شهلا دانشفر

خوش آمديد

Monthly Archives: December 2012

پیش بسوی شکستن در زندانها، گفتگو با شهلا دانشفر درباره کمپین برای آزادی کارگران زندانی

كارگر كمونیست: شما یکی از سخنگویان کمپین برای آزادی کارگران زندانی هستید. قبل از هر چیز از نظر شما درباره جایگاه و اهمیت این کمپین چیست ؟

شهلا دانشفر: فشار بر روی فعالین و رهبران كارگری یك سیاست همیشگی جمهوری اسلامی بوده است. اما در دو ساله اخیر با شدت گرفتن خیزش انقلابی مردم، جمهوری اسلامی از ترس جلو صحنه آمدن قدرتمند جنبش كارگری به این فشارها شدت داده است، چون میداند كه روی دادن چنین اتفاقی به معنی پایان یافتن بقایش است.

برای مثال به همین مدت که از به اجرا گذاشته شدن طرح كثیف و جنایتكارانه یارانه‌ها میگذرد نگاه كنید. اجرای این طرح و چندین برابر شدن قیمت‌ها، جامعه را بیش از پیش به حالت انفجاری درآورده است. از سوی دیگر همین امروز ما شاهد اتفاقاتی چون انقلاب مردم مصر و زنجیره‌ای از انقلابات علیه دیكتاتورهای حاكم در كشورهای عربی هستیم که این خود بر وخامت اوضاع رژیم اسلامی و تشدید وحشتش از انقلاب مردم می‌افزاید. بنابراین همه این فشار آوردن‌ها و دستگیر كردن‌ها و همه این تشبثات آخرین تقلاهای این حكومت برای چند صباحی عمر بیشتر است. جمهوری اسلامی به فشارهایش بر روی فعالین و رهبران كارگری شدت داده است تا جلوی رهبری شدن و سازمانیابی مبارزات كارگری را بگیرد. این فشارها را تشدید كرده است تا صفوف مبارزه كارگران را پراكنده كند و فضای ترس را در میان كارگران و كل جامعه حاكم كند. بنابراین مبارزه برای آزادی كارگران زندانی، در واقع یعنی مبارزه برای حق تشكل، یعنی مبارزه برای حق اعتصاب، یعنی سد كردن عملی تهاجمات حكومت و باز كردن راه برای متحد كردن صفوف خود و بنابراین اهمیت و جایگاه چنین كارزاری آنهم در اوضاع سیاسی امروزكاملا روشن است. كمپین برای آزادی كارگران زندانی طبعا حركتی در راستای مبارزه برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی است. اما اعلام كمپینی مشخص برای آزادی كارگران زندانی دلیلش عملی بودن فوری چنین كارزاری است كه موفقیت‌ها و پیشروی‌های آن مستقیما بر روی مبارزه برای آزادی همه زندانیان سیاسی و تقویت آن تاثیر میگذارد. چون بسیار طبیعی است که کارگران به دستگیری همکارشان اعتراض کنند. بگویند که اگر نماینده و سخنگوی ما را از زندان آزاد نکنید دست به اعتصاب خواهیم زد و برای آزادی فعالین و رهبران کارگری کارزاری جهانی را به راه بیندازند. این‌ها همه جنبه‌هائیست كه میتواند زمینه‌های رشد چنین كارزاری باشد و بیش از پیش اهمیت و جایگاه كارزار برای آزادی كارگران زندانی را نشان میدهد.

هم اكنون ٦ نفر از رهبران و چهره‌های شناخته شده جنبش كارگری منصور اسانلو، ابراهیم مددی، رضا شهابی، غلامرضا غلامحسینی از اعضای سندیكای شركت واحد و رضا رخشان رییس هیات مدیره سندیكای نیشكر هفت تپه و بهنام ابراهیم زاده عضو كمیته پیگیری و فعال دفاع از حقوق كودك از زندان در زندانند. در راستای تشدید سركوب در جامعه و فشار بر روی رهبران كارگری رژیم اسلامی دست به صدور احكام سنگین زندان برای فعالین كارگری و فعالین سیاسی زده است. از جمله به بهنام ابراهیم زاده بیست سال حكم زندان و ده سال محرومیت از فعالیت اجتماعی داده شده است. جمهوری اسلامی بعد از سركوبهای خونین سال ٦٠ و ٦٧ جرات نكرده بود كه با چنین احكامی سراغ كارگران برود و به این معنی صدور چنین احكامی برای كارگران بیسابقه است. علتش هم روشن است و بالاتر توضیح دادم. به این معنا حكم بیست سال زندان به بهنام در واقع اخطاری به كل جامعه و كل كارگران است تا جرات اعتراض كردن و نفس كشیدن نداشته باشند. كمپین برای آزادی كارگران زندانی، تلاشش اینست كه صدای اعتراض كارگران در برابر این تهاجمات باشد و به سهم خود این اعتراض را در سطح جهانی گسترش دهد. ومن میخواهم از این فرصت استفاده كنم و همه كارگران و كل جامعه را به پیوستن به این کارزار مهم فرابخوانم.

كارگر كمونیست: رئوس فعالیتهای شما در رابطه با این كارزار در سطح جهانی كدامند؟ و چگونه میتوان با این کمپین همکاری کرد؟

شهلا دانشفر: در سطح جهانی خطاب این كمپین به افكار عمومی، اتحادیه‌ها و تشكلهای كارگری و نهادهای مدافع حقوق انسان، ایرانیان خارج از كشور و مدیاست. ما تلاش میكنیم توجه همه اینها را به اضطراری بودن این موضوع و اهمیت كارزار برای آزادی كارگران زندانی، بعنوان گام مهمی از مبارزات مردم ایران و خیزش انقلابی آنها برای رهایی از شر این رژیم سركوبگر جلب كنیم. ما تلاش میكنیم اخبار مربوط به دستگیری‌ها و وضعیت كارگران زندانی در ایران را در سطح جهانی انعكاس دهیم و توجه افكار جهانی و حمایت بین المللی كارگری را به این مبارزه جلب كنیم. ما بر ضرورت یك اقدام اضطراری در رابطه با آزادی كارگران زندانی و از جمله اعلام یك روز همبستگی جهانی دیگر با كارگران ایران وكارگران زندانی تاكید كرده و تلاش میكنیم توجه همه سازمانها و نهادهای بین المللی را به اهمیت آن جلب كنیم. ما از همه سازمانهای كارگری و نهادهای انساندوست در سراسر جهان میخواهیم تا با نامه‌های اعتراضی خود این سركوب‌ها و دستگیریها را محكوم كنند و برای آزادی كارگران زندانی از زندان به رژیم اسلامی فشار بیاورند.

همچنین ما تلاش میكنیم با جلب حمایت افكار عمومی، دول غرب و رسانه‌های غربی را وادار كنیم كه به خواستهای كارگران و مردم ایران تن دهند و فشار بیاورند كه جمهوری اسلامی، كارگران زندانی و زندانیان سیاسی را آزاد كند. فشار بیارویم كه رژیم جنایتكار جمهوری اسلامی كه پایه‌ای‌ترین حقوق انسانی را نقض كرده و چیزی جز دستگاه سركوب و جنایت نیست، از نهادهای بین المللی و از جمله سازمان جهانی كار اخراج شود.

برپایی میزهای اطلاعاتی و نمایشگاه عكس و فیلم از مبارزات كارگران در ایران و وضعیت كارگران زندانی، برپایی شب‌های همبستگی كارگری با كارگران ایران و كارگران زندانی، برپایی تظاهرات و پیكت‌های اعتراضی در مقابل سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی و مراكز شهرهای مختلف در خارج كشور همه و همه اشكال دیگر كار ما در خارج كشور است تا بتوانیم وسیعا اطلاع رسانی كنیم و حمایت جهانی را جلب كنیم. طبعا همکاری با این کمپین بسیار ساده است و با توجه به رئوس كارهایی كه برشمردم هر کس میتواند در حد توان خود و در هر سطحی كه برایش عملی است کاری را بر عهده بگیرد و با این كارزار همكاری كند.

پاسخ به فراخوانهای ما و شركت در آكسیونهای اعتراضی كه برای آزادی كارگران زندانی و زندانیان سیاسی گذاشته میشود، کمک به گذاشتن میزهای اطلاعاتی در مراكز شهرها در كشورهای مختلف با نصب پوسترهای كارگران زندانی و جلب افكار عمومی به حمایت از این كارزار، فشار آوردن به اتحادیه‌های كارگری كشور خود برای حمایت از این کارزار از جمله اشكال کمک رسانی به این کارزار است. ما طوماری اعتراضی در حمایت از كارگران زندانی منتشر كرده‌ایم، این طومار تا كنون عمدتا از سوی فعالین كارگری و فعالین اتحادیه‌های كارگری مختلف امضا شده است، این طومار را میتوان بر روی میزهای اطلاعاتی خود گذاشت و از همگان خواست آنرا امضا كنند و همبستگی خود را با این كارزار اعلام كنند. همچنین میتوان با ابتكارات دیگری این كارزار را تقویت و پشتیبانی كرد. در هر حال مساله عاجل است و ما انتظار بیشترین حمایت را از این كارزار داریم.

خصوصا امروز زمینه‌های پیشبرد یك كمپین موفق و قدرتمند كاملا فراهم است. خیزش انقلابی مردم توجه افكار جهانی را تا حد زیادی بخود جلب كرده است. كمپین جهانی برای نجات جان سكینه محمدی آشتیانی ، نقش مهمی در انزوای جهانی جمهوری اسلامی و جلب همبستگی جهانی با مبارزات مردم ایران داشته و به نوبه خود تاثیراتش را بر پیشبرد این كمپین و دیگر كارزارهای جهانی ما علیه جمهوری اسلامی گذاشته است. امروز جمهوری اسلامی در سطح جهانی منزوی‌تر از هر وقت است. و همه اینها فاكتورهاییست كه كمك میكند تا بتوانیم یك صف اعتراضی قدرتمند جهانی، یك كارزار بزرگ جهانی برای آزادی كارگران شكل دهیم و این چیزی است كه ما برای آن تلاش میكنیم و برای پیشبرد آن نیاز به كمك و حمایت وسیعی داریم. ما از همگان میخواهم كه وسیعا به این كمپین بپیوندند و با كمك خود كاری كنند كه این کارزار به هدف فوری خود یعنی آزادی بدون قید و شرط كارگران زندانی از زندان برسد.

كارگر كمونیست: تا هم اکنون فعالیتهای این کمپین چه بوده است؟ بطور مشخص در داخل ایران چگونه میتوان فعال این کمپین بود؟

شهلا دانشفر: چند ماه از اعلام این كمپین میگذرد و كار آن از همان مقطع دستگیری‌های تیرماه كه رژیم به فشارهای خود بر كارگران شدت داد، شروع شد. سخنگویان این کمپین من و بهرام سروش هستیم، ولی لیستی از فعالین کارگری و انسانهای آزادیخواه است که این کمپین را اعلام کرده است و اگر به وبلاگ ویژه کمپین مراجعه کنید این لیست و طومار اعتراضی‌ای که برای امضا گذاشته‌ایم را در آنجا خواهید دید.

حضور ما در كنفرانس “سازمان جهانی كار”‌ای ال او با خواست اخراج جمهوری اسلامی كه انعكاس گسترده‌ای پیدا كرد و در آن ما با در دست داشتن عكس كارگران زندانی ، خواست آزادی كارگران زندانی را اعلام داشتیم و این خود یك گام مهم در رساندن صدای اعتراض كارگران و كارگران زندانی در سطح سازمانها و اتحادیه‌های كارگری در سطح جهان بود. قبل از آن پاسكال دكامپ از كارگران فرانسوی عضو كنفدراسیون ” ث ژت” كه امضا كننده این كمپین نیز هست در اتحادیه‌های س ژت حول همین خواست اخراج جمهوری اسلامی و حمایت از مبارزات كارگران و انقلاب مردم ایران و اطلاع رسانی در مورد كارگران زندانی در ایران، طوماری را به جریان انداخت و شاخه‌ای از این اتحادیه نامه‌ای اعتراضی به جمهوری اسلامی نوشت و خواهان آزادی كارگران زندانی شد. این فعالیت‌ها زمینه‌های خوبی برای شروع این کارزار بود. بعد از آن حضور رفقای ما در كنگره دوم‌ای تی یو سی در ونكور كانادا، ارسال نامه اعتراضی به كنگره‌ای تی اف (اتحادیه بین المللی ترانسپورت) كه در مكزیكو سیتی برگزار شد و خواست صدور قطعنامه‌ای در حمایت از كارگران زندانی، تماس فعالین این کمپین با اتحادیه‌های كارگری در كشور‌های مختلف و همینطور تماس با سازمان عفو بین الملل و سازمانهای انساندوست در سراسر جهان و نیز انعكاس اخبار دستگیری‌ها و اخبار اعتراضات كارگران در سطح جهانی همه و همه گامهای دیگری در جهت پیشبرد این كارزار بوده است. بدنبال تماس مهران خورشیدی و صابر رحیمی از همكاران این كمپین در نروژ با اتحادیه‌های كارگری، از سوی ٤ اتحادیه كارگری در نروژ آكسیونی اعتراضی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی گذاشته شد. همچنین در سمیناری كه از سوی اتحادیه كارگری س ژت، در فرانسه گذاشته شده بود، پاسكال دكامپ از فعالین این كمپین از جمله سخنرانان بود و او در آنجا با معرفی این كارزار خواهان حمایت و همبستگی با كارگران زندانی شد و بر خواست اخراج جمهوری اسلامی از سازمان جهانی كار‌ای ال او تاكید دوباره‌ای كرد. نمونه دیگر از همین فعالیت‌ها پیشنهاد قطعنامه‌ای از سوی مسعود ارژنگ یكی دیگر از فعالین این كمپین به شورای اتحادیه‌های كارگری ونكوور و حومه در كانادا بود. بدینوسیله این شورا حمایت خود را از كمپین برای آزادی كارگران زندانی اعلام داشته و خواهان آزادی فوری كارگران زندانی شد. همچنین این شورا حمایت خود را از فراخوان آکسیون جهانی ٢٩ ژآنویه علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی اعلام کرد و به آن پیوست. تظاهرات‌های ٢٩ ژآنویه که در ٤٠ شهر جهان برگزار شد از سوی سازمانها و نهادهای مختلف فراخوان داده شده بود. كمپین برای آزادی كارگران زندانی از جمله یكی از فراخوان دهندگان این تظاهرات‌ها بود. در این روز عكس كارگران زندانی و اطلاعیه ما در مورد وضعیت این كارگران در همه جا پخش شد و بطور مثال ما شاهد برافراشته شدن عكس كارگران زندانی در تظاهراتهای مختلف و از جمله در شهرهایی چون هرات و كابل و جلال آباد در افغانستان و در سلیمانیه در عراق بودیم.

طبعا این فعالیت‌ها بهیچوجه كافی نیست و باید این كارزار را تا آزادی همه كارگران زندانی با قدرت به جلو برد. ما خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط كارگران زندانی از زندان، لغو پرونده‌های قضایی تشكیل شده برای كارگران زندانی و همه فعالین سیاسی و متوقف شدن فشار و تهدید بر روی فعالین و رهبران كارگری هستیم و باید با تمام قوا برای آن تلاش كنیم. تا وقتی كه كارگران در زندانند و تا وقتی كه این فشارها وجود دارد، این كمپین نیز ادامه خواهد داشت.

یک وجه مهم این کارزار در داخل ایران است. ما انتظار وسیعترین حمایت و پشتیبانی از میان كارگران، معلمان ، پرستاران و كل جامعه از چنین كمپینی و مبارزه گسترده و وسیع برای آزادی كارگران زندانی را داریم. انتظار ما اینست كه هر كس در هر سطحی كه میتواند خود را فعال این كمپین بداند و برای آزادی کارگران زندانی تلاش کند. كارهای زیادی در رابطه با این كمپین معین میتوان انجام داد. در ایران تاكنون تلاش‌هایی از سوی كارگران در جهت حمایت از كارگران زندانی صورت گرفته است. تشكلهایی كه به همت خود كارگران تشكیل شده‌اند، مثل اتحادیه آزاد كارگران ایران، سندیكای نیشكر هفت تپه، سندیكای كارگران شركت واحد، انجمن برق و فلز كرمانشاه، با نامه‌های جمعی خود دستگیری‌های فعالین کارگری را محكوم كرده‌اند. كمیته پیگیری برای ایجاد تشكلهای آزاد كارگری و جمعی از كارگران ایران خودرو در رابطه با دستگیری فعالین كارگری و تهدید و فشار بر روی رهبران كارگری نامه داده و اعتراض خود را اعلام کرده‌اند. باید این فعالیت‌ها گسترش پیدا كند. انتظار هست كه نه تنها این تشكلها بلكه همه مراكز كارگری و معلمان و دانشجویان و بخش‌های مختلف جامعه با همدیگر بیانیه‌های مشترك بدهند و خواهان آزادی فوری كارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی از زندان شوند. بطور مثال ٥ هزار كارگر نیشكر هفت تپه میتوانند با طومارهای اعتراضی خود خواهان بازگشت بكار رهبرانشان كه بخاطر مبارزاتی كه داشته‌اند زندانی شدند و بعد از آزاد شدن نیز از كار اخراج گردیده‌اند، بشوند و بر آزادی فوری رضا رخشان رئیس هیات مدیره سندیكای خود و همه كارگران زندانی تاكید بگذارند. هفده هزار كارگر شركت واحد میتوانند اولتیماتوم داده و اعلام كنند كه اگر رهبران ما از زندان آزاد نشوند، اگر كارگران و معلمان و زندانیان سیاسی از زندان آزاد نشوند، ما كارگران شركت واحد دست به اعتصاب گسترده خواهیم زد. بدون شك چنین كاری خود سرآغاری برای مبارزه سراسری برای باز كردن درب زندانها خواهد بود. به نظر من زمینه‌های چنین كاری كاملا فراهم است و با حمایت وسیع جامعه نیز روبرو خواهد شد. همچنین میشود طومارهای اعتراضی تهیه كرد و در سطح كارخانجات و محلات مختلف در حمایت از كارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی امضا كرد. یك اقدام مهم دیگر شركت وسیع در تجمعات خانواده‌های كارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی و همراهی كردن آنهاست. نباید خانواده‌های كارگران زندانی و زندانیان سیاسی را تنها گذاشت . میتوان صندوق همبستگی مالی تشكیل داد و نگذاشت كه این خانواده‌ها در تنگنای اقتصادی قرار گیرند. همانطور كه كارگران نیشكر هفت تپه چنین صندوقی را تشكیل داده و علیرغم فشارها و تهدیدات حراست كارخانه به كارشان ادامه داده‌اند. بعلاوه میتوان با پر كردن در و دیوار با شعار كارگر زندانی آزاد باید گردد ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، فضای گرمی از اعتراض و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی بوجود آورد. ما با معرفی فعالین و رهبران كارگری‌ای كه در زندانند و جایگاه با ارزش آنها در مبارزات كارگری در سطح جهانی و در سطح جامعه میكوشیم بیشترین حمایت را در همبستگی با كارگران زندانی جلب كنیم، كارگران در ایران میتوانند در این جهت نقش مهمی داشته باشند و به نهادهای بین المللی نامه بنویسند و با اعتراض به این سركوب‌ها خواهان حمایتی جهانی برای آزادی کارگران زندانی و اخراج جمهوری اسلامی از سازمانی چون سازمان جهانی كار شوند. در هر حال زندان ابزار سركوب رژیم است. باید این ابزار را از دست این جانیان بیرون كشید. این یك گام مهم در پیشروی خیزش انقلابی مردم است، باید با تمام قوا برای آن تلاش كنیم.

کارگر کمونيست ۱۴۴- ۲۶ بهمن ۱۳۸۹

Advertisements

علیه سندیكالیسم راست و سازشكار در حاشیه نظرات مازیار گیلانی نژاد

مطلبی در وبلاگ سندیکای كارگران فلزكار مكانیك از فردی بنام مازیار گیلانی نژاد، تحت عنوان “چرا سندیکاهای کارگری براجرای قانون اساسی تاکید دارند” به چاپ رسیده است که نفس عنوان مقاله باعث شد كه اگر نه به تمام نكات این نوشته بلكه حداقل حول محور اصلی آن اشاراتی داشته باشم.

مازیار گیلانی نژاد نوشته اش را با یك ادعای دروغین شروع میكند و معلوم نیست كه اشاره اش به کدام سندیکا و تشکل کارگری است که چنین تاکیدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی داشته است. اگر منظور ایشان سندیکای کارگران فلزکار مکانیک است، مشخصا به آن اشاره کند، تا پاسخش را بدهیم. بنابراین من قبل از هر بحثی میخواهم بگویم این سوال مازیار گیلانی نژاد ربطی به كارگران ندارد. این تاكید كسانی چون موسوی و كروبی و اپوزسیون درون حكومت است كه وعده بازگشت به دوره خمینی و قانون اساسی جمهوری اسلامی را دادند و در برابر خیزش انقلابی مردم این ترمز را گذاشتند و گفتند ساختار شكنی نكنید. اما مردم با شعار نه موسوی ، نه احمدی ، آزادی برابری، كشته ندادیم كه سازش كنیم، موسوی بهانه است، كل رژیم نشانه است جوابشان را دادند.

اكنون مازیار گیلانی نژآد با گفتن اینكه سندیكا مبارزه ای برای براندازی حاکمیت سیاسی نمی کند، همصدا با اپوزسیون حافظ رژیم یعنی امثال موسوی و كروبی و در هراس از گسترش اعتراضات كارگری، بر همان طبل ساختار شكنی نكنید میكوبد و در پوشش تئوری سندیكا چیست میخواهد خط و سیاست تسلیم طلبانه را به كارگران غالب كند.

واقعیت اینست كه سندیكا به مفهوم تاریخی و سنتی و شناخته شده آن تشكلی است كه خود را صنفی میخواند تا كارگر را از سیاست دور كند و فعالیتش را نیز در چهارچوب نظام موجود تعریف میكند. اما به طور واقعی غیر سیاسی نیست و همین كه از چارچوب نظام موجود در كشورهای مختلف تبعیت میكند خود نشان میدهد كه سیاسی است و بعلاوه معمولا سندیكاها و اتحادیه های موجود در كشورهای سرمایه داری در پیوند مستقیم با احزاب مختلف سیاسی قرار دارند. اما بهرحال برخی حقوق صنفی و سیاسی موجود در كشورهای غربی كه آنهم حاصل مبارزات تاریخی و ایضا سیاسی كارگران است به این تشكلها اجازه میدهد كه خودرا صنفی و غیر سیاسی قلمداد كنند. اما در جایی مثل ایران كه یك دیكتاتوری عریان و هار سرمایه داری حاكم است و همه چیز بلافاصله سیاسی میشود و در آن حتی حقوق توافق شده كارگر را هم نمیدهند و اگر كارگر اعتراض كند، حراست و سپاه را بالای سرش می آورند، سندیكا با تعریف سنتی و كلاسیك خود جایی نمیتواند داشته باشد و وفادار بودن به آن سنت، عملا سندیكا را به نهادی مستقیما ضد كارگری نظیر خانه كارگر و شوراهای اسلامی تبدیل میكند. دفاع اﯼ غیر سیاسی بودن سندیكاها یا هر تشكل كارگری در ایران به این دلیل چیزی جز یك قانونگرایی و سندیكالیسم راست و ارتجاعی نیست. به عبارت روشنتر سندیكا به مفهمومی كه مازیار گیلانی میگوید به معنی تبدیل شدن آن به دنبالچه سیاست امثال دوم خردادیها و توده ای اكثریتی ها است و پشیزی برای كارگر ارزش ندارد. گیلانی میخواهد تشكلهای كارگری را به این سمت بكشاند. اما تشكلهایی مثل سندیكای شركت واحد و هفت تپه به این دلیل تشكیل شده اند كه كاری برای كارگران در ایران تحت حاكمیت جمهوری اسلامی بكنند. تشكیل شده اند كه از حقوق كارگر از دستمزد كارگر از شرایط كار كارگر و امثال اینها دفاع كنند. تشكلی كه بخواهد كاری در این زمینه بكند چه بخواهد چه نخواهد چه حتی گرایشاتی در درون آنها امثال گرایش مازیار گیلانی تلاش كند یا نكند در اولین قدم با حكومت اسلامی یعنی با دولت رو برو میشود. این اراده تشكل كارگری نیست كه تعیین میكند مبارزه سیاسی شود یا نشود بلكه یك حكومت هار و سركوبگر و ضد كارگری است كه هر تشكلی را كه بخواهد ذره ای از حقوق كارگر دفاع كند به مبارزه سیاسی میكشاند و سندیكای شركت واحد و هفت تپه و امثال اینها را هم كشانده است. اگر این با تعریف سندیكا به مفهومی كه ایشان در كتابها خوانده است، خوانایی ندارد، ایشان باید فكری به حال گرایش سندیكالیستی خود كند نه اینكه راه سازش با جمهوری اسلامی را جلوی پای كارگران بگذارد. ما در این مورد و در رابطه با تشكلهای توده ای كارگری مباحث بسیاری داریم و مشخصا منصور حكمت در این رابطه بحث بسیار ارزنده ای دارد كه خواندنش را به همه خوانندگان این نوشته توصیه میكنم.

مازیار گیلانی در ادامه خصوصیاتی كه برای سندیكا بر می شمرد تحت عنوان اینكه سندیكاها در هر كشوری، قوانین کشورخود را پایه ای برای تغییرات قرارداده وبا این حداقل ها دست به مبارزه برای کسب خواسته های حداکثری خود می زنند ، كارگران را به گرد آمدن حول قوانین ارتجاعی اسلامی، قانون كار و قانون اساسی جمهوری اسلامی فرامیخواند. او با این سخنان كارگران را به توكل به قوانینی فرا میخواند كه بنیانهای اصلی جمهوری اسلامی، این ماشین سركوب و جنایت سرمایه داران را تشكیل داده اند. قوانینی كه اساسشان بر قوانین ارتجاعی اسلامی، اساسش بر تبعیض جنسیتی، قومی، نژادی، مذهبی بنا شده است. قوانینی كه پایه ای ترین حقوق كارگران و كل جامعه ، حق تشكل، حق اعتصاب، آزادی بدون قید و شرط را به رسمیت نمی شناسند و ٣١ سال است كه همه این بیحقوقی ها یك موضوع جنگ دائمی كارگران و كل جامعه با این رژیم جنایتكار بوده است. قوانینی كه به آپارتاید جنسی در ایران رسمیت و قانونیت داده است و تازه سوال ایشان اینست كه چرا كارگران بر اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی تاكید دارند، واقعا شرم آور نیست؟ از همین رو نوشته مازیار گیلانی عملا و به روشنی علیه کارگران و مبارزاتشان، علیه تحزب و هر نوع سیاست و پراتیک رادیکال است.

مازیار گیلانی در این نوشته حتی وقتی به مبارزات سندیکای کارگران شرکت واحد و یا سندیكای نیشكر هفت تپه اشاره دارد، با طرح این سوال كه “آیا مبارزه جنبش کارگری فقط دراعتصاب و درگیری و راهپیمایی وحمله خلاصه می شود”، در واقع اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ و اعتصابات گسترده كارگران نیشكر هفت تپه كه هر كدام به سهم خود نقطه عطفی در جنبش كارگری بودند، را زیر سوال میبرد و بعد در ادامه خط و جهتی كه دنبال میكند تحت عنوان اینكه كارگران سندیكای شركت واحد تلاش كردند در مذاکره با رییس پلیس تهران و شهردارتهران ومدیرعامل شرکت واحد مشكلات كارگران را طرح كنند و نهایتا بقول ایشان كت و شلواری عایدشان شود، میكوشد، مبارزه محدود در چهارچوب قوانین موجود را بعنوان راهكار در مقابل كارگر قرار دهد.

بگذریم كه حتی در این مثال وی حقیقتی وجود ندارد و بطور واقعی اگر بدنبال اعتراضات گسترده كارگران شركت واحد چیزی عایدشان شده است، تماما ثمره مبارزات جانانه آنها برای حق و حقوقشان و متحد كردن صف اعتراضشان بوده است . بعلاوه ایشان آنچنان چشمشان را به حقایق می بندند كه حتی به روی مبارك خود نمی آورند كه در همین چند سال رژیم جنایتكار جمهوری اسلامی چه بر سر همین فعالینی آورده است كه تلاش كردند سندیكایشان را درست كنند. از جمله هم اكنون ٤ نفر از اعضای رهبری این سندیكا شركت واحد و ١ نفر از اعضای سندیكای نیشكر هفت تپه در زندانند. او با سوالی كه در مقابل كارگران میگذارد، در واقع دارد نسخه یك سندیكای دست به سینه در مقابل جمهوری اسلامی را برای كارگران می پیچد. و صدایی است در چهارچوب رژیم اسلامی و در كنار شوراهای اسلامی كه از وحشت جلو آمدن جنبش كارگری، دارد كارگران را از اعتراض و مبارزه برحذر میدارد.

نگاهی به نوشته مازیار گیلانی به روشنی نشان میدهد كه عاقبت سندیكالیسم و عاقبت محدود كردن اعتراض در چهارچوب قوانین موجود، بویژه آنهم در جایی مثل ایران، كه جمهوری اسلامی چیزی جز ماشین جنایت و سركوب نیست و با قوانین ارتجاعی اسلامی اش به بیسابقه ترین شكلی بساط تبعیض و استثمار و آپارتاید جنسی را برپا كرده است، به كجا خواهد كشید. بنابراین میخواهم بر این تاكید كنم كه دفاع از سندیكالیسم و هر نوع تلاشی برای كشاندن مبارزات طبقه كارگر به چهارچوبهای تعریف شده این رژیم، ارتجاعی، راست و جایش در كنار حكومت ضد كارگر و سركوبگر جمهوری اسلامی است.

حقیقت اینست كه هر تشكل كارگری كه بخواهد نماینده اعتراض كارگران باشد باید قدرتش را نه بازی در چهارچوب قوانین موجود، بلكه از اعتراض و مبارزه كارگران بگیرد. همانطور كه سندیكای كارگران شركت واحد در اعتصاب با شكوه سال ٨٤ كل تهران را به حركت در آورد و صدای اعتراض كارگران را نمایندگی كرد و توانست به تشكل محبوب كارگران تبدیل شوند. و طی تمام این سالها این تشكل به هر اندازه كه نماینده اعتراض و خواست كارگران بوده، توانسته اعتماد و توجه كارگران را به خود جلب كند و هر كجا كه گرایشات راست و سازشكاری مثل همین گرایش مازیار گیلانی نژاد میدان پیدا كرده و در جهت كشاندن مبارزات این تشكل به چهارچوبهای قانونی جمهوری اسلامی كوشیده اند و توانسته اند مبارزات كارگران را از خیابان به كریدورهای وزارت كار و مجاری قانونی بكشانند، موجب دور شدن كارگران از خود شده است.

نوشته مازیار گیلانی نژاد شاهد مثالی است كه موضع راست و ارتجاعی سندیكالیسم را به روشنی نشان میدهد، موضعی كه بطور واقعی هیچ ربطی به سندیكای واحد و سندیكای نیشكر هفت تپه و مبارزات این كارگران ندارد . او در این نوشته راست روی و همصدایی با جمهوری اسلامی را به جایی میرساند كه تحت عنوان شورشهای كور و سازماندهی نشده، اعتراضات كارگران مس خاتون آباد شهر بابك و اعتصابات پی در پی كارگران لاستیك البرز را نفی میكند و به هیچ میگیرد. باید از ایشان پرسید كه آیا برای كارگرانی كه سندیكا ندارند، تشكلی ندارند و ماهها دستمزدشان را نگرفته اند، برای كارگرانی كه میخواهند تشكلشان را ایجاد كنند تا در مقابل توحش این رژیم جنایتكار بایستند، راهی جز اعتصاب و راهپیمایی و جاده بستن و جنگیدن برای حق و حقوقشان وجود دارد تا بتواند از بقای زندگی خود و خانواده شان دفاع كنند؟ آیا كارگر خاتون آباد، یا كارگر كیان تایر و بخش عظیمی از مراكز كارگری دیگر كه سندیكایشان را ندارند، نباید دست به اعتصاب و اعتراض بزنند، چون كور و سازمانیافته خواهد بود؟ با منطق ایشان لابد علت گلوله بستن به صف كارگران خاتون آباد توسط جانیان اسلامی نیز همین كور بودن اعتراضات این كارگران و فراتر رفتن از قوانین موجود تعریف شده این حكومت بوده است. واقعا شرم آور است.

همانطور كه بالاتر اشاره كردم مازیار گیلانی در نوشته اش به تمجید آن بخش از فعالیتهای سندیكای واحد می پردازد كه در چهارچوب راهكارهای ارائه شده امثال ایشان قرار میگیرد و با این كار میكوشد تا كارگران را به راه ایده آل خود و توكل به قانون اساسی جمهوری اسلامی هدایت كند. اما بطور واقعی هر كدام از این سه شاهد مثال ایشان، كارگران خاتون آباد، كیان تایر و سندیكای واحد، به نوبه خود یك نقطه قدرت و پیشروی مهم در جنبش كارگری ایران بوده است. مبارزاتی كه نقش مهمی در تغییر توازن قوای جامعه به نفع مبارزات كل جامعه داشته اند. بنابراین ناگزیرم باز قبل از هر توضیحی اعلام كنم كه هیچكدام از این مثال ها ربطی نه به سوال مازیار گیلانی نژآد و نه راهكارهای ایشان دارد و به هیچ شمردن این مبارزات از طرف ایشان بیش از بیش بی ربطی و ضدیت او را با كارگران و مبارزاتشان نشان میدهد.

در بهمن ماه سال ٨٢ بود كه كارگران مس خاتون آباد علیه بیكارسازی به خیابان ریختند و مردم شهر بابك به حمایت این كارگران برخاستند و شهری به اعتراض بلند شد. جمهوری اسلامی از بیم گسترش این اعتراضات صف اعتراض كارگران را به گلوله بست و در نتیجه ٤ كارگر به اسامی مومنی٬ مهدوی٬ ریاحی و جاویدی جان باختند جان سپردند. اتفاقی كه هم اكنون در هفتمین سالگردش قرار داریم و من از این فرصت استفاده میكنم و یاد این عزیزان را گرامی میدارم. اتفاقی كه جامعه و جنبش كارگری را تكان داد و از جنبه هایی نقطه عطفی در مبارزات كارگران و كل جامعه بود. جنایت جمهوری اسلامی با عكس العمل وسیع كارگران و مردم در ایران و در سطح جهان مواجه شد و جمهوری اسلامی به روشنی دریافت كه دیگر اوضاع همانند سالهای اول حكومتش نیست كه صف كارگران را به گلوله بندد و بتواند اعتراضات كارگران را عقب براند. اتفاقی مهم كه مازیار گیلانی نژاد آنرا شورشی كور و بیفایده میداند تا بر روی همه این حقایق خاك بپاشد. چون از نظر ایشان به اعتراض درآمدن یك شهر عملی برانداز است و لابد چون حركتی برانداز بوده حقش هم سركوب بوده است. بله ایشان اینچنین آموخته های سندیكالیسم خود را به كارگران می آموزد.

نمونه دیگر شاهد مثال جناب مازیار مبارزات كارگران كیان تایر است. كارخانه ای كه همواره یك كانون دائمی اعتراض و مبارزه علیه دستمزدهای پرداخت نشده و علیه بیكارسازی كارگران بوده است. كارخانه ای كه در آن كارگران در سال گذشته با انتخاب ٢٧ نماینده خود و اتكا به مجمع عمومی شان، توانستند صف مبارزه شان را متحد نگاهدارند و در مقابل شوراهای اسلامی این ارگانهای سركوب و دست ساز جمهوری اسلامی بایستند. و بطور واقعی در مقابل كل جنبش كارگری راه نشان دادند.از جمله مبارزات كارگران كیان تایر بیش از بیش نقش حیاتی و جایگاه واقعی مجمع عمومی كارگری بعنوان ظرف اعمال اراده و تصمیم گیری كارگران را نشان داد و بطور عملی كارگران را در یك قدمی تبدیل مجامع عمومی كارگری امروز به مجامع عمومی منظم و نطفه پایه ای شوراهای كارگری قرار داد. اتفاقا ریشه خشم جناب مازیار گیلانی نژاد، این سندیكالیست دو آتشه را نیز در همین جا باید یافت.

اما اجازه بدهید اشاره كوتاهی هم به مثال مورد علاقه مازیار گیلانی نژاد یعنی مثال اعتراضات كارگران شركت واحد داشته باشم. تا آنجا كه به اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ و تلاششان برای ایجاد تشكل خود سندیكای واحد برمیگردد، این مورد نیز به راهكارها و به ادعاهای ایشان كاملا بی ربط است.

اعتصابات با شكوه كارگران شركت واحد در بهمن سال ٨٤ كه اتفاقا هم اكنون در پنجمین سالگردش قرارداریم را كسی فراموش نمیكند. در همان موقع نیز گرایش راست در درون این سندیكا، با اعتصاب كارگران مخالف بود. و راهكار “نافرمانی مدنی” به جای اعتصاب، به جای اعتصاب، چراغ ها را روشن كنیم و غیره را مقابل كارگران قرار میداد. اما سندیكای شركت واحد فرمان اعتصاب را داد و در یك شب ٥ هزار كارگر شركت واحد در قرارگاه شش تجمع كردند و بر خواستهایشان تاكید گذاشتند. همان موقع بود كه جمهوری اسلامی نزدیك به هزار نفر از این كارگران را راهی زندان كرد، اما انعكاس جهانی این اعتراض و كمپینی جهانی در حمایت از این كارگران آنچنان ابعادی پیدا كرد كه ظرف دو روز كارگران زندانی شركت واحد از زندان آزاد شدند. مبارزاتی كه هنوز به جرم آن اعضای هیات مدیره این سندیكا، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، رضا شهابی، غلامرضا غلامحسینی در زندانند و برای همه آنها به جرم “اقدام علیه امنیت كشور” احكام زندان داده شده است و هم اكنون دهها نفر از این كارگران به همین جرم از كار اخراج شده و بارها زندانی و مورد تهدید قرار گرفته اند.

البته نمونه دیگر از مبارزات همین كارگران تلاششان برای ایجاد سندیكایشان بود. كه بعد ما شاهد حمله اوباش شوراهای اسلامی و امثال حسن صادقی و اکبر عیوضی از سران جنایتكار آن به این سندیكا بودیم كه با تیغ تلاش در بریدن زبان منصور اسانلو داشتند. اما همانطور كه اشاره كردم، مورد مثال مازیار گیلانی نژآد طبعا این موارد از مبارزات درخشان سندیكای شركت واحد كه بطور واقعی جنبش كارگری و كل جامعه را به جلو برد نیست و اصلا اشاره ای به آنها ندارد. چون این شكل از مبارزات در چهارچوب تعاریف ایشان از سندیكا و مبارزه قانونی و مبارزات برانداز و غیره نمیگنجد. بلكه دقیقا اشاره ایشان به مواردی است كه اتفاقا رد پای میدانداری سیاست راست را می بینید. استناد ایشان دقیقا به همان سیاستی است كه عملا هنگامی كه كارگران شركت واحد در اوج مبارزاتشان و جلب حمایت كارگران و كل جامعه بودند و چندین هزار كارگر در میدان بودند، كارگران را راهی خانه كرد و فرمان پایان اعتصاب كارگران را صادر كرد. گرایش راستی كه از همان ابتدا در برابر گرایش رادیكال و معترض در سندیكای واحد سنگ اندازی میكرد و راهكارهایش كشاندن كارگران به مجاری قانونی و به كریدورهای اداره كار و به دریوزگی افتادن در مقابل امثال حداد عادل و توسل به قانون اساسی جمهوری اسلامی و غیره بود. سیاستی كه عملا مبارزات كارگران شركت واحد را به فرسودگی میكشاند.

اما ما دیدیم كه كارگران معترض و رادیكال در مقابل این گرایش ایستادند. تشكیل سندیكا و اعتصاب را حق خود اعلام كردند و از مبارزات و خواستهایشان دفاع جانانه كردند. زندان رفتند و از پا ننشستند. و ما در تمام این مدت شاهد حضور صفی از رهبران رادیكال و معترض كارگری در این سندیكا بوده ایم كه بطور وافعی صدای اعتراض كارگران واحد و كل جامعه بوده اند. كارگرانی كه صدای اعتراضشان را در اول مه ها و قطعنامه هایشان، در كمپین برای خواست افزایش دستمزدها و تومار حداقل دستمزد یك میلیون تومان در دو سال پیش و در منشور مطالبات حداقل كارگری و غیره و غیره و در مناسبت های مختلف شنیده ایم. صدایی كه مازیار گیلانی تلاش دارد اسمی از آن نبرد و با ایستادن در كنار خط راست و تقویت و پشتیبانی اش، میكوشد كه این سندیكا را به راه خود برد.

اما باید به ایشان گفت، زخمت نكشید. جمهوری اسلامی با فشارش بر رهبران كارگری سندیكای شركت واحد و نیشكر هفت تپه نتوانست راه به جایی برد، شما هم راهی به جایی نخواهید برد. جمهوری اسلامی سندیكای این كارگران را هدف قرار داد و كوشید با فشار بر روی رهبران این كارگران، این تشكل ها را در هم شكند، اما نتوانست. كارگران زندانی شدند، زیر فشار قرار گرفتند، اما ایستادند و بر حق و حقوقشان تاكید كردند.
خط شما خط شكست خورده ایست و جایی در میان كارگران ندارد

کارگر کمونيست۱۴۳ – ۱۹ بهمن ۱۳۸۹

تظاهرات عليه جمهوري اسلامي در كابل

 روز ٢٣ دي صدها  نفر از مردم افغانستان در اعتراض به سياستهاي فاشيستي جمهوري اسلامي در قبال مهاجران افغان در ايران در مقابل سفارت جمهوري اسلامي در كابل دست به تظاهرات زدند. يك موضوع ديگر اعتراض در اين حركت مساله جلوگيري حكومت ايران از عبور ٢٥٠٠ تانكر سوخت از مرز ايران و افغانستان بود. معطل ماندن حدود ۲۵۰۰ تانکر در مرز ایران و افغانستان در شروع زمستان سخت افغانستان، بهای سوخت را در این کشور ۷۰ درصد افزایش داده است. در اين رابطه در اواسط دي ماه نيز صدها نفر در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران در كابل دست به تظاهرات زده و شعار مرگ بر جمهوري اسلامي سر دادند. بنا بر خبرها جمهوري اسلامي از حدود یک ماه پیش، ورود تانکرهای سوخت به افغانستان را به شدت محدود کرده است. این تانکرها با گذر از خاک ایران، مواد سوختی را از ترکمنستان و عراق به افغانستان می‌رسانند. بهانه ايران براي نگه داشتن تانكرها اينست كه ممكن است نيروهاي خارجي از اين سوخت استفاده كنند. دولت افغانستان اعلام كرده است كه اين تانكرها حامل سوخت مصرفي مردم هستند. در اين حركت اعتراضي تظاهر كنندگان در حاليكه عليه سران حكومت اسلامي شعار ميدادند عكس هاي آنها را به آتش كشيدند. و به در سفارت جمهوري اسلامي تخم مرغ پرتاب كردند و رنگ پاشيدند.

 سي و يكسال است كه جمهوري اسلامي سياست كاملا فاشيستي اي را عليه مهاجران افغان دنبال ميكند. بر اساس اين سياست مهاجران افغان در سخت ترين شرايط به كار اشتغال دارند و در عين حال هميشه از سوي پليس جمهوري اسلامي در تعقيب و در خطر اخراج قرار دارند. تحت اين فشار بسياري از خانواده هاي مهاجران افغان نتوانسته اند فرزندانشان را به مدرسه و تحصيل بفرستند. جمهوري اسلامي براي اخراج مهاجران افغان به اشكال جنايتكارانه اي عمل كرده و  به منازل آنها حمله برده است. منازل آنها را به آتش كشيده است. در محيط هاي كار حمله برده و بدون اينكه به آنها حتي فرصت تسويه حساب در برابر كاري كه انجام دهند ، داده شود، آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و به بازداشتگاههاي اجباري انتقال داده است. بسياري از مهاجران افغان تحت بهانه هاي واهي زنداني شده و اعدام شده اند. از جمله در تصاويری که اخيراً در تلویزیون افغانستان پخش شده، نشان داده است كه  شماری از افغان‌ها كه از ايران اخراج و راهي مرز شده اند، در مرز ایران کشته و يا زخمی شده‌اند و نيروهای مرزی ايران آنها را مورد اذيت و آزار قرار داده اند. اين تصاوير بيش از بيش موجب خشم و نفرت مردم افغانستان و تظاهرات روز ٢٣ دي بوده است. ابعاد جنايات جمهوري اسلامي در قبال مهاجران افغان انعكاس همه جانبه اي هنوز پيدا نكرده است. جناياتي كه بعضا در مقابل چشم سازمان ملل و توافق هاي جهاني در منطقه صورت گرفته است. از اينرو مردم افغانستان، بويژه بخش زحمتكش و كارگران اين كشور، هيچگاه جنايات اين رژيم را از ياد نميبرند و از هر فرصتي براي بلند كردن صداي اعتراضشان در قبال حكومت ايران استفاده ميكنند. از جمله در ارديبهشت سال گذشته هنگاميكه فرزاد كمانگر بهمراه ٤ زنداني سياسي ديگر، شيرين علم هولي، فرهاد حيدري و مهدي اسماعيليان اعدام شدند، شاهد تظاهرات با شكوهي در دو شهر جلال آباد و هرات در افغانستان بوديم. تظاهراتي كه مردم شعار ميدادند، مرگ بر ديكتاتور چه در ايران، چه در كابل و عكس هاي فرزاد كمانگر و ٤ اعدامي همراه او را با خود حمل ميكردند. و آزادي را فرياد ميزدند.*

انترناسیونال ۳۸۳،بیست و چهار دی هشتاد و نه

رحيم مشايي و يك سوال اساسي در مورد حجاب

رحیم مشایی رئیس دفتر احمدي نژآد در سخناني در يك همايش در دانشگاه علم صنعت سوال مهمي را مقابل خود و اين رژيم ميگذارد و مي پرسد: ” هم اکنون اگر قانونی بود که حجاب الزام ندارد، چند درصد خانم ها با حجاب بودند؟ منظور همین روسری است.” او با اين تصوير كه بدون اجبار زنان حجاب را دور خواهند انداخت سخنان خود را ادامه ميدهد و ميگويد: “چرا هزاران منبر نصیحت و خطابه تأثیر لازم را نداشته است؟ البته بی تأثیر نیست، کجای کار ما اشکال دارد؟” مشايي نميتواند جواب واقعي اين سوال را بدهد اما جوابش در يك جمله اينست كه كار شما اشكالش آنجاست كه ميخواهيد به يك جامعه امروزي و مدرن، قوانين پوسيده توحش را تحميل كنيد.

مشايي و سران مرتجع اين رژيم هرچه هم كه عقب مانده باشند ميدانند و طي اين سالها ديده اند كه اشكال آنها اينست كه ميخواهند قوانين ارتجاعي اسلامي، هزار سال پيش را در جامعه اي پياده كنند كه مدرن است، آزاديخواه است، تبعيض نميخواهد و براي آزادي و برابري مبارزه ميكند. در جامعه اي كه جنبش آزادي زن هر روز قدرتمند به جلو مي آيد و در همان آغاز به حاكميت رسيدن اين حكومت و  اعلام اجباري بودن حجاب، زنان و مردان آزاديخواه ايران جوابشان را در هشت مارس با شكوه سال ٥٨ با شعار آزادي، برابري حق مسلم ماست، دادند. اينها نمي فهمند كه اتفاقا اشكالشان همان منبر ها و خطابه هاييست كه رفته اند و فاطمه را با حجاب و فرمانبرداريش ، سمبل زن قرار داده اند. اما جامعه جانانه در برابرشان ايستاد و هشت مارس را روز جهاني خود اعلام كرد و ندا آقا سلطان، زن جواني كه در تطاهراتهاي مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر خامنه اي شركت كرد و به گلوله بسته شد، دختر جواني كه آزادي را براي همگان طلب ميكرد سمبل جنبش انقلابي مردم شد.

 مشايي دارد به صراحت اعتراف ميكند كه با وجود به راه انداختن انواع طرحهاي عفاف و حجاب، عليرغم دستگيري ها و تعرضات جنايتكارانه هر روزه شان بر زنان و بر جوانان،  اكنون حجاب برگيران به يك جنبش قوي در جامعه و يك عرصه مهم چالش اين رژيم تبديل شده است. و امروز اين رژيم همانطور كه از فتنه اقتصادي فغانش بلند شده است، چنين درمانده و مفلوك از ابعاد اجتماعي جنبش آزادي زن و حجاب برگيران سخن ميگويد. حرفهاي مشايي تازه نيست، اين زبوني را بارها و بارها در خطبه هاي نماز جمعه و در ديدارهاي كميسيونهاي مجلسشان با سران نيروي انتظامي و جمع كردن مقامات گوناگون مملكتي براي چاره انديشي بر سر اين موضوع شاهد بوده ايم. مشايي راست ميگويد، اگر اين چماق سركوب روي سر مردم نبود، طبعا ايران كشوري بود بسيار جلوتر از بسياري از كشورهاي پيشرفته امروز جهاني. چون مردم ايران تجربه سي سال جدال بر سر آزادي و زندگي انساني با اين حكومت را دارند. چون طي تمام اين سالها ما با عروج جنبشي چپ و راديكال بر سر اعتراضات مردم روبروييم. اين را سران حكومت بويژه در اعتراضات گسترده همين يكسال اخير و قرار گرفتن زنان در صف جلوي اعتراضات و حجاب سوزي هاي چهارشنبه سوري و هشت مارس در تهران و سنندج ديدند. آري پاسخ جناب مشايي اينست كه اشكال شما، وجود اين بساط آپارتايد جنسي و قوانين ارتجاعي شماست كه همچون غده اي سرطاني بايد نه تنها از پيكر جامعه ايران، بلكه از پيكر كل جهان، جراحي شده و به زباله دان تاريخ سپرده شود.  راهي در مقابل شما قرار ندارد. جمهوري اسلامي بايد برود اين خواست مردم است.  وجود اين حكومت اشكال اساسي كار است. مردم ايران جمهوري اسلامي را نميخواهند. تبعيض و نابرابري نميخواهند.*

انترناسيونال ۳۸۳،بیست و چهار دی هشتاد و نه

پژواك خواست افزايش دستمزد در درون حكومت

مساله ميزان حداقل دستمزد براي سال آتي موضوغ بحث داغي در درون حکومت و در ميان کارگران است. جمهوري اسلامي مدتهاست بحث بر سر اين موضوع را شروع کرده و تا كنون دهها جلسه در پشت پرده برپا كرده و بر سر خود كوبيده اند، كه با اين موضوع كه مساله معيشت و زندگي كل كارگران است، آنهم در دل اين شوك تورمي كه ايجاد كرده اند و جامعه در حال خشم و در آستانه عصيان است، چه كنند. به سر خود ميكوبند كه امسال در دل شرايطي كه “فتنه اي اقتصادي” در راه است، و كارگران و كل جامعه  مترصد فرصتي هستند كه بيرون بريزند و كل بساطشان را جمع كنند، چگونه ميتوانند خود را از زير اين خطر بيرون بكشند. بله امسال بطور واقعي در شرايطي كاملا متفاوت با هر سال بحث تعيين ميزان حداقل دستمزدهاست.

 امسال مساله ميزان حداقل دستمزدها بيش از بيش به يك موضوع جنجالي و دعوا در درون حكومت تبديل شده است. اين را از اظهارت ضد و نقيضشان ميتوان ديد. از يكسو از اين صحبت ميكنند كه ظاهرا اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها نرخ تورم را كاهش ميدهد و بنابراين دستمزد به نسبت سال گذشته ميتواند از افزايش كمتري برخورد باشد. از سوي ديگر خودشان در دعواهايشان از افزايش ٦٠، ٧٠ درصدي نرخ تورم در نتيجه اجراي طرح هدفمند كردن يارانه هايشان سخن ميگويند و مساله شوك تورمي و پيامدهاي اجتماعي آن دو سه سال است كه موضوع  جدال درون اين حكومت بوده است. در ادامه همين دعواهاست كه حتي از رقم يك ميليون تومان بعنوان حداقل دستمزد كارگر براي سال آتي صحبت ميكنند.

 عزیز عاملی عضو هیئت مدیره کانون عالی کارفرمایان ایران در گفتگو با مهر از افزايش احتمالي ١٥ درصد به سطح حداقل دستمزد فعلي يعني ٣٠٣ هزار تومان سخن ميگويد و توضيح ميدهد:  ” امسال نیز مانند سالهای گذشته شورای عالی کار نرخ تورم اعلامی از سوی بانک مرکزی را در محاسبات حداقل دستمزد لحاظ خواهد کرد که با توجه به اینکه تاکنون این نرخ تک رقمی بوده؛ بنابراین خیلی منطقی است که دستمزد طبق روال سال قبل و بر پایه توافق کارگران و کارفرمایان با توجه به نرخ تورم تعیین و اعلام شود.”

عزيز عاملي از تك رقمي بودن نرخ تورم سخن ميگويد، اما قبل از وي يكي ديگر از همكارانش عباس وطن پرور نماينده كارفرمايان در كميته دستمزد ميگويد،  كدام كارفرماست كه با توجه به  اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها و افزايش ٦٠ تا ٧٠ درصدي نرخ تورم حاضر به افزايش ٤٠ درصدي دستمزد كارگران باشد.

 از سوي ديگر عباس كشاورز معتمدي، عضو هيات مديره كانون هماهنگي شوراهاي اسلامي كار قزوين پيشنهاد رقم حداقل يك ميليون تومان را بعنوان حداقل دستمزد كارگران در سال آتي را پيشنهاد كرده و در  دعواهاي درون حكومتي شان و انتقاداتي كه بسوي هم سراريز ميشود،  برملا ميكند كه رقم يك ميليون تومان  پيشنهادي او هنوز از خط فقر تعيين شده آمار بانك مركزي در سال گذشته كمتر است و توضيح ميدهد كه تازه اين رقم بدون در نظر گرفتن اثرات قانون هدفمندي يارانه ها محاسبه شده است.

اما  دهقان كيا همكار ايشان و عضو هیئت مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران در رابطه با همين مساله ميزان حداقل دستمزد كارگران و كميته مزد جمهوري اسلامي در گفتگويي با خبرنگار مهر صدو هشتاد درجه متفاوت صحبت كرده و  در پاسخ به این سوال که با توجه به پایین تر بودن نرخ تورم امسال نسبت به يازده و سه درصد تاثیرگذار در تعیین حداقل دستمزد سال گذشته، آیا ممکن است دستمزدها کاهش یابد؟! با استناد به بندي از قانون كار جمهوري اسلامي ميگويد چون مبنا علاوه بر تورم معيشت يك خانوار ٤ نفره است، دستمزد كاهش نمي يابد. و در واقع بر نرخ تورمي كه خبرنگار مهر عامدانه به پيش كشيده است، صحه ميگذارد و همه دلخوشي اي كه به كارگران ميدهد اينست كه دستمزدها كاهش نمي يابند! و همانجا كارگران را به توافق منطقي با كارفرمايان و دولت فراميخواند.  گفتگويي كه بيش از بيش نقش هميشگي شوراهاي اسلامي را بعنوان جاده صاف كن هاي حكومت براي پيشبرد طرحهاي ضدكارگريشان نشان ميدهد.

 با كنار هم گذاشتن همه اين اظهارات به روشني ميتوان  توطئه  كثيف و جنايتكارانه اي كه اين حكومت در قبال زندگي و معيشت كارگران و كل جامعه در پيش دارد را ديد. توطئه اي كه براي اجرايش مزدوران شوراي اسلامي و خانه كارگر و مراكز آماري بانك مركزي و رسانه هايشان همه و همه  به خدمت گرفته شده اند، تا به كارگر بقبولانند قدرت خريدش بيشتر شده است و در نتيجه افزايش مزدي در كار نيست. بقبولانند كه وضع همين است و اگر صدايت درآيد، فتنه گر اقتصادي هستي و جايت در زندان است.  دهقان كيا در همين گفتگو صحبت از اين ميكند كه ظاهرا قرار است تا پايان سال جاري قيمت ٢٥ قلم كالا واقعي شود و در نتيجه دستمزد كارگر هم بايد واقعي شود و ميكوشد با رندي آخوندي نه تنها كاهش سطح دستمزد كارگران در سال ٩٠ بلكه طرح “هدفمند كردن يارانه هاي” حكومت را بعنوان گشايشي براي كارگران، قالب كند. و در همين رابطه ميگويد: “از دولت انتظار می رود تا در زمان آزادسازی قیمتها و اجرای هدفمندی یارانه ها، دستمزد کارگران نیز واقعی شود و تاثیرات آزاد سازیها در معیشت کارگران دیده شود.”

 اين اظهارات در عين حال اوج دروغگويي و بيشرمي اين جانيان دزد را نشان ميدهد. نرخ تورم را ده جور مي پيچند تا تك رقمي اش كنند و بعد هم دستمزد كارگر را افزايش ندهند و زندگي و معيشت بقول خودشان هفت و نيم ميليون كارگر را رقم بزنند. همه اين دروغ ها و مزخرفات را هم بعنوان كارشناس و اعضاي كميته مزد جمهوري اسلامي بيان ميكنند.

كنار هم گذاشتن همه اين اظهارات به روشني نشان ميدهد كه اوضاع از چه قرار است. يك مشت دزد و آقازاده هاي ميلياردر تحت عنوان كارشناس نشسته اند و دارند بر سر ميزان دستمزد كارگران تصميم ميگيرند. كميته مزدشان را تشكيل داده و دعوا و مرافعه شان بالا گرفته است و در دعواهاي دروني شان اسرار مگويشان نيز بر ملا ميشود.

 خلاصه اينکه موضوع ميزان حداقل مزد سال آتي، امسال بيش از هر سال به موضوع كشاكش درون حكومت و به معضل آن تبديل شده است. در ميان اين کشاکش ها بهترين فرصت براي ما کارگران است که خودمان جلو بيفتيم. اعلام کنيم که دستمزدمان را خودمان بايد تعيين کنيم. و مبنايي را بعنوان ميزان دستمزدمان اعلام کنيم. به شوراهاي اسلامي و خانه کارگر اعلام کنيم که ديگر اجازه نميدهيم که نمايش مسخره هر ساله خود  را به اجرا بگذاريد، ارقام مختلف بر سر ميزان دستمزد ما كارگران را  به جلو پرتاب كنيد و بعد هم جامعه كارگري را به تحمل و صبر فرابخوانيد.  اعلام كنيم كه  با استناد به همين گفته هاي خودتان دستمزد ما بايد رقمي بسيار بالا تر از اين يک ميليون توماني باشد که جناب عباس کشاورز ميگويد. چگونه است که نرخ خط فقر بانک مرکزي در سال گذشته يک ميليون تومان بوده و اکنون با ژست كار شناسانه از يک ميليون تومان مثل صدقه به كارگران صحبت ميكنيد؟ بگوييم ميزان مزد ما در قدم اول بايد يک ميليون تومان باشد. و تازه اين در قدم اول است. بگوييم حق ما داشتن يک زندگي انساني است.  اعلام كنيم، كه ما نه تنها اين  يك ميليون حد اقل دستمزد بلكه همه حق و حقوقمان را ازحلقوم شما جانيان بيرون ميكشيم. و حداقل يك  ميليون تومان دستمزد را اولين سنگري خواهيم كرد كه با فتح آن طرح يارانه هايتان را هم روي سرتان خراب كنيم و اين حضرات شوراي اسلامي و خانه كارگر را نيز از سر راهمان برداريم.*

انترناسیونال ۳۸۲-هفده دی هشتاد و نه

در حاشیه بیانیه ٦ تشکل کارگری

“آيا حتي با دو ميليون تومان دستمزد ميتوان يك زندگي انساني داشت”

٦ تشکل كارگري در روز…در بيانيه مشتركي اعتراض خودرا به دستمزدهاي زير خط فقر اعلام كردند و بر افزايش چندين برابري دستمزد تاكيد گذاشتند. سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه، اتحاديه آزاد کارگران ايران، هيئت موسس بازگشايي سنديکاي فلزکار و مکانيک، کانون مدافعان حقوق کارگرو انجمن صنفي کارگران برق و فلز کار کرمانشاه، در اقدامي مهم و ارزنده با هم اطلاعيه مشترکي در مورد افزايش حداقل دستمزدها و خواستهاي كارگران داده اند. اقدامي كه در آن بطور واقعي صف متحدي از تشكلها و رهبران كارگري، دارند بعنوان سخنگويان واقعي كل كارگران و كل جامعه سخن ميگويند. يك سوال مهم در اين بيانيه اينست كه آيا واقعا حتي دو ميليون تومان دستمزد در شرايط اقتصادي كنوني و با آزاد سازي قيمتها كفاف زندگي يك خانواده چهار نفره را ميدهد؟ و به اين ترتيب آنها در واقع صداي اعتراض نه تنها كارگران، بلكه كل جامعه را نمايندگي ميكنند. در اين بيانيه همچنين بر نكته درستي انگشت گذاشته شده و ميگويند همانطور كه قيمت اكثر كالاهاي اساسي چندين برابر شده، دستمزد ما كارگران نيز بايد به چندين برابر افزايش يابد. اين حرف همه مردم در شرايطي است كه تهاجم بزرگي تحت عنوان طرح هدفمند كردن يارانه ها به زندگي و معيشت كل جامعه به اجرا درآمده است و قيمت همه اجناس چندين برابر افزايش يافته است. اين كارگران با طرح اين خواست در واقع به مقابل كل جامعه دارند راه نشان ميدهند و خواست و گفته آنها و افزايش چندين برابر دستمزدها خواست و حرف دل همه كارگران و همه مردم است. بيانيه ٦ تشكل كارگري، در واقع كيفرخواست ميليونها كارگران و معلمان، پرستاران، و كل جامعه است.

در اين بيانيه اين ٦ تشكل كارگري بر تعيين ميزان حداقل دستمزدها با حضور و نظر نمايندگان منتخب و واقعي كارگران تاكيد دارند.و ميگويند در حاليكه در سال گذشته خط فقر نزديك به يك ميليون تومان محاسبه شده بود، آيا تعيين حداقل دستمزد ٣٠٣ هزار تومان چيزي جز محكوم كردن ما به زندگي زير خط فقر بوده است. و مي پرسند چرا وقتي نوبت تعيين قيمت نيروي کار ما کارگران فرا ميرسد بايد نظاره گر باشيم و عده اي در “شوراي عالي کار” بدون حضور نمايندهاي واقعي ما، قيمت نيروي کار ما را تعيين کنند و يک زندگي زير خط فقر را بر ما و خانواده هايمان تحميل نمايند.

دو سال پيش كارگران در بيانيه هايشان بر يك ميليون تومان دستمزد بعنوان اولين گام تاكيد گذاشتند، در اين بيانيه كارگران بر افزايش دستمزدها متناسب با تورم موجود و احتساب تامين زندگي شرافتمندانه براي خانوار چهار نفره تاكيد ميكنند و با اين سئوال جلو آمده اند كه آيا واقعا حتي با دو ميليون تومان دستمزد در شرايط كنوني ميتوان يك زندگي انساني داشت؟

بيانيه ٦ تشكل كارگري بطور واقعي پرچم جنبش سراسري افزايش دستمزد است. حرف دل ميليونها كارگران و مردم است و بايد وسيعا آنرا مورد پشتيباني قرار داد و به آن پيوست. بايد معلمان ، پرستاران و همه بخش هاي جامعه در برابر اين گراني و اين تعرض هر روزه به معيشتشان اعلام كنند كه اين بيانيه را بيانيه خود ميدانند و رقمي را براي حداقل ميزان دستمزد و حقوق دريافتي خود اعلام كنند و بار ديگر بر گفته هميشگي خود تاكيد كنند و بگويند كه ديگر به اين زندگي زير خط فقر و پر از فلاكت تن نميدهند.

اكنون كه آخر سال است و جمهوري اسلامي همانند هر سال دارد بر سر ميزان دستمزد ما كارگران تصميم ميگيرد، خودمان جلو بياييم و در كنار اين ٦ تشكل كارگري اعلام كنيم كه ما كارگران خودمان بايد ميزان دستمزدمان را تعيين كنيم. اجازه نميدهيم كه چنين سرنوشت ما و فرزندانمان را رقم بزنيد. در مجامع عمومي مان بر سر مساله ميزان حداقل دستمزدهايمان به بحث بنشينيم و با طومار هاي اعتراضي حول خواست افزايش فوري آن متحد شويم. دهها كارخانه در شهرهاي مختلف ميتوانند با اسم و نشان خود طومارهاي اعتراضي بنويسند و خواست افزايش دستمزدها فوري را اعلام كنند. امروز بيش از هر وقت مساله افزايش دستمزدها به مساله زندگي و بقاء كارگران و ميليونها خانواده كارگري و كل جامعه تبديل شده است. بايد حول اين خواست متحد شد و مانند اين ٦ تشكل اعلام كنيم كه دستمزدما حتي اگر دو ميليون باشد كفاف زندگي مان را نخواهد كرد، ما يك زندگي انساني ميخواهيم.*

***

افزايش حداقل دستمزدها بايد متناسب با تورم و تامين شرافتمندانه هزينه يک خانوار چهار نفره در شرايط اقتصادي کنوني باشد

حداقل دستمزدي که در طول سالهاي گذشته و بدون حضور نماينده هاي واقعي ما در شوراي عالي کار تعيين شده است بهيچوجه در طول اين سالها کفاف هزينه هاي زندگي ما را نکرده است و با سير صعودي هر ساله تورم، سال به سال ما کارگران و خانواده هايمان در فقر و فلاکت بيشتري فرو رفته ايم.
قرار بوده است افزايش هر ساله حداقل دستمزد کارگران متناسب با تورم و سبد هزينه يک خانوار چهار نفره باشد. اما آيا در طول سالهاي گذشته چنين چيزي در تعيين حداقل دستمزدها رعايت شده است؟ طبق اظهار نظر کارشناسان اقتصادي در سال گذشته خط فقر نزديک به يک ميليون تومان بوده است اما حداقل دستمزد کارگران در سال گذشته را ٣٠٣ هزار تومان تعيين کردند که با احتساب ساير موارد قانوني مربوط به دستمزدهاي کارگران حداکثر دريافتي اکثريت عظيم آنان به ٥٠٠ هزار تومان نيز نميرسد. آيا تعيين چنين دستمزدي با اذعان به خط فقر يک ميليون توماني جز اين است که صراحتا ما کارگران را محکوم به زندگي در زير خط فقر کرده اند؟ آيا چنين وضعيتي براي تعيين کنندگان حداقل دستمزد و خانواده هاي آنان قابل تحمل است که براي ما کارگران نيز قابل تحمل باشد. آيا واقعا حتي دو ميليون تومان دستمزد هم در شرايط اقتصادي کنوني و با آزاد سازي قيمتها کفاف تامين شرافتمندانه هزينه يک خانوار چهار نفره را ميدهد؟
از نظر ما اگر قرار شده است قيمت اکثر کالاهاي اساسي زندگي چندين برابر بشود ما کارگران نيز حق داريم دستمزدهاي خود را به چندين برابر افزايش دهيم. آيا به جز اين است که نيروي کار ما کارگران تنها کالايي است که ما از طريق فروش آن به صاحبان سرمايه امرار معاش ميکنيم؟ آنوقت چرا بايد وقتي نوبت تعيين قيمت نيروي کار ما کارگران فرا ميرسد ما بايد نظاره گر باشيم و عده اي در شوراي عالي کار بدون حضور نمايندهاي واقعي ما، قيمت نيروي کار ما را تعيين بکنند و يک زندگي زير خط فقر را بر ما و خانواده هايمان تحميل نمايند.
ما امضا کنندگان اين بيانيه اعلام ميداريم حداقل دستمزد ما کارگران بايد متناسب با تورم موجود و احتساب تامين شرافتمندانه هزينه يک خانوار چهار نفره در شرايط اقتصادي کنوني و با حضور و نظر و با حضور و نظر نماينده هاي منتخب و واقعي كارگران تعيين بشود. زندگي در زير خط فقر براي ما و خانواده هايمان غير قابل تحمل است . ما كارگران با تلاش و اتحاد و پيگيري مطالبات خود از طريق ايجاد تشكل هاي مستقل به هر طريق ممكن به اين وضعيت خاتمه خواهيم داد.
سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه
سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه
اتحاديه آزاد کارگران ايران
هيئت موسس بازگشايي سنديکاي فلزکار و مکانيک
کانون مدافعان حقوق کارگر
انجمن صنفي کارگران برق و فلز کار کرمانشاه
بهمن ١٣٨٩

 

ماشين جنايت عليه زندانيان سياسي را ميتوانيم درهم بشكنيم

هفته اي كه گذشت هفته اعتراضات وسيع عليه اعدام بود. اما نگاهي به ليست كساني كه در ليست اعدام هاي جمهوري اسلامي قرار دارند و كسانيكه اين روزها توسط جانيان اسلامي به جوخه هاي دار سپرده شده اند، موضوع را بیش از بیش خطیر میکند.  اكنون ديگر بحث تنها بر سر اعدام آنها كه بنا به گفته مقامات قضائي حكومت اسلامي پرونده قتل و مواد مخدر و امثال اينها دارند نيست. بلكه اكنون بحث بر سر اعدام انسانها تحت عنوان “محاربه با خدا” و “جاسوس اسرائيل” و غيره است. بحث بر سر  جلوكشيدن پرونده هاي سياسي در اين اعدامهاست. جمهوری اسلامی سال گذشته فرزاد کمانگر و ۴ زنداني همراه او را اعدام كرد و متعاقب آن شهرهاي كردستان به اعتصاب عمومي كشيده شد و اعتراضي جهاني عليه اين جنايت بر پا شد. امسال اين رژيم در اوج استيصال باز دست به اين سلاح برده است، چون تعرضي وسيع را تحت عنوان اجراي طرح “هدفمند كردن يارانه ها” به جامعه شروع كرده است و ترس از فتنه اقتصادي به كابوس شب و روزش تبديل شده است و براي مقابله با طغيان ميليوني مردم ،  در حاليكه زير منگنه اعتراضات مردم نفسش بريده است، دارد سراغ فعالين سياسي ميرود و ميخواهد با اعدام و كشتن براي خود وقت بخرد. امروز هم جمهوري اسلامي ميداند و هم مردم ميدانند كه جمهوري اسلامي در شرايطي نيست كه كشتارهاي سال ٦٠ و ٦٧ را تكرار كند. اما دارد آخرين تقلاهايش را ميكند. در همين هفته جلادان اسلامي علي صارمي را كه در مراسم گراميداشت ياد جانباختگان راه آزادي در سال ٨٥ در خاوران بازداشت شده بود، به اتهام فعاليت با سازمان مجاهدين اعدام كردند. علي اكبر سيادت را تحت عنوان جاسوسي براي اسرائيل اعدام كردند. دو نفر ديگر را به اسامي، زانیار مرادی و لقمان مرادى به عنوان اعضای “حزب کومله” حكم اعدام داده و ظاهرا گفته اند که میخواهند آنها را در ملاء عام اعدام کنند و زندانيان ديگری چون زينب جلاليان و غيره نيز در ليستشان هستند. در همين هفته نيز جانيان حكومت اسلامي دستور اجراي حكم اعدام حبيب الله لطيفي دانشجوي  سال آخر رشته مهندسي صنايع در دانشگاه ايلام را كه به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و محاربه به او حكم داده اند، را صادر كرده بودند. اما  با اعتراضي گسترده جهاني و مبارزات جانانه صدها و هزاران نفر از مردم سنندج و سراسر جهان ، رژيم  نتوانست به پاي اجراي حكم جنايتكارانه اش برود و حبيب الله لطيفي اكنون زنده است اما هنوز در زندان سنندج زير اعدام بسر ميبرد.

 كل اين اتفاقات نشان ميدهد كه امروز در يك مرحله تعيين كننده و خطيري براي مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي قرار داريم. اعتراض گسترده جهاني عليه اعدام حبيب الله لطيفي در واقع يك رويداد مهم و يك نمونه بارز از مبارزه اي است كه مقابل حكومت بايد بطور جدي و گسترده  و فوري در پيش گرفت.  هفته مبارزه براي لغو حكم اعدام حبيب الله كه آنرا پشت سر ميگذاريم، ميتواند نقطه شروعي براي مبارزه اي قدرتمند و جهاني براي آزادي همه زندانيان سياسي از زندان باشد. در ايران و در همه كشورها با مبارزاتمان و برپايي ميتنگ هاي اعتراضي فرياد بزنيم كه حبيب الله لطيفي بايد فورا از زندان آزاد شود. اعلام كنيم كه همه اعدام ها در ايران بايد متوقف شود و تمامي احكام اعدام لغو شود. اعلام كنيم كه همه زندانيان سياسي بايد فورا از زندان آزاد شوند . به تجمعاتمان در مقابل زندان سنندج ادامه دهيم و نه تنها حبيب الله لطيفي را از زندان آزاد كنيم، بلكه تمام بازداشتگان در اين زندان را از چنگ جمهوري اسلامي رها كنيم. تجمعاتي كه در مقابل زندان اوين داشتيم را دوباره در سطح گسترده تري برپا كنيم و خواهان آزادي تمامي زندانيان سياسي از زندان شويم. تظاهرات هاي شبانه را با شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد از سر بگيريم.

 دادستاني جمهوري اسلامي در  تهران در مورد كارگران زنداني سنديكاي شركت واحد اعلام كرده است، ” اتهام بازداشت شدگان سنديكاي شركت واحد ‘امنيتي’ است”. همچنين خبر ميرسد كه بهنام ابراهيم زاده فعال كارگري و فعال دفاع از حقوق كودك با اتهام ساختگي فعاليت با سازمان مجاهدين و محاربه جانش در خطر است. در برابر اين ياوه گويي ها بايد عكس العمل فوري نشان دهيم.  كارگران شركت واحد، كارگران نيشكر هفت تپه كه رهبرانشان احكام زندان گرفته اند، نقش مهمي در اين مبارزه دارند.  با اولتيماتوم به اعتصاب جلوي اين تهاجمات را بگيريم. نيروي ما وسيع است. نيروي ما جهاني است. به نمونه كمپين جهاني براي نجات جان سكينه آشتياني نگاه كنيد كه چگونه اين رژيم را در سطح جهاني به چالش كشيده است. به همين اتفاقي كه در همين هفته در مورد حبيب الله لطيفي و اعتراض جهاني به فرمان اجراي حكم اعدام او نگاه كنيد. همه اين اتفاقات نيروي عظيم ما را به ما نشان ميدهد. با اتكا به اين نيرو و متحد كردن صف مبارزاتمان جلو اعدام ها را بگيريم. جلوي احكام اعدام و زندان و همه اين يكه تازي هاي حكومت جنايتكار جمهوري اسلامي را بگيريم و درب زندانها را باز كنيم. تمام زندانيان سياسي بايد فورا از زندان آزاد شوند. همه كارگران زنداني بايد از زندان آزاد شوند. حبيب الله لطيفي بايد فورا از زندان آزاد شود. به تظاهرات هايمان و مبارزاتمان براي آزادي زندانيان سياسي از زندان ادامه دهيم.

انترناسيونال ۳۸۱، ده دی هشتاد و نه