد به جلو مي آيد. زيرا با ١٥٠ هزار تومان نميتوان حتي هزينه مسكن را تامين كرد چه برسد به هزينه هاي ديگر زندگي. اينست كه اين خود عاملي شده كه در واقع خواست افزايش دستمزد ها را يكبار ديگر طرح ميكند و به نظرم از اين زاويه بايد فعالين و رهبران كارگري به اين موضوع نگاه كنند. فرصت مناسبي است هم اينكه اولا بايد اعتراض كارگران ايران خودرو ديزل را با تمام قوا مورد حمايت قرار داد. از همه بخش هاي كارگران٬ كارگران واحد٬ كارگران ايران خودرو٬ كارگران در قزوين و كاشان و كرمانشاه و سنندج و غيره و غيره بايد از اين مبارزات حمايت كنند. زيرا اين مساله سراسري است و دارد جلوي يك تعرض سراسري را ميگيرد. ثانيا تعرض را بايد با تعرض جواب داد. الان مساله ديگر اين نيست كه ما نميگذاريم دستمزدمان را كاهش دهند. بلكه بايد بگوييم كه ما خودمان دستمزد خود را تعيين كنيم و مثلا خواست ٥٠٠ هزار تومان دستمزد همان مبلغي كه بارها از سوي كارگران مختلف در مصاحبه ها و در مناسبت هاي مختلف طرح شده ٬دوباره به ميان كشيد. بايد اين خواست را مطرح كنيم. با بيانيه ها و قطعنامه هايمان اين كار را بكنيم. بويژه قطعنامه هايي كه اگر امضاي ده كارخانه مهم و اصلي را زير خود داشته باشد٬ اين خود در واقع يك پيشروي بزرگي ميشود در جنبش كارگري و يك عقب نشيني جدي اي را به رژيم تحميل ميكند

كاظم نيكخواه: يعني طرح افزايش دستمزد و دادن يك رقم؟
دقيقا. به نظر من الان بهترين فرصت است. بويژه ما در شرايطي داريم صحبت ميكنم كه شاهد شكل گيري يك درجه بالايي از اتحاد كارگري در مبارزات كارگري هستيم. نمونه آن حركتي بود كه در رابطه با كارگران پرريس انجام گرفت و كارگران سنديكاي شركت واحد٬ ايران خودرو٬ برق و فلز كرمانشاه و در سطح وسيعي با نوشتن نامه اي حمايت خود را از اعتراض كارگران پرريس اعلام كردن. و بعد از ضرب و شتم كارگران پرريس نيز ديديم كه همين كارگران اين حمله را محكوم كردند و به نهادهاي بين المللي نامه دادند. از جمله سنديكاي شركت واحد اين حمله را محكوم كرد. اينها آن بدنه اي است كه همين الان ضمن حمايت از اعتراض كارگران ايران خودرو ديزل و پشتيباني از اعتراض آنان در برابر يك تهاجم سراسري كه دولت در برابر كارگران در دستور خود گذاشته است. ضمن اين ميتوانند با يك تعرض وسيع با خواست افزايش دستمزد و حداقل دستمزد ٥٠٠ هزار و يا هر رقم ديگري كه مثلا شايد امروز بگويند ٥٥٠ هزار و اينكه دستمزد توسط خود كارگران تعيين شود ٬ اين را به يك حركت گسترده اي تبديل كنند

كاظم نيكخواه: فكر نميكنيد كه به نوعي براي كارگران دارد اين چنين حركتي براي افزايش دستمزد گريز ناپذير پذير ميشود؟ يعني اينكه كارگر قدم جلو بگذارد و رفمي بدهد. چون ميبينيد كه با توجه همه تلاش هايي كه كارگران كرده اند٬ ١٥٠ هزار تومان پايه دستمزد در واقع هيچ نيست و حتي قابل مقايسه با خط فقر نيست.

شهلا دانشفر:
شما درست ميگوييد. در اوضاع كنوني كارگران دارند هر خواستي را با جنگ و مبارزه و اعتصاب تحميل ميكنند. كارگران به تجربه ديده اند براي اينكه حق تشكل داده باشند٬ براي اينكه حق اعتصاب داشته باشند بايد براي آن مبارزه كنند و اين حق را تحميل كنند. كارگر حتي براي گرفتن دستمزدش بايد اعتصاب و مبارزه كند. در مورد مساله دستمزد و حداقل دستمزد نيز همينطور است. همانطور كه گفتيد سطح نازل دستمزدها راهي جز مبارزه براي تغيير آن در مقابل كارگر نميگذارد و اين موضوع را به مساله بقا و حيات طبقه كارگر تبديل كرده است. بويژه در شرايطي كه جنبش اعتراضي كارگري به جلو مي آيد٬ در شرايطي كه جنب و جوش اعتراضي در جامعه و در جنبش كارگري بالاست٬ اين مبارزات شكل حادتري بخود ميگيرد و مطالبات سراسري تري را در برابر خود قرار ميدهد. بنابراين اعتصاب٬ مبارزه و طرح مطالبات به يك ركن دايمي زندگي و مبارزه كارگران تبديل شده است. بهمين دليل همانطور كه اشاره كردم مي بينيم كه مبارزه كارگران دارد حول خواستهاي سراسري تري شكل ميگيرد. مثلا انعقاد قراردادهاي دسته جمعي و انحلال شوراهاي اسلامي٬ دو خواست سراسري است كه بطور مثال از سوي كارگران شركت واحد طرح شد. يا اينكه كارگران دارند حق اعتصاب را مطرح ميكنند و خواهان حقوق ايام اعتصاب خود ميشوند و اكنون نيز بحث دارد ميرود حول مساله اساسي خواست افزايش حداقل دستمزدها.

٢- مبارزه و اتحاد عليه اخراج و بيكاري

كاطم نيكخواه: شهلا دانشفر اجازه دهيد در مورد موضوع ديگري صحبت كنيم. در صحبتي كه الان با دوست كارگرمان داشتيم اشاره به يك حركت گسترده تري از جانب كارگران عليه اخراج و عليه بيكارسازي ها كرد. در اين رابطه چقدر فكر ميكنيد كه جنب و جوش جدي اي در جريان باشد يا ميتواند اتفاق بيفتد؟

شهلا دانشفر: اين هم يكي از آن اتفاقات مهمي است كه اشاره كردم. بطور واقعي اين حركت وسيع است ما نمونه هاي ديگري هم داشتيم. بطور مثال يك ماه پيش در دماوند بود كه كارگران بيكار ي كه آنجا جمع شده بودند نيروي انتظامي به آنها حمله كرد و يكي از كارگران را ميخواست دستگير كند كه باعث درگيري بين كارگران و نيروهاي انتظامي شد و كارگران شعار “يا كار يا بيمه بيكاري” را دادند. ما مرتبا شاهد اعتراض در ارتباط با قرادادهاي موقت و در برابر بيكارسازيها هستيم. اين حركت گسترده است. شما تصور كنيد وقتي در هر كارخانه اي ٨٠ تا ٩٠ درصد قراردادي هستند اين خود نشان دهنده گوشه اي از اين واقعيت است كه چه وسعتي دارد مبارزه عليه اخراجها. و از طرف ديگر مساله بيكاري كه چه ابعاد وسيع و گسترده اي دارد. حتي خود آمارهاي دولتي در جاهاي مختلف از ١٠ ميليون نيروي بيكار صحبت ميكند . اگر چه اين آمارها نيز مصرف سياسي دارد و بستگي به اين دارد كه در چه موقعيتي چه آمارهايي داده ميشود اما روشن است كه ميليونها نفر بيكار در اين كشور وجود دارند. همينطور صحبت از اينست كه سالانه بيش از يك ميليون نيروي بيكار وارد بازار كار ميشود . اينهمه بيكارسازي كه خود همين طرحهايي كه دولت داده است مثلا طرح واگذاري ٨٠ درصد صنايع بخش خصوصي به بخش دولتي٬ بيكارسازي وسيعي را بدنبال دارد ٬ اينها همه دارد نشان ميدهد كه مساله اخراج ها و بيكاري چه ابعاد گسترده و اجتماعي اي پيدا كرده است.

كاظم نيكخواه : چقدر ميتوان اميدوار بود كه يك جنبش جدي عليه اخراج و بيكاري صورت گيرد؟ با توجه به اينكه خود دولت دست كارفرماها را در اخراج ها باز گذاشته است.

شهلا دانشفر: ما همين الان شاهد شكل گيري اين جنبش هستيم. من داشتم همين را توضيح ميدادم. ببينيد بنا به آمار دولت در همين سه ماه اول سال جاري بيش از ٣٢٠ هزار نفر بيكارسازي شده اند. تازه اين با واگذاري ٨٠ درصد كارخانجات به بخش خصوصي ابعاد بسيار گسترده تري خواهد يافت. بويژه قانون آنرا هم دارند ضميمه ميكنند . طرح اصلاح قانون كار كه يك بندش به باز كردن و قانوني كردن اخراج كارگر اختصاص دارد. بنابراين ميبينيم كه اخراج ها گسترده است. منتها الان ديگر مثل سال ٦٠ يا سال ٦٥ كه موجي از بيكارسازي شد و اتفاقي نيفتاد نيست. الان آن دوره نيست.اينطور نيست كه كارگر را بيكار ميكنند و كارگر به خانه ميرود. امروز ما شاهد يك اعتراض دايمي عليه اين بيكارسازيها هستيم. كارگر را بيكار ميكنند و كارگر براي بازگشت به كارش هر روزه اعتراض ميكند. مانند بسياري از كارخانجات نساجي كه بعضا ميبينيم كارخانه ٤ سال است تعطيل است و كارگران هر روز جاده ميبندند و اعتراض ميكنند و سعي ميكنند پرداخت دستمزدهايشان را تحميل كنند. كارگر درست ميگويد. كارگر ميگويد به من ربطي ندارد كه شما سود ميبريد يا نمي بريد. من تامين اجتماعي ميخواهم٬ من كارگر بيمه بيكاري ميخواهم ٬ دولت مسيول است در قبال اين مساله و بهمين دليل ميبينيم كه كارگران جمع ميشوند و با اعتراضاتشان خواستهايشان را طرح ميكنند. ميبينيد كه يكسال كارخانه تعطيل است ولي كارگران ميروند جلوي مجلس و مراكز مختلف دولتي و خواهان بازگشت به كار و دستمزدهايشان ميشوند. همين امروز كارگران مه نخ گيلان بود كه مقابل مجلس تجمع داشتند و گفتند هفته ديگر با خانواده هايشان تجمع خواهند داشت. در چنين فضاي اعتراضي زمينه بسيار فراهم است و تصادفي نيست كه در اين و آن حركت ما با نمونه هايي مثل نمونه كارگران نساجي كردستان و نساجي شاهو با خواست بيمه بيكاري و عليه اخراج روبرو هستيم. نمونه هايي كه به لحاظ سازمانيابي٬ به لحاظ تشكل و به لحاظ طرح خواستهايشان براستي گامي به جلو در جنبش كارگري است. حتي شاهد شكل گيري اتحاد سراسري كارگري از هر تك اعتراض كارگري هستيم. به اين ترتيب كارگران ايران خودرو ديزل و يا هر كارخانه ديگري وقتي ميبينيد كه چنين همبستگي گستردگي در حمايت از كارگران پرريس شكل گرفته است٬ وقتي ميبيند ١٥ فوريه روز همبستگي بين المللي با كارگران ايران شكل گرفته است و وقتي نقش خود ما و وجود چنين تريبوني را ميبيند٬ با اعتماد به نفس جلوتر مي آيد. همه اينها فاكتورهاييست كه انجام اين كار را محتمل تر و امكان پذير تر ميكند. با توجه به همه اينها كارگران كمونيست و رهبران كارگري بايد اين نقطه قوتها را سكوي پرشي بكنند براي حركتهاي ديگر و رو به جلو. ما الان ميبينيم كه كارگران نساجي كردستان و نساجي شاهو دارند متشكل ميشوند عليه اخراج ها و عليه بيكاري و اولتيماتوم ميدهند و تجمع ميكنند و خواست بيمه بيكاري را طرح ميكنند. ما بايد شاهد انجام چنين حركتي در همه جا باشيم. به فرض ما شاهد حركتهاي همزمان در قزوين هستيم. كارخانجات مختلف نساجي بارها و بارها با هم تجمع اعتراضي داشته اند. كارگران نساجي قزوين كه بيشتر آنها اخراجي هستند. حال شما تصور كنيد كه اگر كارگران اخراجي در قزوين٬ در كاشان. در كرمانشاه ٬ در همدان ٬ در شمال ٬ در ايران خودرو و دهها كارخانه ديگر ٬ در همه جا جمع شوند و تشكلي ايجاد كنند عليه بيكارسازيها و عليه بيكاري٬ متشكل شوند با خواست يا كار يا بيمه بيكاري چه حركت عظيمي ميتوان راه انداخت. و چه تحولي انجام ميگيرد و به نظر من ما در يك قدمي اين كار هستيم و زمزمه هاي شكل گيري چنين حركت سراسري را شاهديم

كاظم نيكخواه: فرصت زيادي نيست بطور كوتاه فكر ميكنيد چقدر در ميان خود رهبران كارگري براي راه انداختن حركتي سراسري عليه اخراجها وعليه بيكاري ها آمادگي و زمينه وجود دارد؟

شهلا دانشفر: من خيلي خوشبين هستم و همانطور كه اشاره كردم همين الان زمينه هاي آن وجود دارد و شاهد شكل گيري چنين حركتي هستيم. اين زمينه هاي قابل مشاهده است همين يك نمونه آنرا در حركت كارگران نساجي كردستان و شاهو ميبينيم كه ده تا نساجي ديگر هم پشت سر آن هست. اما در عين حال كه اميدوارم در عين حال فراخوان من به رهبران و فعالين كارگري اينست و توجه رهيران كارگري را به اين مساله جلب ميكنم. بايد فرصت را دريافت. ما پشت اين حركت هستيم با تمام قوا از چنين حركاتي حمايت ميكنيم. بياييد و از اين تريبون استفاده كنيد و خواستها و مسايل را مطرح كنيد. از كارخانجات مختلف از كارگران شركت واحد٬ ايران خودرو و كارخانجات مختلف بيايند و اعلام كنند كه ميخواهند متشكل شوند و مسايلشان را طرح كنند. با اين كار كارگران در موقعيت قويتري قرار خواهند گرفت اگر همه در يك حركت سراسري بيايند و اعلام تشكل كنند. با اين كار به نظر من خواهند توانست دست جمهوري اسلامي را ببندند٬ تعرضات آنرا عقب بزنند و. با قدرت بيشتري خواستهايشان را به پيش برند.
كاظم نيكخواه با تشكر از شما

كارگر كمونيست ٤٢، ١٦ شهريور ٨٥